A Little Death! 🪷
Ir al canal en Telegram
Fix your shit? No. I'll burn it down and build a better one from the ashes. ( @Teeteeporinluv_bot ) With his name on every page.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
217
Suscriptores
+124 horas
+187 días
+1630 días
Archivo de publicaciones
الو تیتی بلاخره دهنتو باز کردی حرفاتو به زبون اوردی وای خیلی خوشحالم کرد این چپتر :)))
مردم براشون چقدر نازن 😭
و کیسسسسس دااااااشششششتتتتتنننننننن مردم.
Repost from 𝖿𝗅𝗈𝗐𝖾𝗋 𝗀𝖺𝗋𝖽𝖾𝗇 🪻
Challengeاین پیام رو فور بزنید چنلتون تا بگم اگه گل بودید چه گلی میشدید+حیوون موردعلاقتون رو بگید تا سعی کنم طراحیش کنم 🪷 Limit: 10
تثتثتث اینا سناریو هام بودننننن به هرکدوم ری اکت بیشتری خورد همونو به عنوان سناریو ی ایو بعدی انتخاب میکنمممم
سناریو ی دوم :
یه قطار مرموز هر شب ساعت ۳ بامداد حرکت میکنه و به هیچ شهری نمیره. مسافرهاش آدمهایی هستن که تو زندگی چیزی یا کسی رو گم کردن. یه سری از ادمه ها ( که باز نمیگم کین ) ، سوارش میشن و هر ایستگاه، یه راز از گذشتهشون رو رو میکنه. آخرین ایستگاه، جاییه که باید بفهمن عشقشون تو زندگی قبل چطور تموم شده و آیا این بار میتونن نگهش دارن یا نه.
پنج زوج جوون( که نمیگم کیان فعلا ) تو بانکوک امروزی ، هر کدوم یه نشونه عجیب از زندگی قبلیشون دارن — نخ سرخ نامرئی، چهرههای آشنا تو نقاشی، حس غریب تو اولین دیدار، خال زیر چشم، و خال مشترک. پیرزنی مرموز به نام مادام رز تو کافهای قدیمی بهشون میگه تو زندگی قبل دو نفر از اون ها عاشق هم بودن و یه نفرین جداشون کرده. باید تا ماه کامل راز گذشته رو کشف کنن و نخهاشون رو به هم گره بزنن، وگرنه برای همیشه از هم دور میشن.
