es
Feedback
• تاج و تخت شکسته •

• تاج و تخت شکسته •

Canal cerrado

به قلم:مهتاب.ر انلاین: دیو و دلبر شاه دزد پرستار عمارت وثوق سوگلی شاهزاده و گدا خانوم معلم عروس نحس رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/4317290383/63 فایل کامل https://t.me/+XWIVCTos2lJhOGU0

Mostrar más
خانوم معلمRed:خانوم معلمEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
3 892
Suscriptores
+14524 horas
+1027 días
+2 70930 días
Archivo de publicaciones
#تاج_و_تخت_شکسته #پارت_۱۱ #فصل_۱ سکوت سنگینی همه جا رو فرا گرفته بود. سکوت مرگ بود. همه با چشمای گرد شده بهم نگاه میکردن و نمیتونستن حتی کلمه ای حرف بزنن. اما من بی توجه شونه ای به تایماز زدم و از کنارش رد شدم. در حال خروج از خونه زیر لب گفتم: -داداش جونت ارزونی دختر خالت از خونه که بیرون زدم، هوای سرد به صورتم خورد، نفس عمیقی کشیدم. سعی کردم محکم بایستم ولی پاهام شروع کردن به لرزیدن. دستم رو به دیوار گرفتم تا پس نیفتم. بعد از این چجوری باید تحمل شون میکردم. باید به لاهوتی میگفتم زودتر دست به کار بشه والا توی اون خونه جون میدادم. به پله ها که رسیدم رمق از پاهام رفته بود و به سختی بالا رفتم. صدای مادر شوهرم رو از پایین شنیدم که داشت چیزی می‌گفت. کلمه‌ها رو نمی‌شنیدم، ولی لحنش پر از دعوا و تهدید بود. پله سوم بودم که سرم گیج رفت و تنم به عقب کشیده شد اما قبل از اینکه از پله ها بیفتم و نقش زمین شم اون مرد بود که تنم رو بین زمین و هوا گرفت. فرو رفته بودم توی بغلش و اروم زیر گوشم زمزمه کرد: -واسه غش و ضعف زوده پرنسس! فکر میکردم قوی تر از این حرفا باشی بی نفس لب زدم: -ولم کن بذار برم -دِ نَ دِ نشد... بازی تازه شروع شده!

- دستت بهم بخوره جیغ می‌کشم حاجی! - دیوونه نشو، محرمِ هم شدی! - نُچ، نمی‌خوام. - بی‌شرف کل روز برام عشوه ریختی که شب ناز کنی؟ - خوابم میاد. - یه بوس بدی راضی‌ام. - اوه انقدر زده به سرت برای یه بوس التماس کنی؟ - عسل! - اهوووم، دوتا بوس از هرجا خواستی؛ فقط بوس! مرد نیشخندی زد و بین پاهای دخترک.. https://t.me/+5FgzG9DE_4A0ZmE0

یه حاجی بازاری سر سنگین و شدیداً جذاب داریم که دل می‌ده به دختر لوند خوشگلی که کارش و خوب بلده،‌اول دل حاجی جذابمون و می‌بره و بعدش ناز کردانش شروع می‌شه‌... حاجی هم بی‌طاقت وقت و بی وقت طلب این یار یاغی و می‌کنه و... https://t.me/+5FgzG9DE_4A0ZmE0

#تاج_و_تخت_شکسته #پارت_۱۰ #فصل_۱ جلوتر اومد و کنار مادرش وایساد،نگاه پر از نفرت و تحقیری بهم انداخت و ادامه داد: -ولی مراقب باش شکمت جلو نیاد چون این الدنگ دختر خاله مون و تو آب نمک خوابونده دلش و که زدی و عقلش اومد سر جاش پرتت میکنه تو کوچه دقیقا از همونجایی که اومدی غرورم شکسته بود. غروری که بهش مینازیدم و همه میدونستن شهرزاد فروهر چقدر قدرت داره و به کسی باج نمیده. بی توجه به نگاه تند تایماز برگشتم. دسته گلم توی دستم بود و چنان توی مشتم فشارش میدادم که خرد شدن ساقه های تازه اش رو حس میکردم. دلم میخواست همون دسته گل رو بکوبم توی صورتش تا اون پوزخند رو از گوشه لبش پاک کنم اما با خونسردی جلوش وایسادم. نگاهی به شکم برآمده اش انداختم و اروم اروم بالا اومدم. نگاه تحقیر امیزم رو با نیشخند صدا دار تکمیل کردم و گفتم: -میخواستم جوابت و بدم ولی دیدم در شان من نیست اشکال نداره این رفتارت و میذارم به حساب مامانت که به جای تربیتت وقتش و با مردا گذرونده همه رو مثل اون میبینی!

۹ باطل میشه دخترا ذخیره نکن جوین شو👆😭🫠

-آهه...زیادی هاتم می‌کنی بیب... گردنمو مثل یه حیوون وحشی لیسید و یهو با فرو بردنم دندوناش وحشیانه گازم گرفت و همون لحظه ورود جسمی سخت داخل واژنم رو احساس کردم و: -اووف لعنتی...بیشتر جیغ بزن داری دیوونم می‌کنی...🤤💦🍆 https://t.me/+U4lexL4jJW83YmQ0

دختر باکره و ریزه‌ میزه‌ای که عروس ایل به ایل یه طایفه‌ی خطرناک و قدرتمند تو منطقه میشه؛ اما نمیدونه شوهری که قراره بره زیرش...🫣🔞 https://t.me/+1K3WklXel9g4ZmU0

❌مرد خشن و بداخلاق اون موکلم بود. یه مرد مجرم که با چشماش کاری میکرد دلم بخواد جلوش لخت شم. تا این که بعد آزادیش دعوتم کرد خونش...و همون جا جوری خودمو دادم دستش که... https://t.me/+U3g8mjRBOAFjN2Vk #دارای‌صحنه‌های‌بزرگسالانه

-من می‌کنمت خانم وکیل بعد انگیزه می‌گیرم و یه دفاع جانانه از خودم می‌کنم... افتخارش هم مال تو!🤤😂 https://t.me/+U3g8mjRBOAFjN2Vk حکم اعدامش اومده اما عاشق موکلش میشه و…💔😭 #توصیه‌نویسنده

-اومدم از زندون درت بیارم نه که تو اتاق شرعی باهات کارای خاک‌برسری‌ انجام بدم. ویهان لبخند کجی زد -ولی الان کجایی وکیل خانم؟ پیش من دخترک ریزه میزه با شرم چشم بست و ویهان گفت: -دوست داشتی؟ یا هنوز درد داری؟ -یکم درد دارم فقط. ویهان با اخم خواست از رویش بلند شود که دخترک کمرش را گرفت و بغلش کرد -نرو... مرد جوان با احساس آغوش همسرش....❌💦🔞 https://t.me/+U3g8mjRBOAFjN2Vk

- عمرِ فاتح چرا داره میلرزه؟ - ننه‌جون به مامانم می‌گفت فاتح به آقاش رفته، نازلی زیرش دووم نمیاره! - هیشش…حواسم بهت هست دخترم - می‌ترسم…نمیشه نکنیش توم؟ - فداتشم پس چجوری خالی شم من؟ - نمیشه خودت بمالیش؟ خودشو لای پام می‌ماله که شل می‌شم - تا وقتی زن کوچولو و ناز خودم هست چرا کف‌دستی؟ بیش‌تر می‌ماله که پلک می‌بندم و همزمان با بوسیدن کنار گوشم ضربه‌ی محکمی داخلم می‌زنه که.. https://t.me/+LjSN8enaZyM0MGU0

- این همه دنبه داری...یه ذره ممه نداری! https://t.me/+njqOSQ1504BlZjM8 پسر بیشعور عاشق ممه‌های زن اجباریش شده و...❌️🤣

ـ اینقد پات و نبند بذار بکنمت ،تخمام ترکید پاهایم را از هم باز کرد. ـ نمیشه لامپ و خاموش کنی؟ خجالت می کشم. روی الت زنانه ام دست کشید، فقط لمسم کرد که آه کشیدم. ـ چه خوشگله... ـ مگه تا حالا ندیدی؟ جورخاصی نگاه کرد، همه می گفتند کلی دوست دختر داشته... ـ مال تو خوشگل و خوردنیه توله https://t.me/+njqOSQ1504BlZjM8

#تاج_و_تخت_شکسته #پارت_۹ #فصل_۱ مادرش استاد عصبی کردن بود. نمی‌فهمیدم مشکلی که پیش اومده به دایی بچه ها چه ربطی داشت. به گمونم مثل خانواده های سنتی بزرگتر خانواده خان دایی بود. اون مرد چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید تا به خودش مسلط بشه ،لرزش بدنش رو حس میکردم. با خشمی که توی وجودش قل میزد گفت: -بهش زنگ بزنی دیگه رنگ منو نمیبینی حاج خانوم... به خان داداشت اصلا ربطی نداره تو زندگیم دخالت کنه برای امشبم دیگه کافیه ما میریم بالا فردا که هممون اروم شدیم حرف میزنیم منم دلم می‌خواست زودتر از شرشون خلاص شم و برم یه گوشه فکر کنم. فکر کنم و بفهمم چرا کارم به اون خونه ی قدیمی و ادمای توش کشیده. منی که فقط دسته گلم از کل وسیله های اون خونه گرون تر بود. دسته گلی رو که پول زیادی براش داده بودم رو از روی مبل چنگ زدم و هنوز قدمی برنداشته بودم که تینا پوزخند زد و از روی مبل بلند شد: -چه عجله ایم داره خانوم اره برو لنگات و واسش بده بالا شاید این داداش ساده من ۲ صباح بیشتر نگهت داشت و خرجت و داد بلکه نمیری از گشنگی

- بیداری دورت بگردم؟ نفس گرمش دم‌ گوشم، من را وادار کرد چشم باز کنم. - بیدارم آقا علا‌. خندید و دوباره سر در گردنم برد. - دیشب که آقا نبودم! لب گزیدم. - اشتباه کردم. دستش دور کمرم حلقه شد. - هنوز هیچی نشده پشیمون شدی کوچولو؟ - من... نمی‌تونم شما خیلی بزرگی. بدون توجه دستش پیشروی کرد. - اما من دیگه هرشب می‌خوامت عروسک... https://t.me/+0Z0ThhES-eJiYjU0

دکتر علا راد،رئیس میترا همکلاسی دوران دانشجوییش که حالا با اون دلبری هاش توی بیمارستان دل آقای دکتر رو برده و یه شب تو بیمارستان...🔞 https://t.me/+0Z0ThhES-eJiYjU0

دکتر علا راد،رئیس میترا همکلاسی دوران دانشجوییش که حالا با اون دلبری هاش توی بیمارستان دل آقای دکتر رو برده و یه شب تو بیمارستان...🔞 https://t.me/+0Z0ThhES-eJiYjU0

یه دکتر عیاش که با قرار گرفتن یه دختر جنوبی سر راهش،‌ زندگیش زیر و رو میشه و...🥹🔥 https://t.me/+0Z0ThhES-eJiYjU0 رابطه دکتر هات و رحم اجاره ای سکسی

- من ممه دوست دارم حاج‌خانوم که الحمدالله دختره داره... باقیه چیزایی که میگید ک*سشعره! https://t.me/+4o2Im6abteA0MDhk پسر عاشق همسایه‌ بیوه‌شون شده و...🤭😂😂