es
Feedback
221 B ♘

221 B ♘

Ir al canal en Telegram

Every fairy tale needs a good old-fashioned villain... @HolmesDeducttiion_bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
279
Suscriptores
Sin datos24 horas
+607 días
+6030 días
Archivo de publicaciones
شب، آپارتمان ۲۲۱B بیکر استریت. سکوت خانه را فقط صدای ویولن شرلوک می‌شکست. جان در را محکم بست و کت خیسش را روی صندلی انداخت. جان: واقعاً از خودت راضی‌ای؟ شرلوک، بدون اینکه نگاهش کند، آرشه را روی سیم‌ها کشید. شرلوک: بستگی دارد درباره‌ی کدام یک از هزار تصمیم امروز صحبت می‌کنی. جان: درباره‌ی اینکه دوباره از من مثل یک مهره استفاده کردی. ویولن ساکت شد. شرلوک: و زنده‌ای. جان: این جواب نیست. شرلوک: اما حقیقت است. جان چند قدم جلو آمد. جان: تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی آدم‌ها فقط «نتیجه» نیستند. ما احساس داریم، می‌ترسیم، عصبانی می‌شویم... شرلوک: احساسات، داده‌های غیرقابل اعتمادند. جان با خشم خندید. جان: دقیقاً! همین باعث می‌شود همه ازت فاصله بگیرند. شرلوک آرام سرش را بلند کرد. شرلوک: همه؟ جان: آره... همه. چند ثانیه سکوت میانشان افتاد. شرلوک: اما تو هنوز اینجایی. جان مکث کرد. جان: چون احمقم. شرلوک: نه... چون بهتر از هر کسی می‌دانی اگر امروز آن کار را نمی‌کردم، سه نفر کشته می‌شدند. جان: شاید! ولی لازم نبود من را بی‌خبر وسطش بیندازی. شرلوک از جا بلند شد. شرلوک: اگر خبر داشتی، رفتارت تغییر می‌کرد. مجرم متوجه می‌شد. پرونده شکست می‌خورد. جان: پس برایت مهم نیست من چه بلایی سرم بیاید؟ برای اولین بار، شرلوک چند ثانیه طولانی سکوت کرد. شرلوک: اگر مهم نبود... هیچ‌وقت اجازه نمی‌دادم نزدیک پرونده‌ها باشی. جان با عصبانیت سرش را تکان داد. جان: این جمله را باور کنم؟ بعد از تمام دروغ‌هایی که گفتی؟ شرلوک نگاهش را از او دزدید. شرلوک: دروغ نگفتم... فقط تمام حقیقت را نگفتم. جان: برای من فرقی ندارد. جان به سمت در رفت. جان: می‌دانی مشکل تو چیست، شرلوک؟ فکر می‌کنی نابغه بودنت، هر اشتباهی را توجیه می‌کند. شرلوک با صدایی آرام گفت: شرلوک: و مشکل تو این است که فکر می‌کنی دنیا همیشه به آدم‌های خوب پاداش می‌دهد. جان دستش را روی دستگیره گذاشت. جان: نه... من فقط فکر می‌کنم دوستی یعنی اعتماد. شرلوک چیزی نگفت. جان در را باز کرد و قبل از بیرون رفتن برگشت. جان: یک روز می‌رسی به پرونده‌ای که نه با منطق حل می‌شود، نه با استنتاج... فقط با کسی که کنارت بماند. در بسته شد. صدای قدم‌های جان در راه‌پله محو شد. شرلوک چند لحظه به در خیره ماند، ویولن را برداشت، اما این بار نتوانست حتی یک نت بنوازد.

بریم متن بنویسیم

بنظرم ناشناس دوست ندارین متن بنویسم؟

خببب سوال بعدی

Mensaje de voz01:10

چه عجبببب

خودتو معرفی کن خوشگله🥲😂🫶🏻

هر سوالی درموردم دارین بپرسین :)

خببببب بات در خدمت شماست @HolmesDeducttiion_bot

مادرا ریکت بدین ببینم موافقین یا نه :)

نظرتون چیه امشب ناشناس بریم؟ چون با ویدیو خیلی حال نکردید ( ریکت بدین زیر این پیام)

چه ممبرای نانازی هم ریکت میرن هم چالش فور میزنن هم انرژی میدن خداااا یا ادمین دیگه چی میخواد

تکنولاژیااا

Mensaje de voz00:15

چیکار کنیم الان؟
Anonymous voting

چالش رو دیگه خط بزنم؟ لایک و دیس لایک بدین

Mensaje de voz00:34

Mensaje de voz00:16

خبببببببب ریکت بدین شری یکم انرژی بگیره :) چنلایی که شرکت کردن اگر دوست دارن میتونن جوین هم بدن که دلِ من شاد تر شه

گزارش نام متهم : It's her عنوان جرم: اعتیاد به تحلیل. شواهد: متهم به جای پذیرفتن واقعیت، آن را تکه‌تکه کرده، بررسی می‌کند و در نهایت نظری متفاوت ارائه می‌دهد. نتیجه: مجرم شناخته شد.