کافه کتاب📚
Ir al canal en Telegram
«اینجا با هم کتاب میخونیم، نکته میگیریم و رشد میکنیم 📚 برای دانشجوها و هر کسی که دوست داره زندگی با معنا و انگیزه داشته باشه.»
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
360
Suscriptores
+2524 horas
+237 días
+2330 días
Archivo de publicaciones
358
آنقدر که از دست دادن چیزی،
ما را افسرده می کند،
از داشتن همان چیز
احساس خوشبختی نمی کنیم،
و این ذات آدمیزاد است...
_راوی شب
358
📌 قلعه حیوانات | جورج اورول
📖 ژانر: رمان سیاسی، تمثیلی (فابل)، اجتماعی
📝 خلاصهای از کتاب:
تصور کن یه روز همه حیوانات یه مزرعه تصمیم میگیرن دیگه از دست آدمها اطاعت نکنن. صاحبشون که آدم مست و بیمسئولیتیست رو میرونن بیرون و خودشون میشن رئیس مزرعه. اولش همه چی عالیه: شعار میدن "چهار پا خوب، دو پا بد!" و با عشق و علاقه کار میکنن.
ولی قصه یه جای کار میلنگه...
یه خوک باهوش اما زورگو به اسم «ناپلئون» با کمک یه سری سگ وحشی، بقیه رو میترسونه و همه قدرت رو میگیره. یواشیواش شعارهای انقلاب عوض میشن، قانونها تغییر میکنن و حیوانات سادهدل مث «باکسر» اسب زحمتکش، هر روز بیشتر کار میکنن بدون اینکه نتیجهای ببینن.
آخر داستان، حیوانات دیگه نمیتونن تشخیص بدن کدوم خوکه، کدوم آدم! چون هر دو جورشون شده.
✨ معروفترین جمله کتاب:
«همه حیوانات با هم برابرند، اما بعضیها برابرتر از دیگرانند!»
💬 چرا باید بخونیمش؟
چون اورول توی این کتاب نشون میده که چطور انقلابها گاهی به دیکتاتوری تبدیل میشن. چطور بعضیها از سادگی بقیه سوءاستفاده میکنن و چطور "برابری" میتونه به یه شعار توخالی تبدیل بشه.
🔍کد کتاب: 9
358
بوسہ چیدن ز لبت
سلسله در سلسله هاست
اصلا این بوسہ دوای غمِ
کم حوصله هاست
سعدی
_راوی شب
358
هر چقدر هم سخت باشد، همیشه باید برای به دست آوردن چیزی که میخواهید ادامه بدهید.
نیکولا تسلا
_راوی شب
358
«آنکه حقیقت را نمیداند نادان است، آنکه حقیقت را میداند ولی انکار میکند تبهکار است.» ...
برتولت برشت
_راوی شب
358
اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستارهی من باید دور، تاریک و بیمعنی باشد! شاید اصلاً من ستاره نداشتهام.
بوف کور ؛ صادق هدایت
_راوی شب
358
👑👑👑
کهن دیارا|خاطرات فرح پهلوی
ژانر: خاطرات، تاریخ معاصر، زندگینامه
خلاصهای از کتاب:
«کهندیارا» روایت زندگی زنی است که از دل یک زندگی معمولی به جایگاهی تاریخی رسید. فرح پهلوی در این کتاب از سالهای کودکی و تحصیلش در فرانسه تا آشنایی و ازدواج با محمدرضا پهلوی و سالهای حضورش در مقام ملکه ایران میگوید.
این کتاب فقط خاطرهنویسی نیست؛ تصویری است از فراز و نشیبهای تاریخ معاصر ایران، از تلاشها برای توسعه فرهنگی و هنری تا روزهای پرالتهاب انقلاب و زندگی در تبعید. روایت او آمیختهای از دلتنگی برای ایران، نگاه شخصی به قدرت، و تجربه زیستن در سایه تاریخ است.
«کهندیارا» صدای زنی است که میان شکوه دربار و تلخیِ دوری از وطن، سعی میکند تصویر خودش از آن سالها را ثبت کند؛ روایتی شخصی از روزهایی که سرنوشت یک کشور تغییر کرد.
چند جمله ماندگار:
. «هیچ سرزمینی برای انسان، جای وطن را نمیگیرد.»
. «قدرت، اگر با مسئولیت و انسانیت همراه نباشد، پایدار نمیماند.
کاف
کد کتاب: 8
358
میتوانم در خودم جستجو کنم و هیچ نشانی از دلیل خندیدن در خودم نیابم.
فرانتس کافکا، نامه به فلیسه
_راوی شب
358
آنهایی که ما را همانگونه که هستیم میپذیرند و تلاش میکنند لبخندهایمان عمیقتر و آرامشمان طولانیتر باشد، همانهایی هستند که ماندگار میشوند.
پونهمقیمی.
_راوی شب
358
پیروزیهای چشمگیری ندارم ولی میتوانم با شکستهایی که از آنها زنده بیرون آمدهام، غافلگیرت کنم.
آنتون چخوف.
_راوی شب
358
بحث با ناقص خیالان شیوهٔ استاد نیست
علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست
صائب تبریزی
_راوی شب
358
📌 ۱۹۸۴ | جورج اورول
📖 ژانر: رمان | سیاسی | اجتماعی | دیستوپیا (آرمانشهر تاریک)
📝 خلاصهای از کتاب:
توی سال ۱۹۸۴، دنیا به سه ابرقدرت تقسیم شده: اقیانوسیه، اوراسیا و شرقآسیا. وینستون اسمیت، شخصیت اصلی داستان، توی لندن زندگی میکنه که بخشی از اقیانوسیهست. اونجا حزب همهکارهست و برادر بزرگ همهجا رو میبینه.
شعار حزب:
· جنگ، صلح است
· آزادی، بردگی است
· نادانی، قدرت است
وینستون توی «وزارت حقیقت» کار میکنه. وظیفهش اینه که اخبار و مدارک قدیمی رو تغییر بده تا با حرفهای حزب هماهنگ بشه. اگه یه مقام حزبی دیروز گفته «جنگ با اوراسیا تموم شده»، و امروز بگه «جنگ با اوراسیا ادامه داره»، وینستون باید تمام روزنامههای قدیمی رو جوری تغییر بده که انگار همیشه جنگ ادامه داشته.
وینستون توی دلش از این سیستم متنفره. شروع میکنه به نوشتن خاطراتش توی یه دفترچه، کاری که فوقالعاده خطرناکه. بعد عاشق جولیا میشه، دختری که ظاهراً از اعضای حزبه. رابطهشون مخفیانهست، چون عشق رو حزب ممنوع کرده.
اما خبر نداره که...
🔍کد کتاب: 7
358
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
قناعت میکنم با درد چون درمان نمییابم
تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینم
سعدی
_راوی شب
