پناه | محبوبه سادات حسینی
Ir al canal en Telegram
و شعر، آخرین پناهِ آدمی...🕊🤍
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
303
Suscriptores
Sin datos24 horas
+87 días
+2730 días
Archivo de publicaciones
Repost from 「آنشرلی با موهای مشکی」
«از حقیقت قشنگتر بودی
که گرفتار اشتباه شدم
من همان آفتابگردانم
که شبی مبتلا به ماه شدم
پیش از آنی که آفریده شوم
خواب دیدم در آسمان توام
خواب دیدم که عاشقم شدهای
چشم وا کردم و گیاه شدم
ریشهام هرچه میدوید، مرا
از تو یک عمر دورتر میکرد
منکه آن روی دیگرم ماه است
بی تو یک عمر روسیاه شدم
بغض کردم، شبیه مردابی
در گلوی خودم فرو رفتم
تا حروفم به نام تو برسد
انحرافی به شکل آه شدم
منکه از بذر خود پشیمانم
چه کنم با جنونِ زهدانم؟
من همان آفتاب گردانم
که پس از مرگ، پا به ماه شدم»
#هلیا_درخشان
مخاطب فقط اعضای کانال خودم که با اینکه لینک ناشناس رو برداشتم هنوز راه خودشونو پیدا میکنن😂🫶
ب تلافی اون دیس لایک
این پیامو بزا همه ببینن
پیامبر اکرم ص خیلی دوستت دارم🌷
شمایی که دیسلایک گذاشتی، با کی لج میکنی؟
خودت خندت نگرفت با کسی لج کردی که در جامعهای که دخترا رو زنده به گور میکردند و دختر داشتن رو ننگ میدونستند، دست دخترش رو میبوسید و به احترامش از جا بلند میشد؟...
اندکی تفکر لطفا...
سلام بر تو
به تعداد دخترانی که از گور رهانیدی♥️...
#رحمه_للعالمین
@panaah_gah
Repost from N/a
در مشامِ گرفته ی دنیا
ناگهان عطرِ تازه ای پیچید
موجِ عشقی وزید و در دلها
شیشه های گلاب ترکیدند
آمد او که : _نیامده چون او _
سنگِ او را به سینه میزد کوه
طاقِ کسری شکست در یک آن
آب ها سمتِ ساوه خشکیدند
او که بود؟ او که با عطوفت گفت:
زن گرانمایه اَست ، ریحانَه ست
دختران بعدِ آن همه کابوس
باز رویای زندگی دیدند
بینِ دهلیزِ خشکِ اندیشه
بذرِ ایمان و مهربانی کاشت
رودِ امّید و عدل جاری شد
ظالمان مثل بید لرزیدند
او چه میگفت؟ : مهرَبان باشید
یاورِ دین و مومنان باشید
چند ایمانِ رنگ و رو رفته
حرفِ او را ولی نفهمیدند
آی جمعیّتِ مسلمانان !
پس کجا رفت قولِ پیغمبر؟
روی دلهای سنگِ این دوران
نکند خاکِ مرده پاشیدند
#معصومه_صاحبی
#برشیازیکشعربلند
@saa_mim
بخشی از یک ترانهی قدیمی...
اینجا اتوبوسای دنیا رو
تو ایستگاه غم نگهداشتن
لبریز شد باز قلک بغضم
حرفات منو محکم نگهداشتن
دارن بهونه میگیرن موهام
میدونی چن وقته نبافتیشون؟
کوچه برات دلتنگه میدونی
از کی ندوییدیم زیر بارون؟
اصلا صدامو میشنوی؟ حالا
که خواب رفتی زیر مشتی خاک...
با صوت عبدالباسط و بارون
با این خداحافظی نمناک...
#محبوبه_سادات_حسینی
@panaah_gah
لیوانیام که خورده ترک نیمهی پُرم
بشکن مرا! که منتظر یک تلنگرم...
#محبوبه_سادات_حسینی
@panaah_gah
Repost from سحر هادیان
با لبی از گلایه آکنده
داشت میرفت سمت آینده...
قورت داد آه دندههایش را
جای صبحانه، مرد راننده!
مشتی از قرص سرخ و زرد و سیاه
بود در جیب او پناهنده
داشت زیر فشار میزائید
چون پیازی میانهی رنده!
زنِ از غم مچاله را بوسید
گفت با ظاهری سرافکنده:
بوسهام را ببخش خش دارد
خودخوری پوست از لبم کنده!
هر چه گفتار مرد عالی بود
زن ولی یک نوار خالی بود...
#سحر_هادیان
@hadian_sahar
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد...
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد :)
#عماد_خراسانی
@panaah_gah
وسط اسباب کشی و درگیریهای زیادی که دارم اینو دیدم♡
کِی اینقدر بلا شدین شماها؟ :)))
سلام محبوبه خانم
اومدم دوباره بگم
خیلی نوشته هاتو دوست دارم
مرسی ک از ذهن زیبات همچین کلماتی اومده بیرون
مرسی ک هستی
ای قلب مهربون
ای پناه امن
ای چهره گرم
ای زیبا
مرسی ک هستی🌱❤️
