es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

ایرانگرایی

ایرانگرایی

Ir al canal en Telegram

تحلیل و یادداشت های مسعود زمانی

Mostrar más
868
Suscriptores
+1424 horas
+27 días
+3530 días
Archivo de publicaciones
جواد پوشه کوچک‌ترین قربانی #جمعه_خونین_زاهدان است. متولد ۱۳۸۸ بود و هنگام شهادت ۱۳ سال داشت. در مصلای نماز جمعه با شلیک گلوله
جواد پوشه کوچک‌ترین قربانی #جمعه_خونین_زاهدان است. متولد ۱۳۸۸ بود و هنگام شهادت ۱۳ سال داشت. در مصلای نماز جمعه با شلیک گلوله به صورتش کشته شد. تصویر پیکر کوچک و غرق در خون او سند جنایت این حکومت بچه‌کش است. اطلاعات زیادی از #جواد_پوشه در دست نیست؛ نامش ثبت نشده، شناسنامه نداشت و مدرسه نرفته بود. تنها می‌دانیم کنار پدرش در کارگاه یخ‌سازی کار می‌کرد و با او به نماز جمعه آمده بود. خون جواد همچنان در خیابان‌های زاهدان جاری است ... #علیه_فراموشی 🌐 irbr.news 📡 @irbriefing

موسسه مطالعات جنگ سه مقام ارشد ایرانی و یک فرد مطلع از مذاکرات داخلی در اول اکتبر به رویترز گفته‌اند که تصمیم‌گیران ایرانی در حال بررسی طرح‌هایی هستند که در صورت ازسرگیری حملات آمریکا، دامنه اهداف احتمالی را از دارایی‌های آمریکا در منطقه فراتر برده و احتمالاً کشورهای خارج از منطقه را نیز دربرگیرد. افشای چنین طرح‌هایی برای یک رسانه غربی و مشروط کردن گسترش دامنه اهداف به ازسرگیری حملات آمریکا، نشان می‌دهد حکومت ایران به احتمال زیاد در تلاش است از این تهدیدهای علنی برای بازداشتن واشنگتن استفاده کند. @drmasoudzamani2

یک حمله ی انتحاری در مسجد الحرام خنثی شد. @drmasoudzamani2

گزارش مرضیه محبی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشری از وضعیت زندان دستگرد اصفهان @iraneazadvaabad

شبیه سازی اتفاق پرواز فلای دوبی با هوش مصنوعی @drmasoudzamani2

🔸صدور حکم اعدام برای مهدی نامی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ 🔻مهدی نامی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱
🔸صدور حکم اعدام برای مهدی نامی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ 🔻مهدی نامی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، از سوی شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم شده است. 🔻براساس گزارش هرانا، حکم اعدام نامی با استناد به اتهام انتسابی «اقدام عملیاتی به نفع دولت‌های متخاصم» صادر شده است. 🔻این گزارش افزود جزئیات اقدامات منتسب به نامی و مستنداتی که دادگاه برای صدور حکم اعدام به آن‌ها استناد کرده، تاکنون منتشر نشده است. 📌ادامه خبر را در وب‌سایت اپک‌تایمز فارسی بخوانید. Website|Instagram|Facebook|X|Linkedin|YouTube|GanjingWorld

نیم قرن پس از واترگیت؛ وزارت دادگستری آمریکا بررسی می‌کند آیا با نیکسون ناعادلانه برخورد شد؟ وال‌استریت ژورنال | فیلیپ وگمن و سیدی گورمن وزارت دادگستری ایالات متحده در حال بررسی این موضوع است که آیا دفتر دادستان ویژه‌ای که درباره رسوایی واترگیت تحقیق می‌کرد، مرتکب تخلف شده بود یا خیر؛ بررسی‌ای که بیش از نیم قرن پس از رسوایی‌ای انجام می‌شود که به استعفای ریچارد نیکسون انجامید. این بررسی در حال حاضر مقدماتی است و هنوز مشخص نیست که به یک تحقیق رسمی و کامل منجر خواهد شد یا نه. بازنگری در روایت واترگیت در نزدیک به دو سال گذشته، وزارت دادگستری بررسی افرادی را که پیش‌تر درباره دونالد ترامپ تحقیق کرده بودند، در اولویت قرار داده است. اکنون این وزارتخانه به گذشته دورتر بازگشته و در حال بررسی این پرسش است که آیا دادستان‌ها با یک رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه دیگر، یعنی ریچارد نیکسون، نیز برخوردی ناعادلانه داشته‌اند. جف شپرد، دستیار سابق نیکسون که بعدها به پژوهشگر تاریخ واترگیت و یکی از چهره‌های اصلی روایت‌های تجدیدنظرطلبانه درباره این پرونده تبدیل شد، اخیراً در مقر وزارت دادگستری یک ارائه دوساعته انجام داده است. او در این جلسه استدلال خود را مبنی بر اینکه آنچه «دولت پنهان» می‌نامد باعث سقوط نیکسون شد، ارائه کرد. عنوان مجموعه ۷۸ اسلایدی او نیز چنین بود: «واترگیت به‌مثابه جنگ حقوقی». اصل ماجرای واترگیت چه بود؟ رسوایی واترگیت با ورود غیرقانونی و ناموفق گروهی به مقر کمیته ملی حزب دموکرات در مجتمع واترگیت واشنگتن در سال ۱۹۷۲ آغاز شد. این اقدام بخشی از مجموعه گسترده‌تری از اقدامات مرتبط با کارزار انتخاب مجدد نیکسون بود که خرابکاری سیاسی، شنود غیرقانونی و کمک‌های مالی غیرقانونی را نیز شامل می‌شد. این اقدامات و تلاش‌های بعدی برای سرپوش گذاشتن بر آنها سرانجام نیکسون را وادار کرد در اوت ۱۹۷۴ از مقام ریاست‌جمهوری استعفا کند. استدلال تجدیدنظرطلبان درباره نیکسون شپرد طی سال‌ها به یکی از مهم‌ترین چهره‌های جریان تجدیدنظرطلب درباره واترگیت تبدیل شده است. پژوهش‌های او مجموعه‌ای از اسناد دست‌اول را آشکار کرده که به گفته خودش نشان می‌دهند با نیکسون و همکارانش منصفانه رفتار نشده است. او در جلسه وزارت دادگستری برخی از اسناد داخلی نیروی دادستانی ویژه واترگیت را ارائه کرد. این نهاد ابتدا زیر نظر دادستان ویژه آرچیبالد کاکس فعالیت می‌کرد. پس از آنکه نیکسون در جریان ماجرایی که بعدها به «قتل‌عام شنبه‌شب» مشهور شد دستور برکناری کاکس را صادر کرد، لئون جاورسکی مسئولیت تحقیقات را بر عهده گرفت. شپرد مدعی است کاکس و جاورسکی حقوق دادرسی منصفانه متهمان پرونده واترگیت را نقض کرده‌اند. به گفته او، دادستان‌ها به‌صورت محرمانه با قضاتی که بر محاکمه متهمان نظارت داشتند دیدار کرده و برخی شواهد را از وکلای مدافع پنهان کرده‌اند. @drmasoudzamani2

بزرگداشت جهانی کوروش بزرگ در شهرهای جهان کاری از پارمان پادشاهی ایرانیان @drmasoudzamani2

تاملات آن‌سوی نقابِ مُقنّع در واپسین روزهای محاصره، دژ سَنام در نزدیکی کِش هنوز بر فراز کوه ایستاده بود. سپاه خلافت راه‌های خ
تاملات آن‌سوی نقابِ مُقنّع در واپسین روزهای محاصره، دژ سَنام در نزدیکی کِش هنوز بر فراز کوه ایستاده بود. سپاه خلافت راه‌های خروج را بسته بود. درون دژ، مردی با نقابی بر چهره می‌دانست که جنبش سپیدجامگان به پایان خود نزدیک شده است. منابع مخالف او نوشته‌اند که زنان و نزدیکانش را با زهر کشت، تنوری افروخت و خود را در آتش انداخت تا جسدی باقی نماند. دشمنانش اصرار داشتند که جسد پیدا شد و سرش را نزد خلیفه فرستادند. نام اصلی مُقنّع، هاشم بن حکیم بود. منابع او را ایرانی و برخاسته از بلخ می‌دانند که در ناحیهٔ مرو به پیشهٔ گازری یا شست‌وشوی پارچه اشتغال داشت. برخی گزارش‌ها او را دبیر و گروهی فرمانده‌ای در دستگاه ابومسلم خراسانی معرفی کرده‌اند. قتل ابومسلم به فرمان منصور در سال ۱۳۷ هجری، برابر با ۷۵۵ میلادی، سیاست خراسان را دگرگون کرد. عباسیان با نیروی سپاهیان و داعیان خراسانی پیروز شده بودند؛ پس از استقرار در بغداد، قدرتمندترین سردار ایرانی انقلاب را کشتند. برای بسیاری از یاران ابومسلم، این قتل خیانت به وعده‌های انقلاب بود. سنباد، اسحاق ترک، استادسیس و سپس مُقنّع از همین زخم سیاسی نیرو گرفتند. جنبش مُقنّع در حدود سال ۱۵۷ هجری، برابر با ۷۷۴ میلادی، آشکار شد. پیروانش جامهٔ سفید می‌پوشیدند و به «سپیدجامگان» شهرت یافتند. رنگ آنان پاسخی سیاسی به سیاه‌پوشی و پرچم‌های سیاه عباسیان بود. جنبش در سغد و فرارود گسترش یافت. کشاورزان سغدی، بازماندگان ابومسلمیه، گروه‌هایی متأثر از سنت مزدکی، برخی فرمانروایان محلی و قبایل ترک به آن پیوستند. مُقنّع با خاقان ترک متحد شد، نیروهایش سپاهی را در نزدیکی ترمذ شکست دادند و برای مدتی بر سمرقند چیره شدند. چند فرمانده و والی عباسی برای سرکوب او اعزام شدند. این مقاومت، خلافت را سال‌ها گرفتار کرد. آموزهٔ مُقنّع نیز از جهان چنددینی آسیای مرکزی برخاسته بود. بر پایهٔ قدیمی‌ترین گزارش‌های موجود، پیروانش معتقد بودند روح الهی در دوره‌های گوناگون در پیکر پیام‌آوران ظاهر می‌شود: آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد، ابومسلم و سرانجام مُقنّع. پژوهشگران در این تصور عناصری از اسلام غالیانه، اندیشه‌های ایرانی، مانویت و شاید بودیسم مهایانه دیده‌اند. اما چرا نقاب می‌زد؟ پیروانش می‌گفتند تابش چهرهٔ او برای چشم انسان تحمل‌پذیر نیست. دشمنان نوشتند که نقاب، زشتی یا نقص جسمانی‌اش را پنهان می‌کرد. بیرونی از نقابی ابریشمی و سبز سخن می‌گوید؛ گردیزی آن را زرین وصف می‌کند. هیچ شاهد مستقل و هم‌زمانی وجود ندارد که مُقنّع نقاب را کنار زده باشد و صورتش به‌راستی درخشیده باشد. نقاب در عمل کارکردی سیاسی داشت. چهره‌ای که دیده نمی‌شد، از بدن معمولی فاصله می‌گرفت. رهبر به نشانه تبدیل می‌شد. پیرو می‌توانست در پشت پارچه چیزی را ببیند که انتظارش را داشت: پیامبر، مهدی، انتقام‌گیرندهٔ ابومسلم یا فرمانروایی که خلافت بغداد را به چالش می‌کشید. گزارش‌های فرقه‌نگاران، مُقنّع را به اباحی‌گری، جادو، اشتراک زنان و تعطیل تمام تکالیف دینی متهم کرده‌اند. چنین اتهام‌هایی در ادبیات ردیه‌نویسی علیه جنبش‌های مغلوب تکرار می‌شود. نمی‌توان همه را دروغ دانست، اما نمی‌توان آنها را بی‌طرفانه پذیرفت. مُقنّع را نباید قهرمانی بی‌خطا ساخت. ادعای تجسم خدا، سازمان بستهٔ دینی و خشونت پیروان او مورد تایید منابع دوست و دشمن است. اهمیت تاریخی او در جای دیگری است: مقاومتش نشان می‌دهد استقرار خلافت عباسی پایان کنشگری ایرانیان نبود. ایران فرهنگی پس از فتح خاموش نماند. خراسان و فرارود اندیشه تولید کردند، شوریدند، شکست خوردند و دوباره برخاستند و جنگیدند. جنبش المقنع، به مانند جنبش های به آفرید و استاسیس، پیش از او حاکی از این واقعیت بود که مقابله با اشغالگران نیازمند ساخت دستگاه معنایی جایگزین بود. مطلبی که امروز در تئوری انقلاب ها در دانشگاه های جهان تدریس می شود. جنبش المقنع، به مانند جنبش‌های به‌آفرید و استاذسیس پیش از او، حاکی از این واقعیت بود که مقابله با اشغالگران نیازمند ساخت دستگاه معنایی جایگزین بود؛ همان مفهومی که در نظریهٔ معاصر جنبش‌های اجتماعی از آن با عنوان «تولید و بازسازی معنا» یاد می‌شود. پدیده ای که برای ما ایرانی ها در مبارزه با جمهوری اسلامی، بسیار آشناست. نقاب المقنع هرگز برنیفتاد و همین رازآلودگی شخصیت او را دوچندان کرد. خلافت می‌خواست چهرهٔ واقعی او را زشت نشان دهد و پیروانش آن را نورانی می‌دیدند. پشت نقاب المقنع احتمالا مردی بود شبیه دیگران و وظیفه ی نقاب، تبدیل این چهره ی عادی به موجودی خداگونه در تجسم پیروان بود. اما شورش مقنع با همه ی تناقض هایش، بخشی از حافظه ی زخمی خراسان شد؛ حافظه ای که به ما یادآوری می کند: مبارزه با اشغالگر از ساحت معنا آغاز می شود. @drmasoudzamani2

امروز زادروز خدانور لجه ای بود. 💔 @drmasoudzamani2

از بخارا‌ام، اصلاً تاجیکستانیستم، شهروند مشهد و شیراز، ایرانیستم. رستم و سهراب و فردوسی، منم کاخ بلند، رودکی‌ام، جامی‌ام، اشعار خاقانیستم. @drmasoudzamani2 aNMWC2DF6-O6-vrW.mp4

Repost from شب‌نامه
🔴 کاپیتان اسمیت یک سال پیش درباره خدمه پرواز: «گاهی آن‌ها می‌توانند جانتان را نجات دهند» حدود یک سال پیش، در پادکستی با کاپیتان اسمیت — همان خلبان قهرمان پرواز فلای‌دبی — مصاحبه‌ای انجام شد و او درباره خدمه پرواز گفت: «گاهی آن‌ها می‌توانند جانتان را نجات دهند.» جمله‌ای که پس از حادثه پرواز FZ1073 و نقش خدمه در مهار مهاجم، معنای متفاوتی پیدا کرده است. چهارشنبه ۸ مهرماه ۲۵۸۵ #شبنامه @Rppress0

ماجرای هواپیمای فلای دوبی @drmasoudzamani2

لحظه ی فرود آمدن پرواز فلای دوبی که از حمله ی تروریستی نجات پیدا کرد. @drmasoudzamani2

این روزها مصادف با سالگرد تبعید رضاشاه از ایران است. در حد امکان، به پاس خدمات او به ایران، با بازنشر این نوشته مردم بیشتری ر
این روزها مصادف با سالگرد تبعید رضاشاه از ایران است. در حد امکان، به پاس خدمات او به ایران، با بازنشر این نوشته مردم بیشتری را با شرایط ایران در آغاز و پایان دوران رضاشاه آشنا کنیم. ایران هنگامی که رضاشاه به قدرت رسید: میرزا کوچک‌خان در رشت، با کمک روسیه، «جمهوری شوروی گیلان» را راه انداخته و خود را رئیس‌جمهور نامیده و به نام خود تمبر چاپ می‌کرد... (این کار تجزیه‌طلبی و خیانت به ایران بوده است.) در مازندران مرکزی، امیر مؤید سوادکوهی قدرت داشت و تهران را تهدید می‌کرد... مازندران شرقی و بخش‌هایی از شمال خراسان در دست دو طایفه ترکمن بود... شمال غربی خراسان در دست سردار معزز بجنوردی و ایل شادلو بود... آذربایجان شمالی و نواحی هم‌مرز با روسیه در دست اقبال‌السلطنه ماکویی بود... غرب ارومیه و کردستان در دست اسماعیل‌آقا سمیتقو بود که پرچمی برای خود ساخته بود و شیعیان را قتل‌عام می‌کرد... آذربایجان در دست عشایر ایل بزرگ شاهسون و همدان در دست عشایر کرد بود... در جنوب، بلوچ‌ها خودگردان بودند. دوست‌محمدخان، سرکرده بلوچ‌ها، سکه به نام خودش می‌زد و چیزی نمانده بود دیار رستم دستان نیز برای همیشه تجزیه شده، به بلوچستان پاکستان بپیوندد... ایرانیان برای رفتن به استان مستقل خوزستان می‌بایست ویزا می‌گرفتند و حاکم آنجا (شیخ خزعل، زیر تحریک اعراب و انگلیس) سال‌ها بود به تهران مالیات نمی‌داد... و خیال جداسازی خوزستان از ایران را داشت. ترکمن‌ها راه‌های خراسان را غارت می‌کردند... مرکز ایران محل جولان یاغیان و لرهای شورشی بود. نایب حسین کاشی در کاشان از دولت مرکزی باج می‌گرفت و هر جنایتی بر مردم روا می‌داشت...! رضاخان جوزدانی و جعفرقلی‌خان چرمهینی در نجف‌آباد و لنجان (اصفهان) به راهزنی مشغول بودند. شمال کشور در دست روس‌ها بود و جنوب در دست انگلیسی‌ها! انگلیسی‌ها اسکناس ایران را چاپ می‌کردند و از دولت ایران حق توحش می‌گرفتند... تراخم و سوزاک و مالاریا، نه در سطح خانواده که در ابعاد یک «کشور»، بیداد می‌کرد... ۹۵ درصد مردم روستانشین یا عشایر بودند و آن اندک شهرهایمان هم فرقی با روستا نداشت... ۹۸ درصد مردم سواد خواندن و نوشتن نداشتند... راه و امنیت، آرزوی دست‌نیافتنی ایرانیان بود... مردم برای رفتن به مشهد باید به روسیه و برای رفتن به خوزستان باید به عراق می‌رفتند... ارتش و بانک و شیلات و شهربانی و گمرک و... در دست اجنبی بود... ایران یک شبه‌مستعمره بود که مردمانش منتظر ضربت آخر نشسته بودند؛ ضربتی که معلوم نبود از شمال می‌آید یا از جنوب...؟! و... ایران هنگامی که دوران رضاشاه به پایان رسید: برای ایران بانک ملی و سپه، ارتش نوین (نیروی دریایی، هوایی و زمینی)، رادیو، مدرسه، قانون مدنی، راه‌آهن سراسری، صنایع، فرهنگستان، ژاندارمری و پلیس، دانشسرای عالی، دانشگاه، کارخانه هواپیماسازی، ثبت اسناد و احوال، بیمه، موزه، فرودگاه، فدراسیون فوتبال و... ساخته شده بود. تمام امتیازات استعماری کشورهای بیگانه در ایران لغو شده بود... زنان، که نیمی از جمعیت بودند، فعالانه وارد اجتماع شده بودند... عشایر اسکان داده شده و خان‌سالاری برافتاده بود. دادگستری راه‌اندازی شده بود و نه‌تنها سیستم قضا، که اوقاف و مکتب‌خانه و سیستم ازدواج و تمام این‌ها و بسیاری خدمات دیگر، مانند احیای اماکن باستانی و ملی، تنها در مدت ۱۶ سال و بدون بودجه نفت به انجام رسیده بود...! ارتجاع سرخ و سیاه به مردم القا کردند که به رضاشاه بگویند: «بی‌سوادِ قلدر»!؟ بسیار خوب؛ او بی‌سواد بود، اما دانشگاه تهران را ساخت... و قلدر بود، اما ارتش منظم را برای ایران ساخت و تجهیز کرد. رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، در پی اشغال ایران توسط نیروهای بریتانیا و شوروی، ناچار به کناره‌گیری از سلطنت شد و ایران را به مقصد تبعید ترک کرد. روانش شاد و یادش گرامی باد. @iraneazadvaabad

تاجی که بزرگان ایران برگزیدند سال ۲۹۳ میلادی، گروهی از شاهزادگان، بزرگان خاندان‌ها، آزادان و فرمانروایان محلی در گذرگاهی میان
تاجی که بزرگان ایران برگزیدند سال ۲۹۳ میلادی، گروهی از شاهزادگان، بزرگان خاندان‌ها، آزادان و فرمانروایان محلی در گذرگاهی میان فلات ایران و دشت میان‌رودان انتظار می‌کشیدند. محل دیدار پایکولی بود؛ در هفتاد کیلومتری جنوب سلیمانیهٔ امروزی، بر راهی که به تیسفون می‌رسید. آنان برای استقبال تشریفاتی از شاه نیامده بودند. آمده بودند تا نرسه، شاه ارمنستان و پسر شاپور یکم، را به پذیرفتن تاج ایران فراخوانند. بهرام دوم درگذشته بود. وهنام، یکی از صاحب‌منصبان دربار، پسر جوان او را با نام بهرام سوم بر تخت نشانده بود. کتیبهٔ پایکولی می‌گوید این تاج‌گذاری پنهانی و بدون اعلام موافقت بزرگان انجام شد. همین فقدان، مشروعیت پادشاه تازه را سست کرد. بخشی از اشراف پارسی و خاندان‌های پارتی به نرسه نامه نوشتند و از او خواستند از ارمنستان به سوی ایرانشهر حرکت کند. نرسه درخواست آنان را پذیرفت. در کتیبه می‌گوید پس از دیدن نامه، به نام اهورامزدا، ایزدان و آناهید بانو از ارمنستان رهسپار ایرانشهر شد. مخالفانش عقب نشستند و وهنام دستگیر شد. سپس جلسه‌ای از بزرگان برای تعیین شاه برپا شد. پس از رأی و تأیید آنان، نرسه اعلام کرد که با یاری ایزدان بر «تخت پدر و نیاکان» می‌نشیند. این صحنه با تصویر رایج «استبداد شرقی» سازگار نیست. شاه ساسانی تاج را از یک دیوان‌سالار درباری یا فرمانده‌ای که زودتر به کاخ رسیده بود دریافت نمی‌کرد. پادشاه از خاندان ساسانی برمی‌خاست، اما نسب به‌تنهایی کافی نبود. شاهزادگان، بزرگان، خاندان‌های صاحب زمین، آزادان و شاهان تابع در استقرار سلطنت نقش داشتند. تاج موروثی بود؛ اما حق جانشینی درون شبکه‌ای از آیین، رضایت نخبگان و توانایی فرمانروایی به رسمیت شناخته می‌شد. کتیبه معیارهای شاه شایسته را نیز بیان می‌کند. بزرگان باید تشخیص می‌دادند کدام نامزد در برابر ایزدان درست‌کردارتر است، توان بیشتری برای حفظ آرامش ایرانشهر دارد و بهتر می‌تواند کار ایرانیان را سامان دهد. اینجا پادشاهی از میراث خانوادگی به یک امر تمام عیار سیاسی تبدیل می شود. شاه باید کشور را نگاه دارد، امنیت برقرار کند و میان اجزای شاهنشاهی پیوند بسازد. فرّه شاهانه در اندیشهٔ ایرانی از داد و توانایی پاسداری از ایران جدا نبود. نرسه فرمان داد یاد آن واقعه را بر بنایی سنگی ثبت کنند. نوشته بر دو نمای برج قرار گرفت: یک نسخه به فارسی میانه و نسخه‌ای به زبان پارتی. کاربرد زبان پارتی نشانه‌ای از دوام جایگاه خاندان‌های بزرگ اشکانی در شاهنشاهی ساسانی بود. اشراف پارتی، فرماندهان، شاهان ناحیه‌ای و خاندان‌های کهن در ساختار قدرت باقی ماندند. پادشاهی ایران ظرفیت جذب سنت‌های دودمانی گوناگون را درون یک نظم شاهنشاهی داشت. در بخش‌های پایانی کتیبه، نام ۳۷ تن از حامیان نرسه ثبت شده است. ترتیب نام‌ها نیز معنا داشت؛ جایگاه هر فرد در سلسله‌مراتب سیاسی را نشان می‌داد. کتیبه، صورت‌جلسه‌ای سنگی از ائتلاف سازندهٔ پادشاهی است. شاه ایران آن‌قدر نیرومند بود که برج پیروزی برپا کند و آن‌قدر به ساختار سیاسی کشور توجه داشت که نام کسانی را که تاجش را به رسمیت شناخته بودند، برای آیندگان حفظ کند. پایکولی متن تبلیغاتی نرسه نیز بود. او پیروز کشمکشی دودمانی شده بود و طبیعی بود که بهرام سوم را فاقد مشروعیت و حرکت خود را بازگرداندن نظم معرفی کند. این خصلت از ارزش سند نمی‌کاهد. فهرست مقام‌ها، زبان‌های کتیبه، آیین شورای بزرگان و استدلال مشروعیت نشان می‌دهد پادشاهی ساسانی چه تصوری از حکومت درست داشت. نرسه برای توجیه پادشاهی اش به رضایت بزرگان تکیه کرد، زیرا این رضایت در فرهنگ سیاسی ایران اعتبار داشت. مقایسه با روم همان عصر نیز آموزنده است. امپراتوری روم میان سال‌های ۲۳۵ و ۲۸۴ نزدیک به پنجاه فرمانروا و مدعی امپراتوری دید؛ بیشتر آنان با مرگ خشونت‌آمیز از قدرت کنار رفتند. سپاهیان در گوشه‌ای از امپراتوری فرماندهی را امپراتور اعلام می‌کردند و لژیون دیگر نامزد دیگری برمی‌گزید. ایران نیز کشمکش جانشینی داشت، اما پایکولی نشان می‌دهد که برای حل آن زبان نهادی ساخته بود: خاندان پادشاهی، شورای بزرگان، شایستگی شاه، وفاداری فرمانروایان ناحیه‌ای و پاسداری از ایرانشهر. جمهوری اسلامی این ترتیب را وارونه کرده است. ولایت فقیه مشروعیت را از تفسیر یک طبقهٔ روحانی می‌گیرد و نهادهای انتخابی را زیر اقتدار آن قرار می‌دهد. پایکولی، با وجود قدمت هفده‌قرنی‌اش، فهمی سیاسی‌تر از مشروعیت عرضه می‌کند: فرمانروا باید برای نگاهبانی ایران شایسته شناخته شود و نیروهای سازندهٔ کشور باید پادشاهی او را بپذیرند. برج پایکولی امروز شکسته و سنگ‌های نوشته‌دارش پراکنده‌اند. بعضی قطعات در موزهٔ سلیمانیه نگهداری می‌شوند. اما، پیام سیاسی آن هنوز استوار است. پادشاه بر اریکه ی قدرت تکیه زد، چرا بزرگان ایران او را برای پاسداری از ایرانشهر فراخواندند. @drmasoudzamani2