مَـ🌙ــهسـآن؛
Ir al canal en Telegram
سپیده که سر بزند در این خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز!
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
460
Suscriptores
-424 horas
-17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
460
امروز داشتم به این فکر میکردم که عه من چقدر ماگ دارم
ولی تا حالا استفادشون نکردممم
خب پس از امروز شروع کردم🪿
460
نشستم سرجام،
همچین با نیش و کنایه نگاه میکرد انگار وزیر امور خارجه اس، از اعتبارش کم میشه:/
460
به عنوان اختتامیه کلاس
من این شعر رو خوندم:)
من اگر سؤال کردم چه سؤال نابجایی تو اگر سکوت کردی چه جواب دلربایی به زبانِ بیزبانی به تو گفتم و نگفتم که چقدر بیقرارم که چقدر بیوفایی چو به من به خنده گفتی که همیشگیست عشقت به خودم به گریه گفتم چه دروغ آشنایی ز وفا مگر چه گفتم که نگفته ابروان را گرهی زدی که پیداست دگر نمیگشایی تو قرار شد بیایی به مزار من پس از من قدمت به دیده اما به خدا اگر بیایی
«فاضل نظری»
460
امروز واقعا خیلی غمگین شدم
آخرین جلسه کلاس شعر بود...
تازه داشتم به بچه ها و استادمون عادت میکردم؛
دلم میخواست ادامه داشته باشه... 🫠
460
به معنای واقعی کلمه عاشق آدم هایی ام که وقتی میبینیشون، شور، شوق و شعف زندگی رو در آدم زنده میکنن، کسایی که جزئیات کوچولو رو میبین و بهش بها میدن، دنیا رو رنگی تر از هر کس دیگه ای میبینن، رنگی رنگی ان، میخندن تا دنیا و آدم هاش بهشون بخنده؛ همه توی زندگیشون به یه آدم این مدلی نیاز دارن:)
مهین
