مرثیه فرمانده.
Ir al canal en Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
495
Suscriptores
Sin datos24 horas
-217 días
+12430 días
Archivo de publicaciones
Repost from 𝗍𝗂𝗇𝗒 𝖽𝖾𝖾𝗋
꣑୧ : 𝗉𝗋𝖾𝗈𝖿𝗌ֵ𝗌𝗈𝗋 𝗐𝗈ִ𝗅𝖿𝗂𝖾
𝗋σ𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾 ─ 𝖽𝗋𝖺ɱ𝖺 ─ 𝖾𝗇𝖾𝗆𝗒 𝗍𝗈 𝗅𝗈𝗏𝖾ɾ
𝖼𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : ɳ𝖺𝗆𝗃𝗂𝗇 - ƙ𝗈𝗈𝗄𝗏
𝖺𝗎𝗍𝗁𝗈𝗋 : ɱ𝗂𝖼𝗁𝖾𝗅𝗅𝖾 𝗉𝖺𝗋𝗍 𝟧/𝟨
ᅠ 🤍
Repost from N/a
میبینی پروانه آبی من،ما در پناه خیال نویسندگان نیز، به یکدیگر نرسیدیم؛ انگار هرکس داستان ما را نوشت، پیش از پایان، هر دوی ما را کشت... تو رفتی و چیزی از تو نماند جز مــن؛ منی که هنوز هر شب کنار نبودنت می نشینم و به زندگی ای فکر میکنم که قرار بود با تو داشته باشم. تو خوابیدی، اما من از شبی که رفتی، دیگر خـواب را نشناختم... شاید ما برای رسیدن آفریده نشده بودیم؛ شاید سهم ما از یکدیگر فقط همین بود که یکی برود و دیگری، تمام عـمرش را صرف دوست داشتن جای خالی اش کند. من هنوز برایت مینویسم، چون بعضی آدم ها حتی وقتی دیگر نفس نمیکشند، هنوز آنقدر زنده اند که بتوان تمام یک دنیا را برایشان نوشت. میبینی؟ ما هرگز عاشق های ناکامی نبودیم؛ ما قـصه ای بودیم که پایانش را پیش از رسیدن به آخرین صفحه، از ما گرفتند.𝜗𝜚
