es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

Rêverie

Rêverie

Ir al canal en Telegram

متن ها همه دلنوشته های شخصی هستند محبت کنید و کپی نکنین🤍 @LaMmusebot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 353
Suscriptores
-724 horas
-17 días
+50730 días
Archivo de publicaciones

من بارها و بارها درباره‌ی فمینیسم نوشته‌ام. درباره‌ی برابری، درباره‌ی ارزش زن و مرد، درباره‌ی این‌که پیش از هر جنسیتی ما انسانیم درباره‌ی این‌که هیچ‌کس به‌خاطر زن یا مرد بودنش، نه کمتر از دیگری ارزش دارد و نه بیشتر تمام این حرف‌ها را همین‌جا نوشته‌ام و هنوز هم به آن‌ها باور دارم. اما از تکرار بدیهیات خسته‌ام. چیزی که واقعا خسته‌ام می‌کند مردهایی هستند که تجاوز را سوژه‌ی خنده می‌کنند. مردهایی که از آن جوک می‌سازند، به‌عنوان تهدید به زبانش می‌آورند و بعد، وقتی کسی اعتراض می‌کند، پشت جمله‌ی مسخره‌ی شوخی کردم پنهان می‌شوند انگار شوخی بودن یک جمله، تمام خشونت و معنای پشت آن را پاک می‌کند انگار می‌شود درباره‌ی یکی از جدی‌ترین و آسیب‌زاترین شکل‌های خشونت علیه انسان شوخی کرد و انتظار داشت دیگران هم همراهشان بخندند. و بدتر از همه، کسانی هستند که تصور می‌کنند هرطور دلشان بخواهد می‌توانند رفتار کنند چون هیچ‌وقت واقعا یاد نگرفته‌اند مرز دیگران را بشناسند. بعد هم اگر کسی از آن‌ها انتقاد کند، فورا خودشان را قربانی می‌کنند و از ازادی بیان و حساسیت بیش‌ازحد دیگران حرف می‌زنند جالب است که آزادی بیان برایشان تا جایی محترم است که بتوانند با آن خشونت را عادی‌سازی کنند، اما احترام به آزادی و امنیت دیگران ظاهرا در آن ها جایی ندارد. این روزها ویدیوهایی می‌بینم که در آن‌ها رفتار یک سگ را با رفتار بعضی مردها مقایسه می‌کنند مثلا جلوی سگ غذا می‌گذارند و به او می‌گویند تا زمانی که اجازه نداده‌اند، به آن دست نزند. بعد طرف زیر ویدیو می‌نویسند این سگ تعلیم‌دیده است و من واقعا نمی‌دانم باید به این جمله بخندم یا عصبانی شوم. یعنی شما تعلیم ندیده‌اید؟ یعنی احترام به مرزهای یک انسان، چیزی پیچیده‌تر از آموزش اولیه‌ی کنترل رفتار یک سگ است؟. البته من هنوز هم نمی‌گویم این حرف‌ها درباره‌ی تمام مردان جهان صدق می‌کند. نه. من هم پدر دارم، برادر دارم، عزیزانی دارم که مردند و پیش از هر چیز انسان‌اند. مردانی را می‌شناسم که برای احترام، برابری و امنیت دیگران ارزش قائل‌اند و رفتارشان هیچ شباهتی به آن چیزی ندارد که درباره‌اش می‌نویسم. می‌دانم آدم‌های شریف و مسئولیت‌پذیر کم نیستند و قرار نیست رفتار یک عده را به پای تمام یک جنسیت نوشت. اما این‌که همه‌ی مردها چنین نیستند، دلیل نمی‌شود درباره‌ی مردهایی که چنین رفتارهایی دارند سکوت کنیم. این‌که مردان خوبی وجود دارند، شوخی درباره‌ی تجاوز را کمتر زننده نمی‌کند. و چیزی که بیشتر از همه آزارم می‌دهد، این تناقض مضحک است مردهایی که از یک طرف برای خودشان حق هرگونه رفتار و اظهارنظر قائل‌اند و از طرف دیگر، وقتی پای زنان به میان می‌آید، ناگهان تبدیل به نگهبانان اخلاق و آبرو و شرافت می‌شوند. همان‌هایی که هر رفتاری را برای خودشان مجاز می‌دانند، اما برای زن هزاران قانون نانوشته دارند. همان‌هایی که کنترل کردن زن را غیرت می‌نامند، محدود کردنش را محافظت می‌دانند و دخالت در زندگی‌اش را نشانه‌ی عشق و مسئولیت‌پذیری جا می‌زنند. نه، عزیز من غیرت اسم قشنگی برای مالکیت‌طلبی نیست. اگر قرار است از شرافت حرف بزنیم، اول باید بفهمیم شرافت یعنی احترام گذاشتن به انسان‌ها، حتی وقتی هیچ‌کس برای تماشای رفتارمان حضور ندارد. من از مردها متنفر نیستم از رفتارهایی متنفرم که به اسم مردانگی توجیه می‌شوند. از فرهنگی خسته‌ام که به بعضی مردها یاد داده خواسته‌هایشان مهم‌تر از امنیت دیگران است و بعد همان رفتار را با واژه‌هایی مثل غیرت، قدرت و اقتدار بزک می‌کند. از این‌که هنوز هم برای عده‌ای، ترساندن یک زن خنده‌دار است، اما اعتراض همان زن نشانه‌ی بی‌ادبی. و نه، قرار نیست هر بار که درباره‌ی این مسائل حرف می‌زنم، ابتدا چند پاراگراف از مردان خوب زندگی‌ام بنویسم تا مبادا کسی به خودش بگیرد. قرار نیست برای نقد یک رفتار مشخص، مدام ثابت کنم که از مردان بیزار نیستم من دارم درباره‌ی تجاوز، تهدید، آزار و عادی‌سازی خشونت حرف می‌زنم اگر کسی با شنیدن این حرف‌ها احساس می‌کند باید از خودش دفاع کند، شاید بهتر باشد به‌جای متهم کردن منتقد، کمی به رفتاری که از آن دفاع می‌کند فکر کند. هنوزم معتقدم زن و مرد، پیش از هر چیز انسان و برابرند اما برابری به معنای سکوت در برابر بی‌عدالتی نیست. احترام به مردان به معنای نادیده گرفتن خشونت بعضی از آن‌ها نیست. و دفاع از حقوق زنان هم به معنای نفرت از مردان نیست. فقط دیگر نمی‌خواهم برای توضیح این‌که تجاوز شوخی نیست، تهدید کردن افتخار نیست، کنترل کردن عشق نیست و احترام گذاشتن به رضایت دیگران یک لطف یا امتیاز محسوب نمی‌شود، با کسی وارد بحث شوم و اگر هنوز هم کسی برای فهمیدنشان به توضیح بیشتری نیاز دارد، مشکل از پیچیدگی حرف من نیست.

تو تـویـیـتر فـولـدر مورد عـلاقـه‌ـم پخش شده بعد شـما هنوز ادش نکردین 🐈💌 🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🖤چـنـل‌هـای 𝒻𝒶𝓁𝓁 ایـ
+1
تو تـویـیـتر فـولـدر مورد عـلاقـه‌ـم پخش شده بعد شـما هنوز ادش نکردین 🐈💌 🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🖤چـنـل‌هـای 𝒻𝒶𝓁𝓁 ایـنـجـان.🐈🖤

bits and pieces of my days.
+3
bits and pieces of my days.

⭑چی بگم والا، آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟  نیاز نیست بگم عاشق چـی و کـی هستم !              🖤آدم‌هایِ مـوردِ عـلاقـه‌ـم🤩🌟🖤

sticker.webp0.05 KB

AUD-20250917-WA0006.mp38.01 MB

photo content

با خودم فکر می‌کنم اگر قرار نبود در ازای خوبی‌هایمان پاداشی بگیریم و اگر هیچ مجازاتی در انتظار بدی‌هایمان نبود باز هم همان آدم‌هایی بودیم که امروز ادعا می‌کنیم هستیم؟ اگر هیچ قانونی نبود که ما را از انجام بعضی کارها بازدارد و اگر هیچ‌کس قرار نبود رفتارمان را ببیند یا درباره‌اش قضاوت کند، آیا باز هم دستمان را به سوی کسی دراز می‌کردیم که زمین خورده است؟ پاسخ این سوال بیشتر از آنکه درباره اخلاق باشد درباره شناخت ما از خودمان باشد. برای بعضی‌ها، اخلاق ریشه در دین و مذهب دارد در باور به جهانی فراتر از این جهان در اعتقاد به حساب‌وکتابی که روزی برای اعمالمان پس خواهیم داد. برای عده‌ای دیگر اخلاق چیزی مستقل از پاداش و مجازات است نوعی تعهد درونی به انسان بودن. بعضی‌ها هم از ترس قانون قضاوت دیگران یا پیامدهای رفتارشان مرزهایی برای خود تعیین می‌کنند. و البته کسانی هستند که نه به امید پاداش خوبی می‌کنند و نه از ترس مجازات، بلکه صرفا نمی‌خواهند رنجی را که خودشان می‌فهمند را به دیگری تحمیل کنند. هرکدام از این دلایل، ما را به شکلی به سمت رفتار اخلاقی سوق می‌دهند؛ اما چیزی که همیشه ذهنم را درگیر می‌کند، تفاوت میان خوب بودن و خوب به نظر رسیدن است. آیا کسی که فقط از ترس مجازات دروغ نمی‌گوید، واقعا به راست‌گویی باور دارد؟ آیا مهربانی‌ای که در انتظار تشکر و جبران است همچنان مهربانی محسوب می‌شود؟ البته فکر نمی‌کنم انسان برای اخلاقی بودن حتما باید انگیزه‌ای خالص و داشته باشد. ما موجوداتی پیچیده‌‌ای هستیم گاهی برای پذیرفته شدن مهربانیم و گاهی حتی از سر عادت کار درستی انجام می‌دهیم، بی‌آنکه دلیلش را بدانیم. شاید اخلاق انسانی هم قرار نیست همیشه حاصل تصمیم‌هایی بزرگ و قهرمانانه باشد. گاهی در همین انتخاب‌های کوچک و روزمره خودش را نشان می‌دهد؛ در قضاوت نکردن کسی که از شرایط زندگی‌اش خبر نداریم، در سوءاستفاده نکردن از اعتمادی که به ما شده، در سکوت نکردن وقتی می‌دانیم سکوتمان به دیگری آسیب می‌زند و حتی در مهربانی با کسی که هیچ سودی برایمان ندارد. برای من یکی از زیباترین شکل‌های اخلاق همان لحظه‌ای است که انسان می‌تواند بدی کند، اما انتخاب می‌کند که نکند. نه چون کسی مراقب اوست، نه چون قرار است نامش در جایی ثبت شود، بلکه چون می‌فهمد طرف مقابلش هم انسانی است با احساسات، ترس‌ها، امیدها و دنیایی که شاید هیچ‌وقت از آن باخبر نشود. انسانیت دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود از جایی که دیگری را نه وسیله‌ای برای رسیدن به خواسته‌هایمان، بلکه انسانی مستقل از خودمان می‌بینیم. بااین‌حال، نمی‌توانم انکار کنم که وجود قانون، باورهای دینی و حتی ترس از پیامدها در شکل‌گیری رفتار اخلاقی جامعه نقش دارند. شاید اگر هیچ پیامدی برای رفتارهای آسیب‌زننده وجود نداشت، زندگی جمعی دشوارتر می‌شد. من دوست دارم باور کنم که اخلاق، چیزی فراتر از معامله‌ای میان انسان و جهان است معامله‌ای که در آن خوبی می‌کنیم تا چیزی به دست بیاوریم و از بدی دوری می‌کنیم تا چیزی را از دست ندهیم. شاید اخلاق، پیش از آنکه وظیفه‌ای در برابر خدا، قانون یا جامعه باشد، مسئولیتی در برابر وجدان خودمان باشد. مسئولیتی که به ما یادآوری می‌کند آزادیِ انجام دادن هر کاری، به معنای حق انجام دادن آن نیست. در نهایت، شاید مهم نباشد که هرکدام از ما از کدام مسیر به اخلاق رسیده‌ایم از ایمان، وجدان، تجربه، تربیت یا همدلی. مهم این است که در میان تمام این دلایل، فراموش نکنیم انسان روبه‌روی ما هم به اندازه خودمان سزاوار احترام و مهربانی است. و اگر روزی هیچ پاداشی در کار نبود، هیچ مجازاتی وجود نداشت و هیچ‌کس هم از خوبی‌های ما باخبر نمی‌شد، امیدوارم دست‌کم هنوز دلیلی برای خوب بودن داشته باشیم دلیلی به سادگی اینکه نمی‌خواهیم جهان برای انسانی دیگر، کمی تلخ‌تر از آن چیزی باشد که ناگزیر هست.

+1

سلام دوستان وقتتون بخیر پارمیدا، متأسفانه قربانی تجاوز شده و شرح شرایطش ممکنه برای بعضی‌ها آزاردهنده باشه. اگر حال روحی خوبی ندارید، لطفاً ادامه متن رو نخونید. پارمیدا یکی از سه فرزند یک خانواده معمولی در غرب ایرانه. یک روز برای بازی از خونه بیرون میره و توسط فردی ربوده و مورد تجاوز قرار می‌گیره. چند نفر که متوجه ماجرا می‌شن، ماشین رو متوقف می‌کنن و پارمیدا رو نجات میدن و فرد متجاوز هم دستگیر می‌شه و در حال حاضر در زندانه. متأسفانه پارمیدا در جریان این اتفاق دچار آسیب‌های جسمی جدی شده و تا امروز دو بار تحت عمل جراحی قرار گرفته، اما همچنان با عفونت و مشکلات جسمی دست‌وپنجه نرم می‌کنه. از نظر روحی هم شرایط بسیار سختی داره و برای بهبود به روان‌درمانی طولانی‌مدت و احتمالاً جراحی‌های ترمیمی بیشتری نیاز داره. از طرف دیگه، پدر خانواده هم به تومور مغزی مبتلاست و تحت عمل جراحی قرار گرفته و هزینه‌های درمان، شرایط این خانواده رو چند برابر سخت‌تر کرده. مدارک پزشکی پارمیدا و پدرش رو در پست‌های بعدی قرار می‌دم تا در صورت تمایل بتونید بررسی کنید. این خانواده به‌تنهایی از پس این حجم از هزینه‌های درمان برنمیاد. اگر امکانش رو دارید، حتی به اندازه هزینه یک قهوه ☕️ هم می‌تونید کمک کنید. برای حفظ هویت و کرامت خانواده، امکان دریافت مستقیم شماره کارتشون امکان نیست . 💳 شماره کارت: 6219861829075950 به نام حنا عابدینی ممنونم از هر کسی که حتی با منتشر کردن این پیام، برای رسیدن کمک به این خانواده همراهی می‌کنه. 🤍

My memories with you will always hold a special place in my heart🗃🪷.