• 𝖦𝗆𝗆𝗍𝗁𝖾𝖾𝗏 𝖿𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 •
Ir al canal en Telegram
𝑺𝒐𝒎𝒆𝒕𝒊𝒎𝒆𝒔, 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒐𝒔𝒕 𝒃𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒆𝒔 𝒃𝒆𝒈𝒊𝒏 𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒍𝒆𝒂𝒔𝒕 𝒆𝒙𝒑𝒆𝒄𝒕 𝒕𝒉𝒆𝒎. 🖤 ⌁ @MrsGasGasbot⌁ 𓆩 ارتباط با ما بهصورت ناشناس 𓆪
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
285
Suscriptores
Sin datos24 horas
+47 días
+730 días
Archivo de publicaciones
🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲
پنیک کردم سر این پارت بد 💔😞
اشکال نداره درست میشن کم کم باز پارت های بعد میگی ای کاش زودتر بهشون جواب مثبت بدن 🤭😶🌫🥲
خواهش می کنم جوجه 💗🌷
وایییی خداییی من الانه که بمیرم الهی بچه هامممم قلبم گرفت چجوری دلش میاد دست رو بچه من بلند کنه؟ مرتیکههههه اهههههههه الان میرم بمیرم 💔💔💔💔💔💔😭😭😭😭😭😭😭😱😱😱😡😡😡😡💔💔💔😭😭😭😭😭😭😭😭😭
ننه ایخداااا بچه کوچولو هام 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
یعنی چی؟ زهژهلژمفهمکغرحزاخژخفنینزازدسذطپسنشم
اههههههههه
اعصاب نمیزارم برا ادم🧘♀🧘♀🧘♀💔💔💔
مرسی خاله جون که سه تا پارت جدید رو گزاشتی خیلی خوشحال شدم😍🦋❤️🔥💋🫀🙂↔️🙂↔️🙂↔️🎀🎀🎀💋💋💋💋
میمونم. نه چون قول دادم، نه چون باید؛ بلکه چون هر بار که انتخاب میکنم، دوباره تو رو انتخاب میکنم. 💛شب بخیر بیخوابهای حرفهای 😄☕️☕️
اینم اسپویل از یک قسمت جنجالی نمیشه گفت ناز کشی ولی خوب دیگه
جونگ با یه جیغ از خواب پرید، بدنش خیس عرق. نفسنفس میزد و قلبش اونقدر محکم میکوبید که بهزور نفس میکشید. «دانک. دانک...» از تخت پرید پایین، حتی نایستاد لباسش رو عوض کنه. پابرهنه از عمارت دوید بیرون، تو خیابونهای تاریک، و پاهاش رو آسفالت سرد میکوبید. به خونهی جدید رسید و با مشت به در کوبید. «دانک! دانک!» در باز شد. دانک اونجا ایستاده بود، خوابآلود پلک میزد و موهاش بههمریخته بود. جونگ رو زانوهاش افتاد و هقهق کرد. «زندهای. زندهای. خدا رو شکر زندهای!» «خواب دیدم...» صدای جونگ شکست. «دیدم... مرده بودی. اونقدر خون بود که فکر کردم از دستت دادم...» قیافهی دانک نرم شد. یه لحظه، اون سردی محو شد. هیچ حرف تندی نزد. فقط ایستاد و گریهی جونگ رو تماشا کرد. دانک مردد شد. بعد کنار جونگ زانو زد و آروم گفت: «من نمردم... زندهام.» جونگ سرش رو بلند کرد، صورتش خیس اشک. «متأسفم. بابت همهچیز خیلی متأسفم. خواهش میکنم ترکم نکن دانک... اشکالی نداره حتی اگه ازم متنفر باشی...» دانک جواب نداد. ولی خودش رو هم عقب نکشید.
بچه ها بعدا یاد آوری کنید عکس بچه های سانتا و پووین داخل فیک استرابری رو بزارم با توضیح شخصیت
این پارت هم بخاطر شما گذاشتم 🤭
برید بخونید هم نظر بدین و هم ری اکت 🪼🪼🪼🪼🪼
@MrsGasGasbot
✦⋆✦
⟡──────────⟡
𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑯𝒂𝒍𝒆
between the ache and the answer, a story finds its way home...
⟡──────────⟡
❈ Realm Ongoing
❈ Dreamweaver ➳ نامشخص
❈ Bound Souls ➳ AouBoom
❈ Whispered By ➳ JoongDunk · PondPhuwin · PerthSanta
❈ Spellbound In Anxiety with a happy ending · Alpha/Omega · Bullying · Billionaire · Best friend · Mafia · Pain · Humiliation · Fated mates · Omegaverse · Mpreg · Mating
⋆˚✧˚⋆
⤷ enter the realm's archive
⤷ wander to the summary
⟡11⟡
⟡12⟡
⟡13⟡
⋆˚✧˚⋆
➳ Batween Love and Hate ⟡
𓋼𓆩⟡𓆪𓋼
this dream belongs to the sorceress of ·
𝖦𝗆𝗆𝗍𝗁𝖾𝖾𝗏 𝖿𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇
𓋼𓆩⟡𓆪𓋼
✦⋆✦
#𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏_𝑳𝒐𝒗𝒆_𝒂𝒏𝒅_𝑯𝒂𝒕𝒆
اگه یه روز ازم بپرسن خوشبختی رو چطور تعریف میکنی، فکر نکنم به یه تعریف قشنگ و ادبی نیاز داشته باشم. فقط میتونم بگم: خوشبختی یعنی تو. همین، بدون هیچ پیچیدگی اضافهای.شب بخیر قصهگوهای شب🍯🍯
دوستداشتن تو برام مثل یاد گرفتن یه زبون تازهست؛ هر روز یه کلمهٔ جدید، یه لهجهٔ تازه، یه حس که قبلاً نمیشناختم. و هنوز، بعد از این همه وقت، حس میکنم تازه دارم شروع میکنم به فهمیدنت.شب بخیر پریهای شب🍪🍪
