زینو؛ ببینیم چی میشه
Ir al canal en Telegram
منم اولین باره زندگی میکنم نمیدونم🙃
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
389
Suscriptores
-924 horas
+307 días
+5030 días
Archivo de publicaciones
Repost from girl in 'blue'
علتِ اختلافِ درصد آزمونهای خونه با جلسه آزمون!-پررنگترین علت این موضوع،استرس آزمون هست که به شما قالب میشه! با قالب شدنِ استرسِ محیط و جلسه آزمون،بازدهی و تمرکز شما کم میشه. راهکار: حددرامکان آزمونِ حضوری شرکت کنید.(افزایش کیفیت رو حس میکنید) شبیهساز حتماً حل کنید،و حینِ حل بسپارید کسی تو محیط شبیهسازتون رفتوآمد کنه. -شما تستِ آزمونی کار نکردید! تستِ کتابتست و جزوه استاد از هر لحاظ با تستِ آزمونی متفاوت هستند. شما برای حلِ آزمون،باید تست آزمونی حل کرده باشید. راهکار: آزمونهای شبیهساز+آزمونهای تکدرس میتونن کلی در این موضوع کمکت کنن. -مدیریت زمانِ ضعیف:). سوادی که نتونی در تایمِ استاندارد آزمون پیادهش کنی،کارایی چندانی نداره. راهکار: تستِ زماندار بزنید،آزمونهای تکدرس و شبیهسازتون رو حتماً با لحاظ کردن فاکتور زمان حل کنید.
-تقلبِ آزمون آزمایشی هم بخونید.
Repost from زینو؛ ببینیم چی میشه
●اشتباهاتی که توی سال کنکورم داشتم
فکر میکنم یکی از مهمترین کارهایی که میتونم برای سال دومم انجام بدم
اینه که اول با خودم روراست باشم و ببینم کجاها اشتباه کردم؛🎀
1. مرور نکردن
یکی از بزرگترین اشتباهام این بود که یا اصلاً مرور نمیکردم یا خیلی نامنظم انجامش میدادم. میخوندم و میرفتم سراغ مبحث بعدی، بدون اینکه برگردم ببینم واقعاً چی توی ذهنم مونده. نتیجهش هم مشخص بود؛ خیلی از مطالب بعد از مدتی از ذهنم میپرید.2. تست به اندازه کافی نمیزدم
مخصوصاً بعضی درسها رو بیشتر با خوندن جلو میبردم و تست زدنم به اندازهای که باید نبود. در حالی که کنکور فقط بلد بودن مطالب نیست؛ باید بتونی دانستههات رو سر جلسه به کار بگیری.3. نهاییها رو دستکم گرفتم
فکر میکردم میتونم بعداً جمعشون کنم و بیشتر تمرکزم رو روی کنکور گذاشته بودم. در صورتی که نهاییها هم به اندازه خودشون مهم بودن و باید از خیلی زودتر براشون برنامه میداشتم.4. با ریاضی و فیزیک به اندازه کافی درگیر نشدم
هر وقت تست ها سخت میشدن، به جای اینکه بیشتر باهاشون بجنگم، گاهی عقب میکشیدم. تمرین و تست مستمر نداشتم و همین باعث شد جاهایی که میتونستم بهتر بشم، پیشرفتم کندتر بشه.5. مدام منبع عوض میکردم
فکر میکردم شاید مشکل از منبعه و با پیدا کردن یه منبع بهتر همهچیز درست میشه؛ در صورتی که خیلی وقتها مشکل، نداشتن استمرار و کامل کار نکردن همون منبع قبلی بود.6. به خودم حس خوب کاذب میدادم
گاهی فقط چون ساعت مطالعهم بالا رفته بود یا چند روز خوب درس خونده بودم، فکر میکردم پس حتماً دارم درست پیش میرم. در حالی که باید بیشتر به کیفیت مطالعه، تست، مرور و نتیجه آزمونهام توجه میکردم، نه فقط عدد ساعت مطالعه.7. روتین درستوحسابی نداشتم
یه روز خیلی خوب میخوندم، یه روز کمتر، یه روز هم کلاً از برنامه خارج میشدم. چیزی که نداشتم، یک نظم ثابت و قابل تکرار بود.8. ساعت خواب و بیداریم داغون بود
خوابم نظم مشخصی نداشت و همین روی انرژی، تمرکز و کیفیت مطالعهم تأثیر میذاشت. بعضی وقتها به خاطر عقب افتادن برنامه، شبها بیدار میموندم و چرخه خوابم بیشتر به هم میریخت.9. تحرک و استراحت درست نداشتم
فکر میکردم هرچی بیشتر پشت میز باشم یعنی بیشتر دارم تلاش میکنم، در حالی که بدن و ذهنم هم نیاز به استراحت و کمی تحرک داشتن.10. حواسم زیادی به حاشیهها پرت میشد
گاهی به جای اینکه روی کاری که باید انجام میدادم تمرکز کنم، درگیر فکر کردن به نتیجه، مقایسه کردن خودم با بقیه و اتفاقات اطراف میشدم و انرژیای که میتونست صرف درس خوندن بشه، هدر میرفت.11. برنامه میریختم، ولی همیشه بهش پایبند نبودم
برنامههای قشنگ زیاد نوشتم؛ ولی چیزی که کم داشتم، اجرای مداومشون بود. فهمیدم برنامهای که ساده باشه و واقعاً اجراش کنم، خیلی بهتر از برنامهایه که روی کاغذ عالی به نظر برسه ولی نصفهنیمه انجامش بدم.12. بعضی وقتها شروع کردن رو به کامل انجام دادن ترجیح میدادم
اگر از برنامه عقب میافتادم، به جای اینکه همون لحظه ادامه بدم، گاهی میگفتم «از فردا درست شروع میکنم». و همین «فردا»ها روی هم جمع میشدن.13. بیرون رفتن و مهمونی رفتنم زیاد بود
البته خیلی از مواقع به اجبار شرایط بود و دست خودم نبود، ولی بازم چیزی که ازش یاد گرفتم اینه که توی سال کنکور باید تا جای ممکن برای زمان و انرژی خودم مرزبندی داشته باشم14. دیر فهمیدم که استمرار از انگیزه مهمتره
منتظر میموندم حس درس خوندن بیاد، در حالی که قرار نیست همیشه انگیزه داشته باشیم. بعضی روزها فقط باید بشینی، حتی وقتی حسش نیست، و قدم کوچیک بعدی رو برداری.اینها اشتباهات من بودن؛ اشتباهاتی که قرار نیست بابتشون تا آخر خودم رو سرزنش کنم. قرارِ سال دومم این نیست که یه آدم کاملاً بینقص باشم؛ قرارِ اینه که اشتباهات سال قبلم رو بهتر بشناسم و آگاهانهتر جلو برم. سال قبل رو نمیتونم عوض کنم، ولی میتونم کاری کنم که سال بعد، وقتی به امروز نگاه میکنم، بگم: این بار واقعاً از اشتباهاتم یاد گرفتم. 🌱🤍
☆ advice زیست ☆
زیست فرّاره؛ یعنی الان یادش میگیری، ولی اگه مرورش نکنی، از ذهنت میپره! مخصوصاً اگه ویدئویی درس میخونی، چون احتمال فراموشی بیشتر میشه. حالا چیکار کنیم؟
𓂃 بعد از تموم شدن کلاس زیست
اول نرو سراغ مرور! یه پارت از یه درس عمومی یا یه درس محاسباتی بخون و بعدش برگرد سراغ زیست.
۳۰ دقیقه مرور کافیه!
توی این ۳۰ دقیقه یه دور تند متن رو بخون، شکلها رو برای خودت بکش (آره، بشین بکششون تا حسابی مسلط شی!) و نکات مهم رو یه نگاه بنداز. قرار نیست دوباره کل کلاس رو از اول بخونی؛ فقط میخوای مطالب توی ذهنت تثبیت بشن.
𓂃 روز بعد
برو سراغ تستهایی که استادت برات مشخص کرده، بزنشون و مهمتر از همه، تحلیلشون کن.
𓂃 روز بعدش
مبحث جدیدت رو بخون، ولی مبحث قبلی رو هم به امان خدا ول نکن! فقط ۱۰ دقیقه وقت بذار و یه مرور سریع از مبحث قبلی داشته باش.
بعد همین روند رو ادامه بده:
یادگیری ← مرور ← تست و تحلیل ← مرور مجدد
𓆩 زینو؛ ببینیم چی میشه 𓆪
Repost from سِپَهتآ
شروعش سخته، ادامه دادنش هم سخته، هر روز انجام دادنش هم سخته. ایجاد مسیر عصبی جدید آسون نیست ولی ساده است. میدونی باید چیکار کنی. فقط باید شروع کنی و سعی کنی روزهارو روی هم بچینی؛ یککاری نکن که مجبور باشی برگردی به روز اول و دوباره شروع کنی. به خودت بگو «سخته ولی ساده است. نیازی نیست پیچیدهاش کنم. فقط باید این سختی رو تحمل کنم و ادامه بدم.»
و واقعاً ادامه بده و اعتماد خودت رو جلب کن.
یادت باشه که استمرار بهترین راه نشون دادن سلف لاوه.
