مرثیه فرمانده.
Ir al canal en Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
495
Suscriptores
Sin datos24 horas
-217 días
+12430 días
Archivo de publicaciones
بودن در کنارشون با وجود لطفی که بهم دارن، کمکی بهم نمیکنه. نمیدونم، یجورایی دیگه دلم نمیخواد با کسی همکلام شم. آدمهای خیلی معدودیان که هنوزم باهاشون صحبت میکنم.
درسته اما به این دقت کن که همیشه فاصله گرفتن از دیگران چاره ساز نمیتونه باشه.
بیشتر کسایی که الان خودشونو گم کردنن و نمیتونن زندگیشون رو بگذرونن همینطور بودن.
اول از دیگران و همه چی فاصله گرفتن تا در نهایت خودشون رو گم کردن.
https://t.me/Doomedthv/6266
من هیچوقت فکرشم از ذهنم خطور نمیکرد که یه شخصی بیاد و به استخونم برسه در حدی که بعد از نبودنش یک هفته ی تمام عزاداری کنم و تهش کارم به بیمارستان بکشه
و به قول شما..
من هنوزم انکار میکنم و منتظرم که برگرده
لطف داری، مشکل اینه که فاصله گرفتم.
از خودم و آدمهای اطرافم. انگار بیان کردنش فکرای بیشتری به ذهنم اضافه میکنه.
شاید بتونم تو هر مورد دیگهای جز این دلداریتون بدم. ولی اینجا، خودمم گیر کردم.
سپاس فرمانده عزیزم.
نوشتن به خالی شدن افکار کمك میکنه
اما اگر بخوای به این هم فکر کنی که ممکنه در اینده به همین هم نتونم بسنده کنم و همه چی به روم بسته میشه و دیگه هیچ کاری از دستم برنمیاد این بدتر از نتونستم هست.
فکر منفی داشتن خودش باعث میشه که بدنت قبول کنه که تو ضعیف هستی و از پس انجام دادن کار هات و کنترل افکارت نمیتونس بربیای.
ولی الحمدالله، مردم کم نمیذارن. به قدری پشتت صفحه میذارن که نیاز داری زبون تکتکشون رو ببری به عنوان کلکسیون نگه داری.
من تا سه روز اول انکارش میکردم. حتی الانم انکارش میکنم. یعنی تلاش میکنم به مغزم بفهمونم هست. یکی از دلایلی که نمیتونم برم پیشش همینه.
من وقتی اینجارو زدم اولین خواستهم این بود که هیچکس درک نکنه. هیچکس طعم نبودنهارو نچشیده باشه. دیدن کساییکه اینجان و همدردن غمگینکنندهست. امیدوارم تو این درد غرق نشید و بتونید زندگی کنید.
https://t.me/Doomedthv/6262
روز قبل از اینکه بره یه هیاهویی توی وجودم بود در حدی که از غذا خوردن و خوابیدن میترسیدم
به حدی به هم ریختم که خون بالا آوردم
شدیدا درکتون میکنم فرمانده))
وقتایی یادم اومدن که حرفش رو میزد و من حتی دلم نمیخواست اون لحظه صداش رو بشنوم.
