گلسیب
Ir al canal en Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
248
Suscriptores
+724 horas
+327 días
+3230 días
Archivo de publicaciones
248
از نظر من هر شغلی یک حرمتی داره و نگه داشتن حرمت اون شغل، کمتر از درست انجام دادن وظایفش اهمیت نداره.
248
Repost from N/a
کاش میشد واقعا مدتی رو برم کوهستان زندگی کنم، یهجای دور، زیبا، خنک و سرسبز.
248
پسردار شم اسمهاشونو میذارم «بُردبار» و «دانا» و شاید هم «برنا»، نمیدونم، فقط میدونم به این نوع اسمها دیوانهوار علاقه دارم.
248
Repost from • ماتیلدای خسته
من آدم حضورم؛ بذار ببینمت، در موردش حرف میزنیم. بریم سینما، این فیلم جدیده که اومده رو ببینیم. امشب ماه خیلی قشنگه، بریم تماشا کنیم. یه کافهی جدید باز شده، بریم پاستاش رو امتحان کنیم. پنکیک شکلاتی درست کردم، میارم با چای بخوریم. اون شعری که دوست داشتی رو برات روی کاغذ نوشتم. من آدم حضورم؛ حضور داشتن، خاطرات موندگار میسازه.
248
Repost from N/a
تو كیستی
كه من اینگونه بی تو بیتابم؟
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
تو چیستی
كه من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
فریدون مشیری
248
«گر ستم خوب است آری بر شماهم میرسد
هرچه میخواهی بدی کن وقتِ ماهم میرسد
از همان دستی که دادی بیگمان خواهی گرفت
ترکههایت را بزن چوبِ خدا هم میرسد»
248
مرگ پررنگ ترین یادآورِ پوچی این دنیاست، یادآور عمق شکنندگی این زندگی، اینکه تمام این لحظاتِ ترس و خنده و وابستگی و.. در یک لحظه میتونه طوری متوقف شه که انگار هیچوقت جریان نداشته.
248
چیه این مرگ؟ در ظاهر فقط توقف چند فرآیند زیستی و یه اتفاق پزشکی، اما درواقع فرو ریختن و نابودی یه جهان! من نمیتونم درک کنم همون موجودی که ما دیروز میشناختیم، که درحال زندگی بود، در حال خندیدن، گریه کردن، شکست خوردن و موفق شدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن، حالا دیگه نیست! بدن همون بدنه، دست همون دسته، صورت همون صورت و موها همون موها، اما کسی توی این کالبد دیگه زندگی نمیکنه، وای.
248
عاشقِ «آشتی کردن» ام، جبران کردن، ساختن، ترمیم کردن، موندن و دوستی از نو کردن، رنجش به دست فراموشی سپردن، آشتی کردن، آشتی کردن، آشتی کردن.
248
من غم سوگ و از دست دادن رو میسپارم به گذر زمان، چون خودم هیچجوره و هیچمدله زورم بهش نمیرسه.
