es
Feedback
͏ ͏ ‌͏ ͏ ͏ ‌NIKISM.

͏ ͏ ‌͏ ͏ ͏ ‌NIKISM.

Ir al canal en Telegram

͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ‌͏ ͏ ㅤㅤ ㅤㅤ.2005 's boıㅤㅤㅤㅤ‌ㅤㅤㅤ ㅤ ‌ ㅤ ‌ nlkismbot.t.me 🇯🇵 иıkı 's daılıㅤㅤ ͏ ͏ ͏ ͏

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 047
Suscriptores
+6324 horas
+1057 días
+10930 días
Archivo de publicaciones
پین

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a
?? ?? we on what

Repost from N/a

Repost from N/a
❕ ; Cherry stains ‌ ‌ 001 #heeki

︶꒷꒦︶ ๋࣭⭑︶꒷꒦︶ ๋࣭⭑︶꒷꒦︶ ๋࣭⭑︶꒷꒦︶ ㅤ𝓨𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝓜𝗒 𝓞𝗇𝗅𝗒 𝓒𝗈𝗆𝗉𝖺𝗌𝗌 𝓘 𝓜𝗂𝗀𝗁𝗍 ㅤㅤ𝓖𝖾𝗍 𝓛𝗈𝗌𝗍 𝓦𝗂𝗍𝗁𝗈𝗎𝗍 𝓨𝗈𝗎
︶꒷꒦︶ ๋࣭⭑︶꒷꒦︶ ๋࣭⭑︶꒷꒦︶ ๋࣭⭑︶꒷꒦︶
ㅤ𝓨𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝓜𝗒 𝓞𝗇𝗅𝗒 𝓒𝗈𝗆𝗉𝖺𝗌𝗌 𝓘 𝓜𝗂𝗀𝗁𝗍 ㅤㅤ𝓖𝖾𝗍 𝓛𝗈𝗌𝗍 𝓦𝗂𝗍𝗁𝗈𝗎𝗍 𝓨𝗈𝗎 𝓒𝗈𝗎𝗅𝖽 ㅤㅤㅤㅤ𝓨𝗈𝗎 𝓣𝖾𝗅𝗅 𝓜𝖾 𝓦𝗁𝖾𝗋𝖾 𝓣𝗈 𝓖𝗈 ?
𝐻𝑒𝑒𝐽𝑎𝑘𝑒
#𝐌𝐢𝐧𝐢𝐀𝐮

‌ ‌ ‌ 𝖢𝗋𝖾́𝗉𝗎𝗌𝖼𝗎𝗅𝖾 # 𝗁𝗈𝗈𝗇𝗄𝗂 : 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝖿𝖺𝗇𝗍𝖺𝗌𝗒 : 𝖼𝗁𝟤 ( 𝖾𝗇𝖽 ) - کی می‌خوای بفهمی ریکی دیگه نیست؟ ر
‌          ‌    ‌       𝖢𝗋𝖾́𝗉𝗎𝗌𝖼𝗎𝗅𝖾 # 𝗁𝗈𝗈𝗇𝗄𝗂 : 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝖿𝖺𝗇𝗍𝖺𝗌𝗒 : 𝖼𝗁𝟤 ( 𝖾𝗇𝖽 )
- کی می‌خوای بفهمی ریکی دیگه نیست؟ ریکی سوخت و خاکستر شد سونگهونا، سوخت و خاکستر شد.. ریکی‌ دیگه وجود نداره.

سین کو پس

منم میخوام

بچه ها، این چنل رو تازه زدیم ادیت و وانشات از شیپ های انهایپن میذاریم دوست داشتید بیاید پیشمون @deardesiree

وقتشه از ایران برم

دلار ۲۰۶تومن

سلام سارا نیستش اگه بلدید بیاید بهم یاد بدید

Repost from N/a
پاریس، دهہ‌ی تنهےا از میزِ چوبیِ کہنہ‌ی کافہ‌ای در دلِ مون‌مارتر، جایی کہ بویِ قہوہ و کاغذِ کاهی با مِہِ سپیدِ صبحگاهی درآمیختہ است… ای آن‌کہ نامہ‌ات چون نسیمی خنک بر این خاکِ غریب وزید، اینجا، در کوچہ‌پس‌کوچہ‌هایِ پرپیچ‌وخم — همان‌جا کہ سنگ‌فرش‌ها هنوز از بارانِ دیشب خیس‌اند و چراغ‌گازهایِ قدیمی در نیمہ‌روشنایِ سحر سوسو می‌زنند، زمان جورِ دیگری می‌گذرد. هوایِ این شہر لبریز از دلتنگی است؛ دلتنگیِ ژرفی کہ آدم را میانِ واقعیت و خیال سرگردان می‌کند. در سن-ژرمن، ساعت‌ها در میانِ قفسہ‌هایِ کتاب‌فروشی‌هایِ کہنہ بہ جست‌وجویِ ردپایِ تو می‌نشینم. در مون‌مارتر، نقاشانِ دورہ‌گرد بوم‌هایِ خود را با رنگِ چشم‌هایِ تو پر می‌کنند و در لو ماره، دیوارهایِ قدیمی قصہ‌ی روزهایی را زمزمہ می‌کنند کہ هنوز جہان این‌قدر دلتنگ نبود. می‌دانی؟ نوشتن از تو در این شہر، مثلِ راه رفتن روی لبه‌ی باریکِ یک رویاست. بہترین واژہ‌هایم را نثارِ خیالت می‌کنم، اما ہر بار کہ قلم بر کاغذ می‌گذارم، بیشتر در این جنونِ شیرین غرق می‌شوم. آیا بادِ پاییز این نامہ را با خود بہ آن سویِ مرزها خواهد آورد تا بدانی در این کوچہ‌هایِ دور، هنوز کسی هست کہ تو را با تمامِ ذراتِ بودنش می‌جوید؟ با همان اشتیاقِ دیرین، از آن سویِ مِہ و خاطره..

Repost from N/a
photo content
+4