es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

RyujinPatji ( Mr Fanboy era )

RyujinPatji ( Mr Fanboy era )

Ir al canal en Telegram

ناشناس من: @RyujinPatji_bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
486
Suscriptores
+424 horas
+267 días
+9230 días
Archivo de publicaciones
خسته نباشی

Repost from THOMASKONG
قسمت دهم - بلو بدنیست #UNKOWNLOVER https://t.me/thomaskongwi

بیا یه سر اینورا کلی مامی فقیر هست😂😌

Repost from N/a
+1
៹•° 𝖳︎𝗅︎𝖾𝖥𝗂𝗋𝗌𝗍𝗈𝗇︎𝖾 𝗎𝗉𝖽𝖺𝗍𝖾    ࿐
♯توی ۴۳ دقیقه،بیشتر از ۲.۸ میلیون بات فروش داشتن. 🩷: مامان، چرا اینقدر پولدارین؟ "

این ترکیب باعث میشه همش جیغ بزنی😭🗣

Repost from N/a
آپدیت توییتر جی‌تی 🐺: برادر من #Update ⋆ #Net NET AT ESQUIRE AFTER HOURS ୨ৎ 𝖭𝖤𝖳𝖩𝖩ᵃʳᵉᵃ 𓂃
آپدیت توییتر جی‌تی
🐺: برادر من #Update ⋆ #Net NET AT ESQUIRE AFTER HOURS ୨ৎ 𝖭𝖤𝖳𝖩𝖩ᵃʳᵉᵃ 𓂃

برید بخوابید که فردا کلی چیزمیز میزارم.‌ یادتون نره چک کنید🫶☺️

ساب این برنامه کوتاه ولی بسی مزخرف بود😭کوشته شدم

عاشق پک‌هاتم😭✨ فایتینگ

Repost from N/a

Repost from N/a
‌     My Heart in a Rainbow World  ‌ ‌‌‌‌ ‌‌      Book Kasidet🎀#pack

Repost from N/a

Repost from N/a
‌     My Heart in a Rainbow World  ‌ ‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌     ‌‌ ‌Force Jiratchapong🎀#pack

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ๑ 𝖬𝗋 𝖥𝖺𝗇𝖻𝗈𝗒 𝖤𝖯5 ‌ ‌ ‌ 📸 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌(,,>ㅅ<,,) ‌ ‌ ‌‌ ‌𝖶𝖺𝗇 𝖠𝗌𝗁𝖺𝗐𝗂𝗇

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ๑ 𝖬𝗋 𝖥𝖺𝗇𝖻𝗈𝗒 𝖤𝖯5 ‌ ‌ ‌ 📸 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌(,,>ㅅ<,,) ‌ ‌ ‌‌ 𝖳𝗁𝗂𝗋𝖽 𝖳𝗁𝖺𝗋𝗂𝗍

Repost from N/a
درسکوت‌شب — 5 — بلاخره پیداش کردم! چند ثانیه گذشت. چشمان ریوجین از روی صورت خونسرد پتجی برداشته نمی‌شد. ـ دستمال بیار. ـ همین؟ انتظار یه واکنش خشن‌تر داشتم! ـ دلت واکنش خشن می‌خواد؟ پتجی جا خورد. ـ نه، معلومه که نه! سپس سریع به سمت دستمال کاغذی رفت، چند لایه دستمال را مچاله کرد و آن‌ها را به سمت ریوجین گرفت. ـ خودت تمیزش کن. ـ من؟ کارآموز بودم، باریستا شدم و حالا قراره خدمتکارت هم بشم؟ ـ گندی که زدی رو جمع کن. پوزخندی روی لب‌های پتجی نشست. با حالتی که انگار ایده‌ای در سرش داشته باشد، گفت: ـ باشه! دستمال‌ها را محکم روی لباس ریوجین کشید. لباس نه‌تنها بهتر نشد، بلکه چند قسمت آن هم چروک شد. اخمی روی ابروهای ریوجین نشست. ـ عرضه‌ی انجام دادن این کار رو هم نداری؟ ـ من اومدم که کارآموز بشم، نه خدمتکار! ـ اصلاً از رفتارت خوشم نیومد. ـ برام اهمیتی نداره. پتجی دستمال خیس را برداشت و با حرص روی صورت ریوجین کوبید و با عصبانیت از اتاق خارج شد. پاهایش را محکم به زمین می‌کوبید و بدون اینکه حواسش به جلوی پایش باشد، راه می‌رفت. ـ عوضی... زیر لب غر زد و دستش را بین موهایش کشید. ناگهان پایش به چیزی گیر کرد، اما قبل از اینکه بیفتد، دستانش را روی چیزی محکم گذاشت تا تعادلش را حفظ کند. سرش را بالا آورد. پسری ظریف و زیبا روبه‌رویش ایستاده بود؛ با لباسی کاملاً سفید. پتجی لحظه‌ای محو نگاهش شد، اما ناگهان یادش آمد دستانش هنوز خیس از قهوه است! به‌سرعت دستانش را برداشت و با چشمانی گرد به لباس سفید پسر خیره شد. حالا دو طرف شانه‌ی لباس سفید، لکه‌های قهوه‌ای دیده می‌شد. ـ من متأسف... ـ اشکال نداره. ـ پس بذار برات بشورمش. ـ گفتم که اشکال نداره. پتجی از مهربانی پسر جا خورد و سعی کرد سریع خودش را جمع‌وجور کند. هنوز نمی‌دانست چه بگوید که صدایی از پشت سر پسر شنید: ـ پور! انتظار نداشتم الان بیای به دیدنم. پتجی خشکش زد. پور؟ اسمی آشنا که همیشه تی‌تی درباره‌اش صحبت می‌کرد. سال‌بالایی و الگوی خیلی از سال‌پایینی‌های رشته‌ی هنر! پتجی آرام به پسر روبه‌رویش نگاه کرد. ـ تو... پور هستی؟

با تشکر از این‌ پک رنجی‌تایم خفن🤌❤️‍🔥