سـیلـویـایِ سـالیـوان
Canal cerrado
بات ناشناس @Itssylviebot چنل تعرفه تبلیغات https://t.me/sylvietab
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
6 277
Suscriptores
+5524 horas
+5957 días
+1 14130 días
Archivo de publicaciones
به رسم هر سال لیست کادوهایی که برای تولدم نیاز دارم رو ساختم
هرکدوم دوستانم که مایل بودن پیام بدن😌
اف وای آی: ۵ مرداده😶
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
𓂃 𝘚𝘢𝘳𝘢 🌘
__
شاهزاده جونگکوک دومین پسر ولیعهد و از خط خونی اصلی سلطنته اما از مادری معشوقه اس و قدرت زیادی توی قصر نداره و مورد علاقه ی ولیعهد یا امپراتور نیست ولی چون برادر بزرگترش بیماره همیشه به عنوان یه نقشه ی جایگزین زندگی کرده. اگه برادرش میمرد اون امپراتور میشد اما درست وقتی که برای ماموریت به مرز رفته بود تا خودشو ثابت کنه متوجه ی وجود شاهزاده ای از خط فرعی شد که از بدو تولدش پنهان از قصر بزرگ شده بود و حالا جونگکوک مونده بود که اون یه احمقه که از ترس آبرو ریزی پنهانش کردن یا یه پسر با سرنوشت بزرگ که وانمود به احمق بودن میکنه...ꜥꜤ #Fic ᱺ #fate ᱺ #sara : #Vkook ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
𓂃 𝘚𝘢𝘳𝘢 🌘
__
تهیونگ، فرزند دوم شاهزاده ی سوم هامیونگه و از خط فرعی سلطنته که با چشم های قرمز دنیا اومده ، برای همین دور از قصر و با پنهان کردن رنگ چشماش بزرگ شده. اون سرکش و آزاده ، درست مثل یه اسب وحشی توی دشت های مرز زندگی میکنه و با وجود داشتن جادوی قرمز و سرنوشت یه امپراتور نه به دنبال قدرته و نه سلطنت اما امپراتور برای جشن پاییزی شاهزاده ی مغروری برای احضارشون به مرز می فرسته که دیدار باهاش سرنوشت و زندگی تهیونگ رو تغییر میده، شاهزاده ای که بهش نخ سرخی رو میده که زندگی و آینده شو بهش گره میزنه ...ꜥꜤ #Fic ᱺ #fate ᱺ #sara : #Vkook ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
Repost from ཞ𝙼𝙰𝙼𝙰𝙲𝙸𝚃𝙰࿅
𓂃 𝘚𝘢𝘳𝘢 🌘
__
معرفی فیکشن
نام فیکشن : نخ سرخ سرنوشت
ژانر : اسمات، رمانس، تاریخی، فانتزی
نویسنده : سارا
کاپل: ویکوک، ویمین
“« درحالی که کوک نوری از خودش نداشت تهیونگ جادوشو بدون چشم داشتی بهش می داد و توی سایه بهش کمک می کرد تا بدرخشه برای همین اون شبیه ماه بود و تهیونگ شبیه خورشید.»”
ꜥꜤ #Fic ᱺ #fate ᱺ #sara : #Vkook ᱺ #ficinfo
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
↳˚ᥐ @PAPACITA_01 ޱ ৲
از پستهای تیک تاک حمایت کنید منتظر کامنتهاتون هستم
https://vt.tiktok.com/ZSCQeF1xc/
بچه ها تازه از خواب بیدار شدم، خیلی کم خوابی داشتم
چشام پف داره ولی در هر صورت ارایشمو کردم
انقدر قیافه مو دوست دارم
و آنزمان که تهکوکری در این چنلها جوین نبود، از همگی لایوها و مومنتها عقب ماند و در غم خود مرد.
- سورهی تهکوک، آیهی ۶۹
شما موزیکو ببینین و بگین دلتون نمیخواد یه ادیت خوشگل واسه تهکوک بزنین باهاش؟
از نسترن عزیزم تقاضا دارم سریع تر دست به کار شه
مرد که انگار به اندازه چند ثانیه تمام غمهاش رو فراموش کرده بود، کتاب رو از دست پسر جوان گرفت و گفت: _ اگه من قول بدم ناپلئون بهتری از اینی که توی کتابته بشم، آروم میشی؟ پسر که از نزدیک بودنشون مضطرب شده بود، با دستپاچگی جواب داد: _ نمیدونم آقای کیم...در حال حاضر که اینطوری به من زل زدین اصلا قابلیت گفتن نه رو ندارم. - Desiree After story e8 coming soon... #fic #music → [ itsSylvia.t.me ] ←
بچها اگه تیکتاک دارید میتونید لایو رو ازینجا ببینید
https://vm.tiktok.com/ZG96G637trMTM-WjW9X/
