اتاقِ فکرهای نصفِ شب
Ir al canal en Telegram
همون ایانم🕯 در حاشیهی روزها..🤍 https://t.me/Soul_ian : "ناشناس" @ian_yoona : "روبیکا"
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
427
Suscriptores
-424 horas
-477 días
-8330 días
Archivo de publicaciones
حتی بازم فرزانه یه حرف قشنگی که میزد این بود که من دوسش داشتم اما هیچ وقت دوست داشته نشدم
تخیل برای من مثل دراگ میمونه
وقتایی که حالم خوب نیست فقط تخیل میتونه حالمو بهتر کنه
تخیل باعث میشه برای چند ساعت هم که شده از اینی که هستم دور بشم و دنیایی که حالم رو بهتر میکنه رو برای خودم پیدا کنم
شاید هم فقط یه مُسکّن باشه که فقط تا چند ساعت بهم کمک میکنه آروم باشم
چون بعد از اینکه دوباره به واقعیتم بر میگردم تنها حسی که دارم خالی بودنه
اما با این حال تخیل کردن رو دوست دارم
بعضی وقتا تو خونه با خودم راه میرم و با آدمای توی ذهنم حرف میزنم یا باهاشون میخندم تا حدی که آخرش یکی بر میگرده میگه خل شدی دختر؟
یا اینکه میگن چقد سرخوشی و عین خیالت نیست که داره دور و برت چی میگذره
در حالی که من اون لحظه از درد و ناراحتی توی دنیای توی سرم گم میشم تا بلکم برای چند دقیقه هم که شده از این دنیا و آدماش دور شم
ولی بعضی وقتا حتی دیگه تخیل هم کمکم نمیکنه چون حس میکنم دیگه مغزم واقعا از کار افتاده
وقتایی که حالم خیلی بده فقط میتونم بگم که هیچ حسی ندارم و انگار که مغزم پوچه پوچه و قلبم داره با تمام وجود به کل بدنم فشار میاره و خب این خیلی واسم درد داره :)
فرزانه میگفت
شبها واقعاً ترسناکن بچهها، کافیه خوابت نبره، به راحتی میتونی فاتحه بخونی تو تمام پلنهای روز بعدی و روزهای بعدش.
+ من ... یه دوست میخوام.
یکی که من رو قبل از همه ی این اتفاق ها نمیشناخته. یکی که بتونم باهاش خودم باشم؛ منی که دارم میشم، نه منی که بودم، منی که میخوام باشم.
- همه همین رو میخوایم، نه؟
تمام این مدت، ریچل لیپینکات
همیشه به سراغ انتخاب های اشتباه میرم
و در آخرم بهم ثابت میشه که، این یکیم نه و با تمام خواستنم باید ترکش کنم
یه ویژگی دارم اونم اینه که داخل جمع، وقتی که همه هستن ، بعضی اوقات میرم رو مود سکوت و پوکر بودن
یعنی دلم میخواد که هیچ کاری انجام ندم، نخندم لبخند نزنم و فقط به یه گوشه خیره بشم و برم تو فکر طوری که اگه چهرمو یکی ببینه فکر میکنه داره خوابم میبره.
و مجبورم همیشه نقش بازی کنم تا بقیه سوال نپرسن هی و بخوان بگن چیشده ؟ چته ؟اتفاقی افتاده؟ که تهشم مامان بگه بداخلاق نباش زشته.
مجبورم به یک سری از حرف هاشون الکی لبخند بزنم و بخندم طوری که ماهیچه های صورتم از خنده های الکی درد میگیره ، و فقط برای لحظه ای میخوام اونطوری باشم که میخوام، اما خب..
I believe that living alone would solve most of my problems. I need more space to be by myself and reflect on everything that happens during the day
all the social interactions and every sentence I say. I'm often confused about understanding other people's feelings or behavior.
I need a quiet space where the only sounds around me are either my favorite person's voice or my playlist.
هیچ وقت از این که صدِ خودتونو برای کسی گذاشتین پشیمون نشین، حتی اگه قدردان هم نباشن بعد از شما هیچ کس نمیتونه اون حس رو، اون رضایت، اون جایگاه رو برای طرفتون پر کنه و خلا وجود شما توی زندگیش باقی میمونه.
Repost from موومان
بابا میگه اولش که مام رفتیم جنگ هنگ بودیم و میترسیدیم ولی بعدش عادت کردیم با همه صداها و ترسها میخوابیدیم،زندگی میکردیم و ادامه میدادیم و گفت دیدی تو هم بعد چند شب دیشب تونستی با صداها بخوابی
ولی من واقعا نمیخوام عادت کنم به معتاد بودن به خوندن اولین اخبار عادت کنم، به نگران بقیه بودن عادت کنم، به این که روی صدای کولر و موتور و حرکت آسانسور و هر صدای کوچکی هم حساس باشم عادت کنم من واقعا نمیخوام به این چیزا عادت کنم.
عزیز من، منو با شرایطی که قبلا با ناراحتی توی روابطم با بقیه برات تعریف کردم امتحان نکن.
توی تمام پلی لیست هام یه آهنگی هست که تا میرسم بهش میزنم جلو ولی دلمم نمیاد پاکش کنم.
تازه زندگی و سختی ، بعد کنکور و دوران دانشجویی شروع میشه ، قبل هر جمله ای هم که میگی یه "چ" باید بزاری اولش
چیشد ؟ چیکار کنم ؟ چرا ؟ چجوری؟ چه کاری ؟
و..
Repost from موومان
من اون فردی ام که هزار بار اکانتامو پاک میکنم و یهو میرم غارم و سعی میکنم با وسواس زیاد دنبال معنای زندگی و دنبال حال خوب بگردم چون همیشه فکر میکنم حال بدم برای اینه که روزانه دارم توی فضای مجازی میگردم و لحظه لحظه خودمو با بقیه مقایسه میکنم و ساعت ها از زیبایی لحظه ای زندگیشون لذت میبرم ولی واقعا خیلی چیزای خوب هم داشت برام، اینجارو دارم، دوستامو دارم و حرفامو راحت تر میتونم بزنم.
انقدر قیمت آیتم های توی کافه زیاد شده که بخوام با کسی برم بیرون باید بگم فلاسک چای با من تو دوتا لیوان بیار.
