مُبهَم...
Ir al canal en Telegram
ماکیستیم؟! سائلآقای¹²⁸... نه چندان اما گاه دستی بر شعر داریم با عنوان: منه مبهم و شعر همان ،شفای اندوه آدمی... شما دعوتید به صرف یک فنجان چایی☕️
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
218
Suscriptores
-324 horas
-177 días
-3230 días
Archivo de publicaciones
216
غزل گویم برایت تا بمانی!؟
در آغوش گیرمت خواهش کنم تا بمانی
گر بمانی گر نمانی از همه عاشق ترم
گر بخوانی گر نخوانی مینویسم من برایت با همین چشم ترم
آمدی جانان و خواستی کنی تنها ترم
در مرام عاشقی نیست، تو بمانُ من برم
گفته بودم دوست دارم نه!نکردی باورم!
آری خواب دیدم بازآمدیُ،نگشت در باورم
بعد آن شب دگر از من گذشت...
دگر قلبم از برای هیچ کس پرشور نگشت
گاه در میکده مطرب بُودم و شاد نبودم
دگر در حسرت یاری از برای عشق نبودم
"منه مُبهَم..."
216
میخواهم سوالی بپرسم..!؟
شده دردی به دلت ریشه کند آب شوی
همه شب با غم دلتنگی خود خواب شوی
شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند
گره در روح و روانت ، به جهانت بزند
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد
گره ات کور شود غم به روانت برسد
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک
من به این چاره بیچاره دچارم هر شب..
"ناصر چوبین"
216
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی!
نگفتم گفتنیها رو، تو هم هرگز نپرسیدی
"اردلان سرفراز"
216
توکل بر خدایت کن
کفایت میکند حتما
اگر خالص شوی بااو
صدایت میکند حتما
اگر بیهوده رنجیدی
ازین دنیای بیرحمی
به درگاهش قناعت کن
عنایت میکند حتما
دلت درمانده میمیرد
اگر غافل شوی از او
به هر وقت صدایش کن
حمایت میکند حتما
"مولانا"
216
طبیبم گفت درمانت بجز دیدن یارت نیست
نمیداند که خود درد استآنکه نامشدرمان است
"حنانه راوند"
216
در سرم نیست دگر غیر تو رویای کسی
قبلا هرگز نشدم اینهمه شیدای کسی
آنچنان در همه جای دل من جا شده ایی
که به غیر از تو نباشد دل من جای کسی
"مجید احمدی"
216
ای کاش دلم اسیر و بیمار نبود
در بند نگاه او گرفتار نبود
من عاشق و او ز عشق من بی خبر است
ای کاش دل و دلبر و دلدار نبود
"امید علیزاده"
216
هرچیگشتم شعر خوبی در خورت پیدا نشد
اصلا بیخیال شعر گفتن
بگذارسر بسته بگویم...
دوستت دارم.
216
فعلا هیچ مطلبی غمگین تر ازیننیست
که رونالدو آخرین جام جهانی شو به شکل غم انگیزی از دست داد.
216
اصلا چایی دوای هر درده..
همه مشکلاتو حل میکنه به قول یه بنده خدایی
اگه دایناسورا چایی داشتن منقرض نمیشدن.
216
مگر تاریخ مرگم را آن دو چشمان تو میدانند؟!
که از حالا برایم این چین مشگی به تن کردن..
"محسن صحت"
