es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

˖°𖧧 ᴮᵃⁿᵍᵗᵃⁿʰᵒˡⁱᶜ 𖧧°˖

˖°𖧧 ᴮᵃⁿᵍᵗᵃⁿʰᵒˡⁱᶜ 𖧧°˖

Ir al canal en Telegram

✦ 𝙒𝙀𝙇𝘾𝙊𝙈𝙀 𝙏𝙊 𝙏𝙃𝙀 𝙏𝙄𝙈𝙀𝙇𝙄𝙉𝙀 ✦ ─ ─ ─ ↓ ─ ─ ─ ♡₊˚ ─ ─ ─ ↓ ─ ─ ─ @thvroombot @tanniezone7

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 204
Suscriptores
+624 horas
+507 días
+29130 días
Archivo de publicaciones
୨ৎ #𝓑𝓣𝓢 ┊ 𝓦𝓸𝓻𝓵𝓭 𝓣𝓸𝓾𝓻 ‘𝓐𝓡𝓘𝓡𝓐𝓝𝓖’ 𝓲𝓷 𝓝𝓸𝓻𝓽𝓱 𝓐𝓶𝓮𝓻𝓲𝓬𝓪 𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟣 𝓢𝓴𝓮𝓽𝓬𝓱 ୨ৎ

sticker.webp0.04 KB

(10) Ep.09.pdf6.73 MB

Last part:
همینجور که به سمت خروجی قدم میزد با دیدن یه چهره اشنا با تعجب وایستاد +سوکجین؟؟؟؟ -نامجون؟ +هی پسر واسه چی اینجایی ...اوه...اومدی هوسوک ببینی؟ -هوسوک؟؟اون توی بیمارستانه...؟ برای چی؟؟؟ ___ روز بعد رو پله ها نشسته بود و راجب گفت و گوی اتفاقی که شنیده بود فکر میکرد ...همون دو تا پرستاری که راجب جیمین و مدت زمانی که اینجا حرف میزدن... با شنیدن صدای قدم هایی توجهش به راه پله جلب شد...یه زن که دست یه پسر بچه رو گرفته بود میبرد... +مامان؟ سریع از جاش بلند شد و تند تند پله هارو پایین اومد +مامان!!!! وقتی توجه زن بهش جلب شد تند تند به سمتش اومد و همزمان پاهاش پیچ خورد و دوباره چشماش بسته شد ... ____- -هوف...باید براش یه چیزی میگرفتم دیروز دست خالی اومد همینطور که تو فکر بود به یکی برخورد کرد. -خدای من معذرت میخ_ جیمین ؟؟؟؟؟؟؟؟خب جیمین خشکش زد و به راهش ادامه داد _جیمین هی!!!! +سوکجین.... جیمین برگشت و نگاه هردو بهم خورد ولی مدتی طول نکشید که صدای بلندی شنید =هی از سر راه برید اونور یه بیمار اینجا اسیب دیده پرستار دیگه گفت =از پله ها افتاده زمین. نگاه وحشت زده سوکجین رو اون صورت اشنا افتاد نه نه قرار نبود اینجوری بشه!!!!!!! -هوسوک!!!!!! خب اون اسیب ندیده بود نه؟ چون اگه فقط اسیب دیده بود اون دوباره رو تختش از خواب بیدار نمیشد!

Part2:
بالا سر جیمین بود که یهو تلفنش زنگ میزنه +سلام؟ اوه‌‌...نامجون؟؟؟تو اینجایی؟ توجه جیمین به هوسوک جلب میشه و با نگاه سوالیش بهش خیره میشه هوسوک با تلفنش حرف میزنه و چند ثانیه بعدش پیشش میاد +هی جیمین نامجون اینجاست تازه بقیه هم باهاش اورده اینجا میخوای بریم ببینیمشون؟ جیمین با نگاه غم زده و ترسیده ای گفت *نه هوسوک نه +هی بیا بریم یه سلامی بکن جیمین خودشو به عقب کشید *نه هوسوک من همینجوری حالم خوبه!. +جیمین...؟ و خب جیمین با نگاه ملتمسی گفت *بهشون نگو من اینجام... _ +هی مدت زیادی میگذره چطورید بچه ها؟؟؟ هوسوک وقتی داشت سر اون میز میشست گفت نامجون گفت: خب مثل قدیم تو چطور ؟ +منم همینطور _هی هوسوک جدیدا با جیمین در ارتباط هستی؟؟؟ هوسوک درحالی که تلاش میکرد از قیافه و لحنش چیزی مشخص نباشه گفت . +خب...چرا میپرسی؟ _اه خب نمیدونم جدا این روزا همش تو فکرمه خب هوسوک جدا گیر کرده بود چی بگه *هی وقت رفتنه میدونید باید برم سر کار نامجون وقتی از میز پاشد هوسوک یه نفس راحت کشید +هی مچکرم بهم سر زدی رفیق =خدافظ نامجونی +میبینمت بعدا نامجون در حالی که میرفت دست تکون داد: میبینمتون:>

Part1:
من مطمئن بودم که قراره اونجا بمیرم و به ارامش برسم...چرا منو نجات دادی؟ فقط باید اونجا ولم میکردی . +من..معذرت میخوام...منظورم این نبود که تو مزاحمت شم....همونطور که یونگی بهش پشت کرده بود و خوابیده بود پرسید +میشه یه سوال بپرسم؟ وقتی چیزی جز سکوت نصیبش نشد ادامه داد +اگه ...خب..اگه بتونی به گذشته برگردی ...یعنی همونجایی که همو دیدیم ...برای اولین بار.. میتونی اون چیزی که بعدش اتفاق افتاد عوض کنی؟؟؟؟؟ _چه فایده ای داره اصلا؟ به هرحال الان زیادی دیر شده.. جین با چشمای ناامید تو سکوت به جسم مچاله شده ی زیر پتو نگاه کرد _هی .نگران بودن در رابطه با منو بس کن و فقط برو داری کم کم ازارم میدی جین اروم اروم از اونجا دور شد . +حس وحشتناکیه که فکر کردم نجاتش دادم..از بلایی که قرار بود سرش بیاد...دیگه کاری از دستم براش برنمیاد..چون اصلا مهم نیست چند بار نجاتش بدم وقتی قرار نیست خوشحال باشه . وقتی به خودش اومد فهمید که خیلی وقته داره به ملاقاتش و اتفاقایی که اون روز رخ داده بود فکر میکرد درحالی که رو اون پله نشسته بود پرسیدکه اینجا چیکار میکنه اصلا ؟اخر بازی چی میشه اگه نامجون و جونگکوکو یونگی رو نجات بده اصلا؟ راجبش خیلی فکر کرده بود و در اخر نمیدونست که باید برای اونها دقیقا چیکار کنه وقتی نجاتشون از مرگ کافی نبود.شاید کاری از دستش برنمیومد نه ؟؟؟ ولی نمیتونست صحنه هایی که بدن بی جون اونهارو میدید فراموش کنه ...نه نه هر اتفاقیم میوفتاد اون قرار نبود اجازه بده دوباره واسشون همچین چیزی رخ بده...نمیتونست تنهاشون بزاره ... تصمیمشو گرفت و بالاخره از اون پله ها بلند شد و وارد بیمارستان شد +ببخشید اتاق مین یونگی کجاست؟ =مین یونگی؟ خب اون ماه پیش مرخص شد از اینجا

شاید من نمیتونم هیچکاری براشون کنم ولی نمیتونم بزاری دوباره اون اتفاق ها براشون باز بیوفته....من نمیتونم تنهاشون بزارم!
Continue...

+1
𝒥𝓊𝓃𝑔𝓀𝑜𝑜𝓀 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮

𝒥𝓊𝓃𝑔𝓀𝑜𝑜𝓀 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮 ୨ৎ #JK ؛ 𝓙𝓾𝓷𝓰𝓴𝓸𝓸𝓴 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓱𝓪𝓷𝓮𝓵 ୨ৎ
+5
𝒥𝓊𝓃𝑔𝓀𝑜𝑜𝓀 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮
୨ৎ #JK ؛ 𝓙𝓾𝓷𝓰𝓴𝓸𝓸𝓴 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓱𝓪𝓷𝓮𝓵 ୨ৎ

𝒥𝓊𝓃𝑔𝓀𝑜𝑜𝓀 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮 ୨ৎ #JK ؛ 𝓙𝓾𝓷𝓰𝓴𝓸𝓸𝓴 𝓯𝓸𝓻 𝓢𝓽𝓸𝓻𝔂 ୨ৎ
+5
𝒥𝓊𝓃𝑔𝓀𝑜𝑜𝓀 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮
୨ৎ #JK ؛ 𝓙𝓾𝓷𝓰𝓴𝓸𝓸𝓴 𝓯𝓸𝓻 𝓢𝓽𝓸𝓻𝔂 ୨ৎ

+2
𝒥𝓊𝓃𝑔𝓀𝑜𝑜𝓀 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮
୨ৎ #JK ؛ 𝓙𝓾𝓷𝓰𝓴𝓸𝓸𝓴 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓪𝓵𝓿𝓲𝓷 𝓚𝓵𝓮𝓲𝓷 ୨ৎ

𝒩𝒶𝓂𝒿𝑜𝑜𝓃 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮 ୨ৎ #RM ؛ 𝓝𝓪𝓶𝓳𝓸𝓸𝓷 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓸𝓬𝓪-𝓒𝓸𝓵𝓪 ୨ৎ
+1
𝒩𝒶𝓂𝒿𝑜𝑜𝓃 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮
୨ৎ #RM ؛ 𝓝𝓪𝓶𝓳𝓸𝓸𝓷 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓸𝓬𝓪-𝓒𝓸𝓵𝓪 ୨ৎ

𝒩𝒶𝓂𝒿𝑜𝑜𝓃 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮 ୨ৎ #RM ؛ 𝓝𝓪𝓶𝓳𝓸𝓸𝓷 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓸𝓬𝓪-𝓒𝓸𝓵𝓪 ୨ৎ
𝒩𝒶𝓂𝒿𝑜𝑜𝓃 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮
୨ৎ #RM ؛ 𝓝𝓪𝓶𝓳𝓸𝓸𝓷 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓸𝓬𝓪-𝓒𝓸𝓵𝓪 ୨ৎ

𝒩𝒶𝓂𝒿𝑜𝑜𝓃 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮 ୨ৎ #RM ؛ 𝓝𝓪𝓶𝓳𝓸𝓸𝓷 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓸𝓬𝓪-𝓒𝓸𝓵𝓪 ୨ৎ
+3
𝒩𝒶𝓂𝒿𝑜𝑜𝓃 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮
୨ৎ #RM ؛ 𝓝𝓪𝓶𝓳𝓸𝓸𝓷 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓸𝓬𝓪-𝓒𝓸𝓵𝓪 ୨ৎ

𝒴𝑜𝑜𝓃𝑔𝒾 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮 ୨ৎ #SUGA ؛ 𝓨𝓸𝓸𝓷𝓰𝓲 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓸𝓬𝓪-𝓒𝓸𝓵𝓪 ୨ৎ
+1
𝒴𝑜𝑜𝓃𝑔𝒾 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮
୨ৎ #SUGA ؛ 𝓨𝓸𝓸𝓷𝓰𝓲 𝓯𝓸𝓻 𝓒𝓸𝓬𝓪-𝓒𝓸𝓵𝓪 ୨ৎ

𝒴𝑜𝑜𝓃𝑔𝒾 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮
𝒴𝑜𝑜𝓃𝑔𝒾 ୨ৎ 𝓘𝓖 𝓤𝓹𝓭𝓪𝓽𝓮