تکآپوی ذهن
Ir al canal en Telegram
کهکشانها از دور آراماند؛ نزدیکتر که شوی، همهچیز در حال بلعیدنِ چیز دیگریست.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 970
Suscriptores
-2724 horas
+67 días
+50530 días
Archivo de publicaciones
1 967
لحظههای تلخِ مرگه، لحظههای بی تو بودن
از تو سهمِ من همینه، شعر دلتنگی سرودن
سایهای تنهارو هرشب، تا درِ میخونه بردن
در پناه مِی شبارو، به فراموشی سپردن
1 967
لحظههای تلخِ مرگه لحظههای بی تو بودن
از تو سهمِ من همینه شعر دلتنگی سرودن
سایهای تنهارو هرشب تا درِ میخونه بردن
در پناه مِی شبارو به فراموشی سپردن
1 967
لحظههای تلخِ مرگه لحظههای بی تو بودن
از تو سهمِ من همینه شعر دلتنگی سرودن
سایهای تنهارو هرشب تا درِ میخونه بردن در پناه مِی شبارو به فراموشی سپردن
1 967
چه تلخه بی تو گم شدن تو سایههایِ سردِ شب
چه خسته پرسه میزنه پس از تو کوچه گردِ شب
شاید تو با ستارههای شبِ صدامو گوش بدی
از برج عاجِت آخرین ترانههامو گوش بدی
1 967
چه تلخه بی تو گم شدن تو سایههایِ سردِ شب
چه خسته پرسه میزنه پس از تو کوچه گردِ شب
شاید تو با ستارههای شبِ صدامو گوش بدی
از برج عاجِت آخرین ترانههامو گوش بدی
1 967
سپاه میتواند شهر را بشوید،
اما خون را از تاریخ، هرگز.
هرچه بیشتر بشویند،
تاریخ سرختر میشود؛
و ما،
ادامهی همان فریادِ جاودانیم.
18.19
1 967
https://t.me/JesusChristRom
بهدین بند کفشهایم را بست.
سرش را بالا آورد و لبخند زد.
آن لحظه هنوز نمیدانستم...
بزرگترین اشتباه زندگیام، اعتماد کردن به همین مرد است.
1 967
از اون آدمایی شدم که بین کم و هیچی، هیچی رو انتخاب میکنم.
دیگه نه آدمهای بلاتکلیف رو میپذیرم، نه دوستیهای یکی دو روزه، نه هیچ رابطهی انسانیِ نصفهونیمه...
نداشتنِ خیلی از چیزها بهتر از نصفهونیمه داشتنشونه؛ مخصوصاً آدمها.
