es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

|رِهــآن|

|رِهــآن|

Ir al canal en Telegram

ناشناس☆ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8811931579 عمیقا ناقص☆ https://t.me/onlyhuman17

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
512
Suscriptores
-524 horas
-167 días
-12430 días
Archivo de publicaciones
هرکس خواست کنکورشو منفی بزنه بگه ایدی چنل عمو رو بهش بدم🌟

عمو کنکور و که منفی زدی دوروز دیگه صفر پنج کرمان بهتر نیست از زندگیت لذت ببری مشاور تحصیلی رو ول کنی😉؟

Repost from N/a
اگه خوندی حق مشاوره ازت نمیگیرم نخوندی دیلیت چنل🥸

دیگه ادای مشاور تحصیلی درنیار مرسیممنون💥

نزار بگم تو خودت کنکورتو منفی زدی 🌟

Repost from N/a
اگه تا شب کل ریاضی رو مرور نکردی چنلتو حذف کن🥸 @na_zan1n

-2147483648_-211110.webp3.15 KB

روز پسر مبارک🌸 امیدوارم سهمتون از این زندگی آدمای درست، خاطره‌های خوب، دلِ خوش و روزایی باشه که ارزش موندن داشته باشن.💙

photo content

photo content

Repost from N/a
بعضیا وفاداریشون حرفیه، معده‌درد من عملاً ثابتش کرده🌟

Repost from N/a
ZEDBAZI – CIGARE SOORATI ( 3D ).mp313.94 MB

عمیقا، از انسان هایی که از غم و مشکلات شما به عنوان نقطه ضعفتون استفاده میکنن دوری کنید.

@RapRelease - Ta Betoonam - Behzad Leito, Isam.mp37.42 MB

باران می‌زد، و شهر ناگهان شبیه تو شده بود. چراغ‌ها در خیابان خیس تکه‌تکه می‌شکستند و باد، بوی باران را تا دورترین کوچه‌ها می‌برد. من اما میان تمام این شلوغیِ خیس،دنبال چیزی می‌گشتم که خودم هم نمی‌دانستم چیست. شاید صدای قدم‌هایت،شاید عطر آشنایت، یا فقط یک اتفاق کوچک‌که مرا دوباره به تو برساند. باران آرام‌تر شد،‌شهر دوباره شهر شد... . @rehan_sto|nazanin

باران می‌زد، و شهر ناگهان شبیه تو شده بود. چراغ‌ها در خیابان خیس تکه‌تکه می‌شکستند و باد، بوی باران را تا دورترین کوچه‌ها می‌برد. من اما میان تمام این شلوغیِ خیس،دنبال چیزی می‌گشتم که خودم هم نمی‌دانستم چیست. شاید صدای قدم‌هایت،شاید عطر آشنایت، یا فقط یک اتفاق کوچک‌که مرا دوباره به تو برساند. باران آرام‌تر شد،‌شهر دوباره شهر شد... . @rehan_sto|nazanin

باران می‌زد، و شهر ناگهان شبیه تو شده بود. چراغ‌ها در خیابان خیس تکه‌تکه می‌شکستند و باد، بوی باران را تا دورترین کوچه‌ها می‌برد. من اما میان تمام این شلوغیِ خیس،دنبال چیزی می‌گشتم که خودم هم نمی‌دانستم چیست. شاید صدای قدم‌هایت،شاید عطر آشنایت، یا فقط یک اتفاق کوچک‌که مرا دوباره به تو برساند. باران آرام‌تر شد،‌شهر دوباره شهر شد... . @rehan_sto|nazanin

photo content
+2

Repost from |رِهــآن|
Mohammad Motamedi - Hala Ke Miravi (320)(1).mp38.80 MB