es
Feedback
Survivor guilt

Survivor guilt

Ir al canal en Telegram

زن، زندگی، آزادی. برای همیشه. ‌ @Survivorebot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
143
Suscriptores
Sin datos24 horas
-177 días
-8930 días
Archivo de publicaciones
و در نهایت، آن عشق تمام شد و برای هميشه در وجودِ من احساسات تلخی مثل کافی نبودن، زیبا نبودن و دوست داشتنی نبودن را به یادگار گذاشت.

Blue.mp33.88 MB

photo content

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی‌ماند چه باید گفت با آن کس که می‌دانی نمی‌ماند؟ همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری برای غصه خوردن نیز دندانی نمی‌ماند اگر دستم به ناحق رفته در زلفِ تو معذورم برای دست‌های تنگ ایمانی نمی‌ماند بخوان از چشم‌های لالِ من امروز شعرم را که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی‌ماند.

umutsuz ask cover - soundcloud-1466727994.mp32.66 MB

واقعاً بهترین سال عمرم، ۱۷ سالگی با تمام سختی‌های اون دوره‌ش بود، سال خوبی بود و کاش هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شدم، کاش هیچ‌وقت انقدر تلخ نمی‌شدم.

کاش همین الان برگردم به ۱۷ سالگی. بچه‌تر بودم و می‌تونستم معنای زندگی رو با کوچیک‌ترین چیزها پیدا کنم و فارغ از هر چیزی، با همونا زندگی کنم. همه چیز یهو خاموش شد. همه جا تاریک شد، سکوت گوشامو کَر کرد و دیگه چیزی ندیدم، نشنیدم، دلم به هیچی وصل نیست و ندونستن و نداشتن اذیتم می‌کنه. به خودم اومدم و دیدم یک‌سال و نیمه منتظرم، قبل از اون هم آدمِ منتظری بودم، با اینکه میدونم چقدر انتظار من رو فقط خسته‌تر می‌کنه. فقط یهو دلم خواست پایان همین‌جا باشه، توی دلِ سکوت و تنهایی، خاموشی و ابدیت. کاش تمام شود، نه به خاطر اینکه خستم، بلکه به خاطر نبودِ هر چیزیه. نبودِ چیزی که من رو تا الان نگه داشته. کاش امشب برم.

یکم خستم، از همه‌چیز و همه‌کس‌. استراحت می‌کنم و قول میدم دوباره برمی‌گردم به خودم و مسیری که برای من ساخته شده. به مقصدی که قول رسیدن بهش دادم، آدم خوش‌قولی نیستم اما این‌بار واقعاً از تَه دلم می‌خوام یه چیزی رو تغییر بدم و خودمو ناامید نمی‌کنم. خستگی رو تموم می‌کنم و برمی‌گردم.

photo content

2_5449867242932016054.mp37.15 MB

@Free_RapHipHop - 21 Savage - see the real.mp37.35 MB

sticker.webp0.00 KB

photo content

می‌خوام انقدر عمر کنیم که هیچ خاطره‌ای از هم کم نیاریم و اگر قراره یکی از ما زودتر بره، کاش من باشم. می‌دونم نباید این رو بگم، اما من یک‌بار نبودنت رو تجربه کردم، یک‌بار فهمیدم دنیا بدون تو هنوز جریان داره، و از اون روز متنفرم. برای همین نمی‌خوام دوباره ببینمش. اصلاً... کاش هیچکدوم نمی‌مردیم. کاش می‌شد همین‌جا متوقف بشیم، وسط یک روز معمولی. وسط بوی قهوه، وسط فایل‌های نصفه‌ی روی لپ‌تاپ، وسط خنده‌هایی که فکر می‌کنیم بعدها هم وقتشون رو داریم. چون حقیقت اینه که من هیچ آرزوی بزرگی ندارم. نمی‌خوام مشهور بشیم، نمی‌خوام افسانه بشیم، فقط می‌خوام فردا صبح هم تو رو ببینم و پس‌فردا و روز بعدش و انقدر این «فردا»ها تکرار بشن که شمارششون از دستمون در بره. اما اگر روزی این نامه رو دوباره خوندی، اگر روزی من نتونستم جواب صدازدنت رو بدم، یه لطفی بهم بکن. به‌جای من هم بخند، یه عکس بیشتر بگیر و یه جمله‌ی دیگه به دیوار ساختمون نیمه‌کاره اضافه کن. و هر وقت نودل خوردی، یادت باشه یه زمانی روی این کره‌ی خاکی یکی زندگی می‌کرد که حاضر بود تمام آینده‌ش رو بده تا فقط یک وعده‌ی دیگه روبه‌روی تو بشینه. دوستت دارم. اونقدر که فکر می‌کنم حتی مرگ هم باید برای جدا کردنمون بیشتر از این تلاش می‌کرد.
آخرین‌نامه، Still recording

sticker.webp0.00 KB

photo content

sticker.webp0.00 KB

photo content

sticker.webp0.00 KB

photo content