آشفته
Ir al canal en Telegram
211
Suscriptores
-124 horas
-127 días
-4030 días
Archivo de publicaciones
212
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
اگر امروز حریمِ تختجمشید را میبلعید، فردا فرزندانِ این سرزمین فقط ویرانههای یک بنا را به ارث نمیبرند؛ آنها ویرانهی چیزی عمیقتر را به ارث خواهند برد؛ وجدانی که یک روز میدانست چه چیزی را باید حفظ کند، اما سکوت کرد و تماشا کرد که تاریخ، آجر به آجر، از زیر دستش بیرون کشیده شود. اسکندر تختجمشید را به آتش کشید، اما نتوانست ایران را از حافظهی جهان پاک کند. آتش خاموش شد، امپراتوریها رفتند، فاتحان مردند، اما سنگها ماندند تا شهادت بدهند که این سرزمین پیش از تمام این ویرانیها، چه بوده است. حالا اگر شما آنچه را هزاران سال دوام آورده، به دستِ تصمیمهای چندروزه بسپارید، شاید اینبار فقط ستونها فرو نریزند؛ چیزی در ما فرو خواهد ریخت که هیچ مرمتی قادر به بازسازیاش نیست: باورِ اینکه هنوز میشود چیزی را برای آیندگان سالم نگه داشت. و تاریخ، برخلاف حافظهی آدمها، فراموش نمیکند. نامِ کسانی را که میراث یک ملت را نابود کردند، در حاشیهی هیچ صفحهای دفن نخواهد کرد؛ آن نامها را درست کنار نامِ ویرانی خواهد نوشت. چون بعضی ویرانیها را نمیشود بازسازی کرد. نمیشود با سنگِ تازه، گذشته را دوباره ساخت. نمیشود ستونِ شکسته را سرِ جایش گذاشت و وانمود کرد اتفاقی نیفتاده. یک روز، شاید کودکی روبهروی تصویری از تختجمشید بایستد و بپرسد:
«واقعاً اینجا وجود داشت؟» و آن روز، دردناکترین پاسخ این نیست که بگوییم «بود». دردناکتر این است که مجبور شویم بگوییم: بود... تا وقتی که کسانی که باید نگهبانش میبودند، تصمیم گرفتند آخرین چیزی را هم که از گذشته برایمان مانده بود، به آینده نرسانند. و شما خواهید ماند و شرمندگیای که مجبورید با خون پنهانش کنید.
.صاد.
