𝖤𝖢𝖧𝖮𝖬𝖳;
Ir al canal en Telegram
Soft echoes of fleeting dreams, Whispers of time that linger in our hearts, Frames of moments that never truly fade. — “You talkin’ to me? @Moviesphbot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
212
Suscriptores
+224 horas
+17 días
-930 días
Archivo de publicaciones
212
یه تسلیت هم میگم به اونایی که میگفتن موقع رقص اوروچ دست النی و ایسو دست فادیمه رو میگیره.
برا فورتونا ها اصلا کارت دعوت نفرستادن😔..
212
از بوراک راجب قسمت آخر این فصل پرسیدن؛گفته که پر از هیجان و علامت سواله..
یعنی چی آخه مرد من همین یه هفته هم نمیتونم صبر کنم بعد سه ماه صبر کنم تا فصل جدید بیاد؟
212
داستان آشناییشون😭"
«کنار هم نشسته بودیم و فهمیدیم داریم یک کتابِ یکسان میخوانیم؛ که واقعاً عجیب بود. اسم کتاب Trust بود. من تازه فصل اولش را تمام کرده بودم و این را به او گفتم. او هم نگاهم کرد و گفت: "من هم همین الان فصل اول را تمام کردم."
من هم گفتم: "پس ما واقعاً روی یک صفحهایم."
—درباره اولین آشناییاش با دوا لیپا»
212
"موهاش انقدر ریخته جلوی صورتش که چه جلوی دوربین و چه پشت دوربین، همهٔ توجهها فقط روی موهاش بوده. 🤏🏻"
212
یه تئوری برای فینال فصل😭"
اگه توی فینال فصل ببینیم که قاچاقچیهای نوزاد بالاخره به سزای اعمالشون میرسن، اما در عین حال اتفاقاتی بیفته که بیشتر از همه برای ایسو و اوروچ دلمون بسوزه چی؟ مثلاً اون سکانس کارخانه بین النی و اوروچ رو در نظر بگیر. اگه النی از اوروچ سهمهاش رو بخواد و اوروچ هم قبول کنه که بهش بده، اما النی بین اون مدارک، یه پروندهی مخفی گذاشته باشه که تمام داراییهای خاندان فورتونا به اسم اسمه منتقل بشه و اوروچ رو فریب داده باشه تا بدون اینکه بفهمه امضاش کنه؟ یا اگه فادیمه از ایسو درخواست طلاق داده باشه؟ بعد توی فینال، وقتی عادل و اسمه توی عروسی ازدواج میکنن و اورل، ایسو و فادیمه دست در دست هم هورون میرقصن، درست وسط قشنگترین لحظهی جشن، موسیقی قطع بشه و خانوادهی کوچاری همهچیز رو رو کنن و انتقامشون رو بگیرن؛ مدارک رو نشون بدن و بگن که با فریب اوروچ، تمام اموال رو گرفتن و فادیمه هم از ایسو جدا شده و درخواست طلاق داده. در همون آشوب، تیمور بخواد عادل رو به قتل برسونه، اما ایسو متوجه بشه و خودش رو جلوی عادل بندازه و تیر بخوره. اوروچ که اون لحظه رو کامل ندیده، فکر کنه عادل باعث تیر خوردن ایسو شده؛ چون همیشه از این میترسید که برادرش به دست عادل آسیب ببینه. اوروچ بخواد به سمت برادر زخمیاش بره، اما قبل از اینکه حتی حالش رو ببینه، پلیسها عروسی رو محاصره کنن. کوچاریها هم ظریفه رو به جرم تلاش برای قتل عادل و اوروچ رو به جرم تلاش برای قتل ایوپهان به پلیس معرفی کرده باشن. اون وقت اوروچ رو در حالی که دستبند به دست داره و برادرش غرق در خون روی زمین افتاده، به زور با خودشون ببرن. فصل جدید هم با این شروع بشه که همه فکر میکنن ایسو مرده، اما در واقع فاتح مخفیانه ازش مراقبت میکنه. فادیمه بعد از مرگ ظاهری ایسو دیگه اون فادیمهی سابق نباشه؛ لبخند از چهرهاش رفته باشه و از درد و عذاب فروپاشیده باشه. اوروچ هم توی زندان از شدت غم و عذاب به مرز جنون رسیده باشه؛ از اینکه فکر میکنه ایسو به خاطر کوچاریها مرده، پر از خشم باشه و نسبت به النی هم کینه پیدا کرده باشه. النـی بخواد برای ملاقات اوروچ به زندان بره، اما اوروچ حاضر نشه ببینتش. یا اگر ملاقات کنن، یک رویارویی فوقالعاده تلخ و دردناک ببینیم؛ اوروچ با نگاه پر از نفرت به النی خیره بشه و النی هم به خاطر آن راز و اتفاقات گذشته، با دلخوری و شکستی عمیق به او نگاه کنه. حتی اگر زندانیها هم از خاندان فورتونا متنفر باشن و به اوروچ حمله کنن و زخمش کنن، و النی وقتی این خبر رو میشنوه از شدت ناراحتی و عذاب روحی فرو بریزه.طولانی اما خیلی جالبه..
