جالببود | JaLebBooD
Ir al canal en Telegram
قدرت گرفته از شما ؛ کسخل محتوامون جالبه ! https://t.me/JaLebBooD2
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
4 737
Suscriptores
-824 horas
+157 días
+2 82330 días
Archivo de publicaciones
4 737
🔴 فوری: طبق گزارشات، سپاه از اصفهان، یزد، تبریر، لرستان و... بیش از ۳۰ موشک شلیک کرد و حملات سنگینی رو آغاز کرده!
@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 737
شاید فکر کنید خوشحال شدنای البرت به پایان رسید
نه راستش .
موقع بازجویی اولیهی البرت، میبینن که بازم انگار خیلی اذیته
میگن چیشده چرا انگار چوب تو کونته
البرتم میگه والا چوب که نه ولی سوزن تو کونمهبه نظرم البرت به نوبهی خودش یه میکروب متحرک بود @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 737
اگه اشتباه نکنم این شخص یه نامه یا نوشتهای هم برای پلیس میفرسته که از لوگوی اون نامه (که تعداد محدودی ازش موجود بوده) میتونن محل زندگی اون فرد رو پیدا کنن بعد از رفتن به اونجا میفهمن که شخصی به نام البرت فیش اونجا زندگی میکرده اما جدیدا نقل مکان کرده
اما قرار بوده که توی چند روز آینده برگرده و پلیس به شخصی که اونجا بوده میگن هروقت البرت اومد بهمون خبر بدید خلاصه که البرت میاد، اون شخص خبر میده و البرت به طور رسمی و جدی دستگیر میشه@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 737
پرونده گریس خیلی معروف میشه و حتی پوستراش تا کاناده میره اما چون هیچ مدرکی نداشتن، کاراگاه پرونده “ویلیام کینگ” کاری از دستش بر نمیاد و قضیه میخوابه سال ۱۹۳۴ پرونده دوباره باز میشه
و وقتی دوباره معروف میشه، پلیس یه تماس از طرف شخصی ناشناس دریافت میکنن که بهشون زنگ میزنه و خیلی جدی جزئیات قتل گریس رو تعریف میکنه حتی میگه که کشتن و خوردن اجزای بدن گریس، ۹ روز طول میکشه@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 737
اما دستگیری اصلی البرت از کجا شروع میشه؟
سال ۱۹۲۸ خانوادهی باد با ۵ تا بچه دارن زندگیشونو میکنن یکی از این بچهها پسری به اسم ادوارده که ۱۸ سالشه
وضع مالی خانواده متاسفانه خیلی داغونه برای همین ادوارد یه آگهی استخدام منتشر میکنه شخصی به اسم مثلا فرنک جوابش رو میده و میگه که یه مزرعهی بزرگ داره و حقوق خوبی میده، حتی میگه که خودش و برادرش میتونن اونجا کار کنن و بخوابن
و خانوادهی باد هم فرنک رو به خونشون دعوت میکنن وقتی فرنک میره خونشون با گریس باد، دختر ده سالهی خانواده خیلی صمیمی میشه درحدی که گریس روی پاش میشینه و از روزش براش تعریف میکنه
موقع رفتن که میشه فرنک میگه من یه خواهرزاده دارم که از قضا دقیقا همسن گریسه و تولدش هم هست😨 بدید گریسو ببرم تولد
خانوادشم بعد گرفتن آدرس خونهی خواهر فرنک قبول میکنن و این آخرین باری میشه که گریس رو دیدن قرار بود که گریس شب برگرده اما وقتی برنگشت با خودشون گفتن شاید خسته بوده یا چیزی شده که نتونسته بیاد و اون شب گذشت فردا که دیدن گریس برنگشت رفتن به آدرسی که فرنک بهشون داده و دیدن اصلا همچین مکانی وجود خارجی نداره رفتن پیش پلیس و فهمیدن حتی فرنک هم وجود خارجی نداره🙏🏻 @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 737
بچها البرت هنوز به جریان قاتل شدنش نرسیده داستانمون طولانی تر از این حرفاس واسه امشب دیگه بس
برید فردا براتون میزارم
ساعتشو تو کامنتا بگین
@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 737
یکی پیدا میشه که میگه این شرایطو قبول داره، البرت هم با خوشحالی میره جایی که قرار بود همو ببینن اما زرت😏 خانمه به پلیس گزارش میده و پلیس دستگیرش میکنه
پلیس میره خونه زندگی البرتو میگرده و اون پدالو پیدا نمیکنه صرفا یه هات داگ و هویج پلاسیدهی گند و کثافت از ته کمدش پیدا میکنهو میپرسه اینا برای چیه البرت هم میگه میکنمشون تو کونم خب وا به شما چه😐😐
پلیسم میفرستتش بیمارستان روانی، حدودا ده روز اونجا میمونه و بعد میگن این مشکلی نداره صرفا یه پیرمرده بیچارهی بدبخته که حوصلهش سر رفته برای دیگران نامه مینویسه حالا گفت میخوام عنتو بخورم، نخورد که واقعا😣@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 737
توی نامههای بعدی البرت چیزهای بدتری میگفت که همه رو پشیمون میکرد
صرفا میخواست اونجاش خوشحال بشه حالا مهم نبود به چه روشی 😍
مثلا میگفت من میخوام شاشتو بریزی تو لیوان بدی بخورم
یا میخوام همون موقع که داری میرینی، دهنمو بذارم زیر کونت و عنتو مثل کره بادوم زمینی بخورم
از تمام کسایی که کره بادوم زمینی دوست دارن معذرت میخوام.😅
@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 737
خلاصه که ازدواج استلا و البرت کلا ده روز طول میکشه و بعدش استلا از البرت طلاق میگیره
جالبه بدونید دلیل طلاقش صرفا برای این بود که البرت ازش میخواست باهاش خشن باشه و اون کارهارو استلا باهاش بکنه اما اون علاقهای نداشت بچههاش تا مدتها باهاش در ارتباط بودن و مشکلی باهاش نداشتنبعد از اون البرت دوباره شروع میکنه به نامه نگاری
توی نامه خودش رو جای یه نفر دیگه میذاره و میگه که من یه داداش/پسر مریض به اسم بابی دارم، دکتر بهش گفته باید روزی چندبار کمربند بزنی به کونش😣 گاییدی ما رو با کونت مرتیکه سگ حشر
یا مثلا به بعضیها میگفته اگه بیاید من هرکاری میخوام باهاتون بکنم بهتون سی و پنج هزار دلار میدمو خب چندتا خانم قبول کردن و نامهش رو جواب دادن @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 737
حالا اون بازیها چطوری بودن
البرت یه بار که میخواسته باهاشون بازی کنه میره تو اتاق و کاملا لخت درحالی که فقط یه شورت قهوهای تنشه برمیگرده
البرت سه تا بازی محبوب داشته
۱. به بچهها یه شونه/برس داده بوده و میگفته پشتم بشینید و با انگشتهاتون یه عدد رو نشون بدید، اگه من نتونستم درست حدس بزنم با اون شونه بزنید تو کونماما درحالی که بچهها ده تا انگشت داشتن، مثلا عدد ۱۵ رو حدس میزده:)))) تنها چیزی که تو دنیا میخواسته این بوده که بزنن تو کونش😂😂😂😂
۲. میگفته روی پشتم سر بخورید برید پایین و همزمان ناخوناتون رو روی پوست کمرم بکشید تا خودتون رو بالا نگه دارید
۳. میگفته سوزن فرو کنید زیر ناخوناتون و بزنید به کمرم که خوشبختانه بچهها گفتن نه درد داره چطوری بکنیم زیر ناخونامون که البرت کم لطفی نکرد، کرد زیر ناخونای خودش و اجراش کرد تا بفهمن چطوریذرهای البرت براشون مهم نبود اینطوری بودن که نههه ناخونامون درد میگیره😭 @JaLebBooD2 | کیمیآ
