es
Feedback
a girl called Mina

a girl called Mina

Canal cerrado

دانشجوی ارشد سلول‌های بنیادی و بازسازی بافت پژوهشگاه رویان🙂‍↔️🩷🧬🪄 https://t.me/XBCHATBot?start=sec-hgdbjfjfde

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
227
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
میشه گفت حل شد🤲🏻 قرار شد من همون موضوع خودمو ببرم جلو و پروژه جدیدی باشه برای یه دانشجوی دیگه.

مارشمالو باربیکیو✋🏻 مارشمالو معمولی🫶🏻

Mensaje de video00:05

اینستای شما هم باگ داره؟ هیچی با هیچ اینترنتی لود نمیشه.

مثل اینکه تولد داریم، تولد مبارک ملوسک🩷

۲ تیر ۰۵: 👩🏻‍💻💔🫩✍️🏻🥵🏠🤍 #DailyDump
+4
۲ تیر ۰۵: 👩🏻‍💻💔🫩✍️🏻🥵🏠🤍
#DailyDump

Lets do it babe!🙂‍↔️👒
Lets do it babe!🙂‍↔️👒

Lets do it babe!🙂‍↔️👒
Lets do it babe!🙂‍↔️👒

داشتم چنلارو چک می‌کردم یهو رسیدم به چنل ماریه عزیزم و دیدم که عکس از برنامه‌ریزی و هبیت ترکر و... گذاشته. فهمیدم خیلی وقته اینکارو نکردم.... برنامه‌ریزی درسی کردم، اما برنامه برای تمام ابعاد زندگی و ایجاد عادت و.... نه. هوس کردم انجامش بدم*)

#دلخوشی‌های‌کوچک تمیز و خُنَک*🧖🏻‍♀🌸
#دلخوشی‌های‌کوچک
تمیز و خُنَک*🧖🏻‍♀🌸

آخ‌عیش! بالاخره خونه.🏠🩷

قسمت ۲۲ فصل ۶ #لاوآیلند رو دیدم و خدای مننننننن، چقدر جنجالی بوددددد!!!! پسرا از Casa Amore برگشتن و دراما دراما دراما! واقعا مردها موجودات ترسناکی‌ان، خیلی ترسناک! (البته بلانسبتِ شوهرجونِ جیگرِ خودم😌)

پیش به سوی خونه، ایشالا ۲ -۳ ساعت دیگه بعد از یه دوش حسابی تخت رو بغل می‌کنم و می‌خوابم.🧖🏻‍♀🛌

تا اطلاع ثانوی هیچکار نمی‌کنیم! برای امتحانات آماده می‌شیم و صبر می‌کنیم!

قضیه از این قراره که خیلی یهویی و بی‌خبر استاد مشاورم تصمیم گرفت موضوعم رو تغییر بده و پروژه بره رو بُعد زیبایی که ذره‌ای موردعلاقه من نیست! و فکر می‌کرد بهم گفته که موضوع عوض شده، اما نگفته بود و تمام زحماتی که توی این یک هفته کشیدم کشک بود چون اصلا در راستای موضوع جدید نبود:// بهش گفتم که من از اول گفتم که هدفم پروژه بالینیه نه زیبایی! چون همون اول هم گفت که پروژه زیبایی دارن و من گفتم دوسش ندارم. حالا قراره منتورم بهم خیر بده که دقیقا باید چه غلطی بکنم الان.

پیش به سوی خونه، ایشالا ۲ ساعت دیگه حموم و تخت رو بغل می‌کنم.🧖🏻‍♀🛌

تا اطلاع ثانوی هیچکار نمی‌کنیم! برای امتحانات آماده می‌شیم و صبر می‌کنیم!

photo content

انقدر ذهنم مشغول بود و هست که واقعا نمی‌دونستم بايد چیکار کنم تا یکم از غمم کم بشه و‌ مغزم سبک بشه. این شد که بعد از یه صحبت تلفنی پر بغض با شوهرجون، برگشتم کتابخونه و شروع کردم به نوشتن.

photo content