es
Feedback
خاکسترِ آبی

خاکسترِ آبی

Ir al canal en Telegram

درود بر شما✨️ خوش اومدین به کاخِ خودتون خب حالا فنجون‌‌هاتون رو بیارید تا گرم صحبت بشیم. راه ارتباطیمون : @Rahaa2007bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
228
Suscriptores
-324 horas
-657 días
+3230 días
Archivo de publicaciones
اگر یک روز نبودم سراغ مرا از "ماه" بگیر از ماه بپرس ک چه بر سر من آمد از ماه سراغ دشت پروانه‌ها با شکوفه‌های صورتی‌ِ زیبایشان را بگیر... بگذار ماه بگوید ک چه بر سر آن دشت آمد بگذار ماه بگوید ک قبرستان من در کجاست بگذار ماه بگوید ک چقدر از تو گفته‌ام بگذار ماه بگوید ک من چقدر با خود مینشستم و از تو به ماه میگفتم. ماه همه را خواهد گفت. - نوشته‌هایی از جان‌آسا ترین

شبا ترسیدی زل بزن از پنجرت به ماه
شبا ترسیدی زل بزن از پنجرت به ماه

من در پی اش کو به کو افتادم؛ دل به عشقش دادم حلقه در گوشم من؛ حلقه در گوش!

تولدت مبارک حنای آسمونیِ آسا- خواستم بهت بگم نگرانش نباش، من پیش دوستت هستم. هرچند بابت غمت بی‌تابه همیشه.. ولی هنوزم سعی می‌کنم کاری کنم که لباش به خنده باز بشه. حنا خانوم شما هیچ وقت غمت و دلتنگیت تکراری نمیشه، نه برای آسا، نه برای منی که فقط یه دوست از راه دورم برای آسا. قابل درکه برام این غم از دست دادنه. منم یه مهسا دارم که اونم اردیبهشت تولدش بود. مثل خودت آسمونی شده. حنا خانوم باورت نمیشه ولی روز به روز حتی رشد کردن موهای آسا باعث ذوقم میشه. کاش بودی و خودت می‌دیدی چقدر بزرگ شدنش قشنگ و دلنشینه. حنا خانوم قول میدم تا وقتی بتونم و دمی برای زنده بودن داشته باشم کنار آسا باشم. الان هم برای خودت نوشتم حنا خانوم، چون می‌دونم غمِ عزیز آسای منی.

تا وقتی حنا بود دلم قرص بود چون میگفتم به کوچیک ترین چیزی برسم حنانه هست ک تشویقم کنه و بهم امید بده:) حنانه رو باورداشتم مطمعن بودم ک ذره‌ای حسادت توی وجودش نیست و جوری برام ذوق میکنه ک خودمم برا خودم ذوق نمیکنم همیشه دلم قرص بود ک حنانه هست ، حنانه هست و حنانه هست‌.‌‌.. میدونستم حنانه هست ک عاشقم باشه حنانه هست ک بهم بگه زیبایی قربون صدقم بره حنانه هست ک صدشو بزاره و حتی فراتر... حنانه هست ک باهاش بزرگ ترین لبخندا رو داشته باشم خوشحال بودم از حضور حنایی اونقدر خوشحال ک دلبرکم بود از اهمیت دادن حنابانوم نسبت به خودم خوشم میومد اونقدری خوشم میومد ک بهش اعتماد صدرصد داشتم و هرکاری ، هرکااااری ک میشد براش میکردم همیشه صد ک هیچی هزارمم براش میزاشتم همیشه میگفتم فرشته‌ای یادته سفید برقی قصه‌هام؟؟؟ آره سفید برفی قصه‌هام بودی ، سفید برقی واقعیتمم بودی حنایی حنا اون موهای حناییتو دوس داشتم بو کنم و ببوسم و ببافم برات میخواستم خال‌ها و نشونه‌هاتو ببوسم یادته گفته بودم بیام پیشت خال دستتو هر روز میبوسم؟ یادته گفته بودم به زودی فاصلمو فقط یه زنگه ک بیاییم پیش هم و دیگه از کنار هم تکون نخوریم؟ یادته گفتی همو ببینیم یه آلبوم از عکاسامون درست میکنی؟ یادته قرار بود باهم پیتزا قلبی درست کنیم؟ یادته قرار بود گوشه گوشه‌ی خیابون‌های تهران خاطره بسازیم و به ردی از خودمون به جا بزاریم؟ یادته گفتی خوابگاه چیه فقط خونه‌ی ما؟ یادته گفتم مامانتو برمیدارم برا خودم؟؟؟؟ یادته قرار بود همش بریم بیرون و کلی چیز امتحان کنیم؟؟؟ یادته چقدر کار دوتایی قرار بود انجام بدیم؟؟؟؟ یادته قرار بود موهامو ببافی؟ موهامو قرار بود ببافی حنایی:) یادته قرار بود تولد بگیریم برا هم؟؟؟ یادته قرار بود کلی چیز ست داشته باشیم باهمدیگه؟ یادته... اصلا باشه ولی لطفا روی یه قولت بمون حنایی بقیشو بعدا یه کاری میکنیم باهم باشه؟ یادته قرار بود اومدم تهران تو با یه دسته گل بزرگ بیایی استقبالم؟ الان یکم برنامه عوض شده داخل اون دنیا بیا به استقبالم باشه؟ بزار اونجا جای این دنیای کوفتی کنار هم باشیم اونجا دیگه کنار هم میخندیم نمیدونم شاید خدا دلش به رحم بیاد و این کارو بکنه برامون مگنه "فرشته‌ای ک لاله‌ها ازش زاده میشه" ؟؟؟؟

تولدت مبارک حنانه جانم قاصدک قشنگم تولد ۱۸ سالگیت توی آسمونا مبارک:)

photo content
+1

تولدت مبارک قاصدکم نازدونه‌ی من خیلی عاشقت بودم ، هستم و خواهم بود و بدون تا ابد داخل قلبم زنده نگهت میدارم هرچند تو جاوید نامی و همیشه زنده‌ای نازترینِ من حنا حنا حناییم، دختر مو حناییم:) تولد ۱۸ سالگیت مبارک قشنگ ترین من :) هیجوقت فکرشو نمیکردم آخرین تولدی ک به خودت تبریک میگم ۱۷ سالگیت باشه و ۱۸ سالگیت به بعد رو دیگه نتونم باهات حرف بزنم:) دوست دارم نازدونه‌ی من🕊🖤

فرزند ایران و جان‌ فدای میهن حنانه علی زاده ۱۷ ساله ۱۷ فروردین تهرانِ عزیز
فرزند ایران و جان‌ فدای میهن حنانه علی زاده ۱۷ ساله ۱۷ فروردین تهرانِ عزیز

فرزند ایران و جان‌فدای میهن حنانه‌ی زیبام بهترینِ من یادته همیشه میگفتم فرشته‌ای؟ خب اللن به همه ثابت شد:) جایی ک خون تو ریخت
فرزند ایران و جان‌فدای میهن حنانه‌ی زیبام بهترینِ من یادته همیشه میگفتم فرشته‌ای؟ خب اللن به همه ثابت شد:) جایی ک خون تو ریخته شد لاله‌ رویید اونم در حالی ک هیچ‌ جای اون منطقه هیچوقت لاله نداشته دختر زیبای ایران🕊🖤

«نگاه به ماه می‌کنم و یادم می‌آید که بانوی من از ماه زیباتر است. حال باید به لبخند اکتفا کنم یا در افکار آن ماه رخ غرق شوم؟»

شبا ترسیدی زل بزن از پنجرت به ماه
شبا ترسیدی زل بزن از پنجرت به ماه

مرغ‌ِ شب‌خوان که با دلم می‌خواند رفت و این آشیانه خالی ماند آهوان گم شده اند در شب دشت آه از آن رفتگان بی‌برگشت… - هوشنگ ابتهاج

هیچ‌گاه روبروی تو نخواهم ایستاد ، جز برای بوسیدنِ تو. -هوشنگ ابتهاج

«روز ها در گذرند و از حال ما فقط خاطراتی خواهد ماند که در یادآوری برخی از آن ها می‌خندیم و در برخی به فکر فرو می‌رویم و به دیوار خیره می‌شویم.»
- بانوی قرن19ام.

من در دشتی از پروانه‌ها اوقات خود را میگذراندم. در جایی که باران‌هایی از شکوفه‌های هلو و گیلاس بر سرم میبارید و درخت‌های هلو و گیلاس شکوفه‌هایشان را بر روی رد پاهایم میریختند ؛ انگار که در جایِ رد پاها شکوفه هلو و گیلاس درآمده باشد. من همیشه به آن دشت‌‌ سر میزدم شاید تمام روز را... اما الان... الان دگر نمیتوانم به آنجا سر بزنم دگر در آن دشت‌ موهایم به رقص باد در نمی‌آیند دگر رد پاهایم آنجا نیستند. اما سال ها بعد از تو خواهند پرسید که چرا من دگر به دشت پروانه‌ها باز نگشتم... چرا دگر رد پاهایم در کنار درختان گیلاس نبود؟ و تو بگو که قبرستانی از آرزو هایم را یافته بودم. قبرستانی که بابد هر روز به آنجا سر میزدم و یکی یکی سنگ‌ها رو می‌شستم و کنارشان می‌نشستم. بگو که من آرزوهایی را دفن کردم ک تمام من بودند و بند بند وجودم رسیدن به آنها را میخواستند. بگو آن آرزوها امیدم بودند؛ امید من برای ادامه دادن بگو آن کسی که رویا‌های زیاد و رنگینی داشت ، یک شبه تمام آن رویاها و آرزوها را زیر خروار ها خاک دفن کرد. - نوشته‌هایی از جان‌آسا ترین

sticker.webp0.19 KB

«عزیز نادیده‌ی من!» ای کاش می‌توانستم غم هایت را برای لحظه ای از تو دور کنم؛ تا آزادانه در نسیم این دشت زندگی قدم برداری و نور محبت نوازش کند گونه های اناری این شاهدخت‌ مارا.. اگرچه دستم دور است و دستان تو تنها، ولیکن این فاصله را با کلماتم شرمنده خواهم کرد، که هرچند مانع شود، قلمم قلبت را لمس خواهد کرد و نور لبخند را به صورتت خواهد بخشید. هرچند دور، هرچند ناممکن، من تو را به لبخند دعوت می‌کنم و هیچ فاصله و تقدیری قدرت مانع شدنم را نخواهد داشت.. برای آیندگان تعریف کن، بگو که هرچند فاصله افتاد بیم نداشته باشند، که قلم هر فاصله ای را شرمنده خواهد کرد. این قدرت کلماتی اند که روح دارند و پروازی نامرئی و سریع در راه مقصد!
ـ بانوی قرن19ام.

اما یه وقتایی توی زندگی به نقطه‌ای میرسی که یه غم انقدر برات طولانی میشه ک دیگه نمیتونی به هیچکس بگی هنوز بابت اون غم ؛ غمگینی. - نوشته‌هایی از جان‌آسا ترین

درود بر شما اینجانت "رها ترین رهای جهان" میزبان شما هستم. و با عکاسی و طراحی و نوشتن و و و از شما آلبالو‌های کوچولوم پذیرایی میکنم✨️🍒