es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

Ir al canal en Telegram

شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam

Mostrar más
IanTweet🌝Red:IanTweet🌝El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 175
Suscriptores
+1624 horas
+257 días
+11430 días
Archivo de publicaciones
ما هم یه معاون کوچولو موچولو داشتیم راهنمایی بعد کثافت همرنگ بچه ها لباس میپوشید یه روز که دم در کلاسمون بود یکی از بچه ها از پشت میزنه پس گردنش میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ فکر کرده بود سال پایینیه😂😂😂😂😂😂😂😂😂 ما زمین گاز میزدیم

یه دونه دیگه هم بگه خوشه مامانم و خاله‌ام داشتن تلفنی صحبت می‌کردن اولای صحبت بوده این اولش هست می‌گیم "سلام خوبین سلامتین بقیه خوبن چطورن؟" بعد در پاسخ طرف می‌گه "خوبن سلام می‌رسونن" خاله‌ام به جای اینکه از بخش اول شروع کنه ذهنش رو بخش دوم بوده که الان بگه خوبین چطورین همه خوبن مامانم می‌گه خوبن سلام می‌رسونن برای همین به مامانم می‌گه "چطورین خوبین سلام می‌رسونین؟" مامانمم در جواب می‌گه "نه ما فحش می‌دیم"😭😭😭🤣🤣🤣🤣🤣🤣 یهو مامانم جوری شروع کرد قهقهه بزنه که یه لحظه جا خوردم و جوری می‌خندید که نفس نمی‌تونست بکشه😂 اوضاع به جایی رسید که دخترخاله ام بهم پیام داد گفت مامان تو هم از خنده نمی‌تونه نفس بکشه؟ گفتم آره🤣

نمیدونم به اشتباه دوستت بخندم یا از پیگیری اون ناظم برگام بریزه😂😂😂😂😂

‌ یه بار دوستم مدرسه دنبال من بود بعد من قدم‌بلنده یکم ،‌یه معلم داشتیم اونم تقریبا دیوونه عصبی بود دوستم از پشت فکر کرده منم محکم زده بع شونه ش بعد اونکه برگشته منم دوستمو از دستش گرفتم فرار کردیم، معلمه تمام زنگ تفریح رو تو حیاط داشت دنبال ما میگشت و تقریبا یک ماه درگیر بود پیدا کنه ببینه کی بود زد رو شونه ش

اونم پسرای دانشگاه حتما فکر کرده روش کراشی😂😂😂😂😂😂😂😂😂

یه بار تو دانشکده نشسته بودم داشتم شیرکاکائو و کیک میخوردم تازه بازشون کرده بودم که یکی از پسرا که باهاش رفیق بودم منو دید نشستم اومد سمتم و بعد اومد دستش رو دراز کرد و خب هنوز چیزی نگفته بود که من فکر کردم منظورش اینه دست بده و من دست رو جلو بردم ولی اون همون لحظه گفت کیک بده منم بخورم و بعد چشمش خورد به دستم گفت بیا دست هم بدیم😂😂😭😭😭 یعنی آب شدممم

یکی تعریف میکرد اشتباهی به صاحب عزا گفته خدا قسمت خودتون بکنه ایشالله😭😂

عافیت باشهههه😭😂😂😂😂😂

بنده خدا خاله بیشتر خنده‌اش گرفته قطعا😂😂😂😂😂😂😂

‌ دایی مامانم رفته بود مراسم ختم داشت میرفت به صاحب عزا بجای غم اخر گف عافیت باشه😂

‌ خالم رفته بود مراسم ختم شوهر رفیق دورش بعد اونا یه لحجه غلیظی داشتن خالم همین که میره توی مراسم ختم شروع میکنم به خنده کردن بعد سرشو میاره پایین دستشو میزاره رو سرش همه فکر میکنن این فامیل نزدیکههه بعد میان بهش تسلیت میگن فلان (انقد که خندید ازش اشک میومد شونه هاش تکون میخورد) آخرسر رفیق ش اومد گف خیلی ممنونم که زحمت کشیدی اومدی بعد میدونم چقدر دلت پر بود😂

برای شماهم پیش اومده خیز بردارین با طرف روبوسی کنین ولی اون قصدش رو نداشته باشه؟ چقدر حس ضایع شدگی مزخرفی داره😭😂

واااای دچار شرم نیابتی شدم😭😂😂😂😂😂😂😂😂

بنده خدا دایی😭😂😂😂😂😂

‌ تو خانواده ما بغل کردن پسر خاله دختر خاله اوکیه و همه مثل خواهر برادریم .. ی بار موقع خداحافظی طبق معمول داشتیم خداحافظی میکردیم و همو بغل میکردیم تو همین حین بعد این مراسم خداحافظی، پسر خالم خم شده بودی جعبه شیرینی رو از رو میز برداره بده به من به نیت اینکه که آقا اضافه اومده ببرید تو راه بخورید باهم .. خیز ک برداشت اومد جلو دستشو ک باز کرد جعبه رو بگیره من فک کردم میخواد منو بغل کنه هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه واقعا بعدش ک فهمیدم میخواست شیرینی رو برداره از رو میز شرمسار شدم😭

‌ این سوتی من نیست ولی یکی اومد به زندایی من توی روز تولد بچه دختر داییم گفت ایشالله عروسی خودت و دخترت زندایی منم گفت ایشالله ایشالله🤣🤣

وای یکی هم من یادم اومد شبیه مال ایلوژن من به شدتتتت روی صدای غذا خوردن حساسم بعد مهمون داشتیم و پسرشون شروع کرد یخ رو قرچ قرچ خوردن اون لحظه با خواهرم چشم تو چشم شدم هی نگاش کردم اون خنده‌اش گرفت من خودم رو حفظ کردم اون بدبخت تحملش نکشید شروع کرد قهقهه زدن یهو فامیلمون گفت به من میخندی؟ خواهرم اومد جمعش کنه گفت نههه فلانی که من باشم یه چیز بامزه تعریف کرد حالا من و خواهرم اصلا از هم فاصله داشتیم اگه چیزی میگفتم بقیه هم میشنیدن اونجا بود که منم خنده‌ام گرفت😂😂😂 خیلی ضایع بهشون فهموندیم بله به شما میخندیم😂

بخدا اگه بدونم چه مرگم بود که اینو گفتم😭😭🤣

امیرعلی یعنی چی به چیزهای تکراری میخندم؟😭😂😂😂😂😂😂

وای گفتین سوتی من یه بار یه سوتی‌ای دادم که هنوزم یادم میفته می‌خوام خودم رو حلق‌آویز کنم آقا ما رفتیم خونه‌ی یکی از فامیلمون پسر بزرگشون کنکور داده بود بعد یکی دو روز دیگه قرار بود نتایج کنکور بیاد بعد اونجا خانواده ما بود و خانواده اونا + پسرخواهر فامیلمون (یعنی پسر عمه‌ی همین آقا) پس شد پسر کنکوری = آقای الف بعد داشتن می‌گفتن که از فامیل کی امسال کنکوری بوده و اینا بابای آقای الف داشت می‌شمرد که آره این بوده اون بوده بعد همین حین آقای الف گفت "دختر فلانی" دید باباش تو لیست نیاوردش، دوباره دو ثانیه بعد "دختر فلانی"... چند ثانیه بعد باز هم "دختر فلانی" یعنی من اون لحظه داشتم از درون منفجر می‌شدم به زوووووور جلو خودم رو نگه داشته بودم که نخندم😭 بعد که دیدم دارم موفق می‌شم یهو پسرعمه‌اش بهش گفت "خیلی خب توام چندبار می‌گی دختر فلانی فهمیدیم" من دیگه اونجا منفجر شدم😭😭😂 تازه زیادم نخندیدم یه خنده‌ی ریزی کردم ولی خب همه شنیدن😭🤣 مادر آقای الف برگشت گفت "به آقای الف می‌خندی (اسم پسرش رو گفت)؟" بعد منم مثلا اومدم جمعش کنم گفتم نه من معمولا به چیزهایی که زیاد تکرار می‌شه می‌خندم.... یعنی تو عمرم انقدر نریده بودم دختر می‌مردی لالمونی بگیری بگی یاد یه چیز خنده دار افتادم؟؟؟؟😭😭😭😭😭😭😭😭 یعنی چی به چیزهایی که زیاد تکرار می‌شه می‌خندم؟؟؟؟؟؟😭😭😭😭 خلاصه که هنوز هم سر این موضوع از طرف خانواده مخصوصا مادرم بولی می‌شم و هر چند وقت یه بار محض شادی و خنده یادآوری می‌کنن و قهقهه می‌زنن و بهم می‌خندن😂