رَکیذ
Canal cerrado
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
239
Suscriptores
+124 horas
+107 días
+3030 días
Archivo de publicaciones
239
پارسال این موقع سرکار بودم، گاهی از سرما سگ لرز میزدم شب که میومدم خونه انقد جنازه بودم که صبحش لباسمو عوض میکردم. با ذوق روزها صبح زود میرفتم سرکار بسته های لوازم التحریر برای بچه ها آماده میکردیم. شلوغ بود خیلی شلوغ بود یه شب از خستگی چایی ریختم یادمه انقد شلوغ شد به بخار چایی زل میزدم عین یه ماهی که آب میخواد همونجوری دلم چایی میخواست. از خستگی زیاد شیفت عوض میکردیم تا ساعت دو و سه صبح میموندیم حتی یه شب هر هفت هشت نفرمون توی مغازه موندیم تا صبح.
239
برا بودنم صبر کن اگه امکانش هست؛ تو تماشا نکنی این نبرد من بیفایده است؛ جهان با من همراه شو اگه امکانش هست.
239
برا بودنم صبر کن
اگه امکانش هست
تو تماشا نکنی
این نبرد من بیفایده است
جهان با من همراه شو
اگه امکانش هست
239
اکتبر سال پیش هر روز باهاش میرفتم بیرون و زیر بارون قدم میزدیم، خبر نداشتم که امسال پیشم نیست ولی انگار یکی بهم گفته بود که از همه لحظاتی که پیشمه باید لذت ببرم .
239
https://t.me/c/3776658413/15086
چشم چشم با ماست هم خوبه ما سس کچاپ هم میزنیم با ترشی هم خوبه کلا خوبه
