• تاج و تخت شکسته •
Canal cerrado
به قلم:مهتاب.ر انلاین: دیو و دلبر شاه دزد پرستار عمارت وثوق سوگلی شاهزاده و گدا خانوم معلم عروس نحس رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/4317290383/63 فایل کامل https://t.me/+XWIVCTos2lJhOGU0
Mostrar más3 865
Suscriptores
+14524 horas
+1027 días
+2 70930 días
Archivo de publicaciones
3 873
-من عروسی که خودم پرده ش و نزنم نمیخوام!پاشو گمشو هری...
دخترک لرزان زیپ لباسش را پایین کشید. -فقط امشب باهام بخواب از فردا مثل داداشم باش. کنیزیت و میکنم آقا حسام. بذار اسمت روم باشه.
حسام باورش نمیشد این اندام تراشیده اندام یک دخترک دهاتی باشد. هورمون های مردانه به سرعت ترشح شدند.-شورتت و بکش پایین ببینم اونجاتم مثل بدنت تمیزه ؟
https://t.me/+4o2Im6abteA0MDhk
3 873
داشت شلوارش و پایین میکشید.میدونستم بهم رحم نمیکنه.
-دکتر گفت...گفت سنم کمه واسه حامله شدن. زایمان رحمم و پاره میکنه . میمیرم من.
وحشیانه روی تنم خیمه زد.
-من با جنازتم انقد سکس میکنم تا مردهی توام از من حامله بشه اشکال نداره..
https://t.me/+4o2Im6abteA0MDhk
3 873
- من ممه دوست دارم حاجخانوم که الحمدالله دختره داره... باقیه چیزایی که میگید ک*سشعره!
https://t.me/+4o2Im6abteA0MDhk
پسر عاشق همسایه بیوهشون شده و...🤭😂😂
3 873
- من ممه دوست دارم حاجخانوم که الحمدالله دختره داره... باقیه چیزایی که میگید ک*سشعره!
https://t.me/+4o2Im6abteA0MDhk
پسر عاشق همسایه بیوهشون شده و...🤭😂😂
3 873
پسرهی وحشی فکر میکنه زنش بیوهست و شب حجله بهش رحم نمیکنه. غافل از اینکه...
https://t.me/+4o2Im6abteA0MDhk
#ازدواجاجباری❌ #عاشقانه❌ #زناشویی ❌
3 873
اون شـوهر وحشی متعصبی من بود.
❌داریـــــوش شـــریعتمداری ❌
برای اینـکه فقط چشمم به یه مرد غریبه افتاده بود ، بارها دیدن بچه امو از من محروم کرد و ..
https://t.me/+Szq6S3Xs5Ro0MWFk
قلم بشدت قوی-زناشویی -اروتیک🔥❌
3 873
-عسل من غلط کرده که یواشکی قرص ضد بارداری میخورده! میخوام دهنش و سرویس کنم یادش بمونه همیشه دیگهغلط اضافه نکنه. باشه عمرم؟
داشت شلوارش و پایین میکشید. میدونستم بهم رحم نمیکنه.
-دکتر گفت...گفت سنم کمه واسه حامله شدن. زایمان رحمم و پاره میکنه.میمیرم من.
وحشیانه روی تنم خیمه زد.-من با جنازتم انقد سکس میکنم تا مردهی توام از من حامله بشه اشکال نداره..
https://t.me/+f_P84sal4lNjNTc0
3 873
-بیقرارم حسام. یه چیزیمه. ببین... باد کرده اصلا.دستشو لای پاهام اورد و گفت:
-اوووم، چه تپل شده اینجا.-آخ حسام چرا اینطوری شدم؟ تقصیر توعه، زشت شده.
بوسهای بین پام نشوند و با لذت گفت:
-اتفاقا خیلی خوشگل شده. هم خوشگل و هم خوردنی.
زبونشو لای پام کشید-ببین!
دوباره زبونشو لوله کرد و...
https://t.me/+4o2Im6abteA0MDhk
3 873
- امشب تا خود صبح میگامت.
با ترس به پتو چنگ زد. شلوارم را در آوردم - چیه؟ مگه واسه همین بله ندادی؟ شوهر میخواستی دیگه... منم شوهرتم. شرمنده یکم سگ اخلاقم عروس خانم.
- تروخدا... من... من آمادگی ندارم
پتو رو کنار زدم. دستهایش را با کمربندم به تاج تخت بستم
- آمادهت میکنم عروسم. آمادت میکنمو یکدفعه خشکه خشک خودم را بین پاهایش فشار دادم و .... 🔞🔥
https://t.me/+4o2Im6abteA0MDhk
3 873
#تاج_و_تخت_شکسته
#پارت_۸
#فصل_۱
صدای هقهق تینا روی مخم بود.
از ادمای اب زیر کاه خوشم نمیاومد،اهل موذی بازی هم نبودم.
تایماز اما چشماش رو ازم برنمیداشت.
بهم گفته بود خط قرمزش مادر و خواهرش هستن.
وقتی به طرفم اومد از ترس قالب تهی کردم،اما به روی خودم نیاوردم و محکم وایسادم.
دستش رو دور کمرم انداخت وتنم رو با خشونت جلو کشید.
توی بغلش بودم وقتیکه کنار گوشم گفت:
-بهت گفته بودم لال شو...
گفته بودم حرف مفت بزنی من میدونم و تو و مدارکی که پیشم داری
صداش پایین بود اما دستور میداد:
-حالا عین یه دختر خوب میری ازش معذرت خواهی میکنی والا...
قلبم میلرزید.
شهرزاد توی اون خونه تنها بود و کسی رو نداشت که توی بغلش پنهون بشه.
اما خودم یه تنه همه رو حریف بودم، توی چشماش خیره شدم و گفتم:
-ببخشید، خیلی خسته ام...
روز سختی بود
میرم استراحت کنم
بهتره که فردا تو ارامش حرف بزنیم
مادر تایماز بلند شد و چادر نمازش رو روی دسته مبل انداخت:
-تایماز ،بخدا این دختره امشب اینجا بمونه زنگ میزنم خان داییت بیاد تکلیف منو تو رو روشن کنه
3 873
#قلدردانشگاه🥵
قلدر کله خر دانشگاه بودم و هیچکس جرعت نداشت جلوم وایسه، پسر مغروری که پولش از پارو بالا میرفت، دخترا بخاطرش غش و ضعف میرفتن و حتی استادا جلوش سر خم میکردن اما با اومدن ایدا...‼️🔥
https://t.me/+NtaYIR9wT54yY2U0
3 873
+ من تایپم دخترای باربی و بغلی.
چشم غره میرم و با حرص میگم
- خب
+ دختری که سلیطه باشه و شیطون.
- خب
+ خوشگل باشه کک مکی موهاش نارنجی باشه،چشمهای قهوهیش دل و ایمانم ببره.
- خب؟؟
+خب تایپ من تویی کله نارنجی
https://t.me/+5oUNyh0-MVI1ZjE8
3 873
من صاحب هلدینگ آرایشی مرادی
وقتی چشمم به سینههای تپل و باسن قلمبهی اون دانشجوی شیطون و خوشگل افتاد بردمش پشت دانشگاه و به زور خفتش کردم و.... 🔞💦
https://t.me/+NtaYIR9wT54yY2U0
3 873
- تا از بالکن میام سریع بیا یه دست سرپایی بزنمت.
با حرص از پشت تلفن لب زدم:
- چی میگی مرتضی؟
- دوست دختر نگرفتم که ترتیبشو ندم.
- من الان مستاجرتونم به مامانت قول دادم کثافت بازی نکنم دیگه زنگ نزن.
تلفنو قطع کردم که با باز شده در بالکن از جا پریدم.
- بیبی این روشش نیست، من اینجارو دادم بهت که سر دستم باشی نه که بلاک شم.
شورتمو از بین پام کشید و واردم کرد
- حالا مثل یه دختر خوب ساکت باش ناله نکن، مامان خونست.
https://t.me/+dzVSNx_PAiIzYzI0
3 873
_ببین ازدواج صوری چه کشکیه،من وقتی اسم یکی میره تو شناسنامم باید بگیرم بکنمش!
خجالت زده هینی کشیدم:
_لابد باید واسه دست نزدن بهمم ازت امضا میگرفتم مرتضی آره؟!..
قرص تاخیری که شبیه آلت تناسلی مردونه بود و بالا انداخت و از پشت بهم چسبید و کنار گوشم نجوا کرد:
_آره و متاسفانه یادت رفت!
سینه امو تو مشتش له میکنه …
https://t.me/+dzVSNx_PAiIzYzI0
3 873
#تاج_و_تخت_شکسته
#پارت_۷
#فصل_۱
تا حالا کسی اونجوری باهام حرف نزده بود.
کسی جرأت نداشت بهم توهین کنه.
من وارث امپراطوری فروهر بودم.
وقتی تینا به موهام چنگ زد دیگه تحمل نکردم.
با اینکه هنوز گیج و سردرگم بودم اما با عصبانیت مچ دستش رو پیچوندم و گفتم:
-بار اخرته با من اینجوری حرف میزنی دختره ی دوزاری ...
اینجا چاله میدون نیست صدات و انداختی رو سرت
احترام مادرت و نگه داشتم والا من از تو سلیطه ترم
وقتی به عقب هلش دادم چشمای تایماز از خشم برق میزد.
قبل از اینکه حرفی بزنه تینا با مظلوم نمایی گفت:
-دستت درد نکنه داداش...
جلوی چشمت کتکم میزنه کَکِتم نمیگزه
افرین داداش خوش غیرتم...
در حالیکه گریه میکرد کنار مادرش نشست و خودش رو توی بغل چپوند.
مادر داشتن همون قدر حس خوبی داشت،هر کسی اذیتت میکرد پناه میبردی توی بغلش.
اما شهرزاد مادر نداشت،پدر هم نداشت.
پیرزن که صورتش از عصبانیت سرخ شده بود گفت:
-تایماز...یا این دختره رو میندازی بیرون یا شیرم و حلالت نمیکنم
من هنوز نمردم که جلوی چشمام بچمو بزنه
3 873
-انقدر داغی که میخوام هر شب بکنمت انقدر دلبری نکن وزه
خندیدم و رو پاهاش جا به جا شدم
-تا دست نزنی که نمیفهمیم میسوزی یا نه
انگشتاشو از پشت روی شکمم کشید و سمت پاهام برد که بیاختیار ناله کرد
-دستای تو از من داغتره کیان جونم...
انگشتاش و سر داد پایینتر و زمزمه کرد
-پس واسه اینه اینقدر خیس کردی🔥❤️
انگشتش و روی خیسیم کشید و...
https://t.me/+aQEpZsahiu03NTU0
3 873
تو هلدینگی استخدام شدم که مدیرش جز کار ازم یه چیز دیگه هم میخواست و وقتی قبول نکردم کاری باهام کرد که...🥲🔞
https://t.me/+aQEpZsahiu03NTU0
3 873
عثمان شمس..🔥
یه عوضی هرکول که کاپیتان یه کشتی نفتیه... قرار به بودن هیچ مزاحمی تو کارش نبود تا اینکه یه وزهی فراری رو پیدا میکنه تو کشتی
لرزون گوشهی کمدش جمع شده بود.
با چشمای درشت شده از وحشتش تب کرده بود از ترس.
تو حریم عثمان خان... جایی که هیچ ایل و تباری حق نداشتن پا بزارن توش
یه وزهی تخس شکسته بود و...
تقاص داره شکستن حریم عثمان خان...!
https://t.me/+fgxlG37M0784N2M0
