768
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
+9030 días
Archivo de publicaciones
بزرگ ترین درسی که امسال گرفتم اینکه بعضی وقتا باید دست ازخوب دیدن آدما برداری وشروع کنی به دیدن اون چیزی که واقعا داره بهت نشون میدن...
من واقعا ازگریه کردن جلوی بقیه بدم میاد اگه دیدی جلوت گریه کردم بدون اون مسئله به من خیلی آسیب زده...!
متنفرم از اینکه چطور یه چیز کوچیک میتونه کل حالمو خراب کنه ومن نمیتونم جلوشو بگیرم...
دلم فقط یه شب خوابِ آروم میخواد، بدون اینکه قبل خواب هزار تا فکر بیاد سراغم و مغزم از این شاخه به اون شاخه بپره… نمیدونم از کِی اینجوری شدم، یهسری چیزا یهو عوض شد و انگار دیگه اون آدمِ قبلی نیستم. زود حساس میشم، از چیزایی میترسم که شاید اصلاً نباید بترسم، مخصوصاً وقتی پای آدمایی وسطه که واقعاً برام مهمن. شاید از بیرون بگن نباید اینقدر اهمیت بدی، نباید انقدر وابسته شی یا از رفتن آدما بترسی… ولی مگه میشه وقتی یکی رو از ته دل دوست داری، رفتنش برات مهم نباشه؟ من فقط زیادی فکر میکنم، زیادی حس میکنم و گاهی حتی از دست دادن آدمایی که هنوز کنارمن میترسونتم. کاش میشد یه شب همهی این فکرا رو خاموش کنم، بدون ترس از فردا، بدون فکرِ اینکه کی میمونه و کی میره… فقط بخوابم و برای چند ساعت هم که شده، ذهنم آروم بگیره.
Bro, back up. She’s not yours, and being close to her doesn’t make you important. Know your place... 😂
