-نرگس باروننخورده
Ir al canal en Telegram
خداوندگار عالم! نگذار که در ناملایمات زندگی، گمان کنم رهایم کرده ای. https://t.me/SendHarfBot?start=5ac0575cf6ab به وقت تنهایی و دل آزردگی سری به اینجا بزن؛
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
253
Suscriptores
-324 horas
-97 días
+1930 días
Archivo de publicaciones
امشبم اینقد ناراحتم که وقتی شب بخوابم و فردا پاشم عینک خاکستری رو چشمم سه درجه تیره تر شده
من با اینکه توی خانواده نسبتا مذهبیای به دنیا اومدم ولی تنها دختر چادری بین دختر خالهها و دخترداییم اینا هستم. از همون اول به اسم "این رو ولش کن پاستوریزهست" و "تو برو پیش مامانت نگرانت نشه..." کنار گذاشته شدم تا الان که خودشون میدونن اگه بهم بگن هم باهاشون نمیرم
(کلا یهبار باهاشون رفتم قهوهخونه و بعد خاطرهی کل اون ساعات رو بالا آوردم👌🏻)
توی دبیرستان و راهنمایی سعی میکردم با قرتیترین دخترهای کلاس طرح دوستی بریزم و براشون تصویر یه دختر چادری رو متعادلتر کنم... به نوعی این رو تذهیب خودم میدیدم. شاید تا حدودی هم موفق بودم، نمیدونم.
بهترین دوست دبیرستانم یه دختر چادری بود که خانوادهی سختگیری داشت؛ از اینا که تنهایی حتی گلزار شهدا هم نمیرفت و باید داداشهاش میرسوندنش، یهبار واسه تولدش خوشگلترین قاب عکس ممکن از آقای شهید رو کادو دادم. چند سال پیش (بعد از ززآ) زنگ زده بودم تولدش رو تبریک بگم که گفت داره میره آمریکا و حالش از همه چی بهم میخوره و هرچی هم دهنش رسید گفت و قطع کرد.
سطلی دیگه با واویلا بازی نمیتونه کارشو پیش ببره
چسناله های عای جوونامون عای فلان دیگه قدیمی شده
توی کلاس خودمون بچه ها باهم راجع به این قضایا حرف میزدن و منکه وارد میشدم جملاتی مثال بمال که نون تو مالیدنه به سمتم روانه میشد
کسایی که کم حجاب ترن دوستاشونم اکثرا همینجورین.
اگه شروع کنن به حرف زدن دوستاشون سعی میکنن عادی به مسئله نگاه کنن.
ما چون یه مقدار حجاب داریم تا شروع کنیم جبهه میگیرن
یکی از بچه ها شروع کرد که مگه خامنه ای حکم تیر دی ماه و نداد و چهل نفرم پشت سرش
منم خیلی بروز نمیدادم چون بخاطر حجابم اکثرا عقیده مو میدونستن و منم تقریبا تنها بودم
