es
Feedback
🐟

🐟

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
Irán122 092La categoría no está especificada
531
Suscriptores
-324 horas
-117 días
-1430 días
Archivo de publicaciones
🐟
531
میخواستم یکاری کنم یادم رفت

🐟
531
sticker.webp0.00 KB

🐟
531
ممنون از شما با نظر زیبات

🐟
531
پیشنهادی

🐟
531
زندگی نیازمند تغییره

🐟
531
دقیقا، و اگر کاری انجام نمی‌دیم یعنی دوست نداریم. اما گاهی وقت ها خیلی چیزهارو دوست نداریم، اما انجامشون میدیم. بالاخره آدمیزاد یه‌جایی باید به خودش بفهمونه که باید عادت کنه به داشتن چیزهایی که دوستشون نداره، و نداشتن چیزهایی که دوستشون داره.

🐟
531
چی؟

🐟
531

🐟
531
وقتی گفتی می‌خوای ام‌جی و گای رو بنویسی یه سری چیز از ذهنم رد شد که ممکنه چه شکلی باشه، یا حتی وقتی عکس این نوشته رو دیدم حس اسکای‌نانی اون زمان، وقتی تازه هم رو دیده بودن هم ازم رد شد ولی این بار واقعا غیرقابل پیش‌بینی‌تر از همیشه بودی(ساده‌ترین ایده‌هات هم غیرقابل پیش بینیه) تنها کسی که می‌تونم بگم توی نوشتن باهاش رقابت می‌کنی خودتی، جدی جدی میگم روایت بسیار زیبا شروع شد، حتی با این‌که مشخصات ام‌جی رو نمی‌شناسم به خوبی توصیف و پردازش شده بود که تونستم راحت باهاش ارتباط بگیرم و حتی با این‌که داستانش قبل از ملاقات با گای رو نمی‌دونم، تغییراتش هرچند به ظاهر کلی، و توی نکته‌های کوچیک هم بیان شده بود و اون ظرافت تکرار یک نکته یا تاکید بر پرهیز از چیزی باعث میشد که من تمام ابعاد داستانی که بهش واقف نیستم رو بفهمم. حقیقتا احساسشون رو درک می‌کردم، توی مکالمات ساده و شوخی‌های معمولی، حسی که مشهوده، مشهوده توی چیزی کلیشه شکنی کردی که حتی توی ذهنم نبود که کلیشه‌ست:) دوست داشتم وویس بدم که احساساتم واضحا ابراز بشه اما گفتم شاید طولانی بشه و گوش دادنش خسته کننده چند جا بین حرف‌هاشون این مکالمه وجود داشت که - لازم نبود انجامش بدی + می‌دونم و جدا از حسی مثل دلگرمی و لمس حضور یک نفر که گای شخصا درکش کرد این حقیقت که یه کار رو برای این‌که لازمه نمی‌کنیم، برای اینه که دوست داریم، برای اینه که به نظرمون درست‌تره و در واقع به قول تو لزوم یا اجباری در کار نیست آشنایی دو آدم کاملا متفاوت خیلی خوب توصیف و لحظه نگاری شده بود، چون یه جورایی از نزدیک دیده بودمش وقتی داشتم می‌خوندمش کاملا نزدیک بودنش به قلبم رو حس می‌کردم. و تغییراتشون، این یکی از مهم‌ترین چیزهای رهاننده بود. رشد شخصیتشون و فرو رفتنشون مثل یین و یانگ توی هم بعد از ‌کنار هم زندگی کردن و برای مدتی بخشی از لحظه‌های روز و شب همدیگه بودن مشخص میشد، توی کوچک‌ترین رفتارهاشون، و جذابیتش این بود که مشخصا یک سری چیزهای اصلی بینشون فرقی نکرده بود. من رو غرق چندگانگی کرد، و این دقیقا زندگی واقعیه... این‌که این ایده به عنوان یه بخشی از اون زندگی  دو نفر بود و نه از اول تا آخرش و چیزی که ما کاملا بهش آگاه باشیم واقعا جذاب بود، به‌نظرم امتحان کردنش مثل این بود که بخوای قدرت و کیفیت قلمت رو نشون بدی توی ۹۱ صفحه ما شخصیت‌ها رو شناختیم، جدا از هم، در ابتدای آشناییشون، وقتی واقعا برای هم اهمیت قائل بودن، سال‌ها بعد و لحظه‌ای که می‌گفت "همیشه در لحظه همه چیز تغییر نمی‌کنه" و "این لحظه باعث تغییر چیزی نمیشه" شاید حداقل نه الان این حس امن که ما تغییر کردیم، کنار هم قرار گرفتیم و دیگه قرار نیست از هم جدا بشیم، با این‌ حال هنوز گای و ام‌جی هستیم، شاید نه اون گای و ام‌جی‌‌ای که قبل از شناختن و دیدن همدیگه بودیم، ولی هنوز گای‌ و ام‌جی هستیم یعنی تغییرات بزرگ مثل یه دگرگونی نبودن، نه اجبار بودن و نه لزوم، به مرور اتفاق افتادن، به‌خاطر حال بهتر دیگری یا به‌خاطر تاثیری که روی همدیگه می‌ذاشتن؛ در هر حال این آرامش در تغییر و خیال راحت از این‌که تغییر بهمون آسیب نمی‌زنه خیلی قشنگ بود شاید اگه یکی یه جایی توی زندگیش بترسه، از یه خلاء یا تغییر، رهاننده رو بهش پیشنهاد بدم و اطمینان خاطر دارم که بخشی از چیزی که در اون فرد حس ناامنی ایجاد می‌کنه مثل عسل توی آب حل بشه این‌که وقتی آدمی با تو همراه میشه و تو بخشی از اون میشی، سکوت هم آزاردهنده نیست و حس بدی نداره یه واقعیته که شاید خیلی‌ها حقیقتش رو خوب بشناسن؛ ولی خوب بیانش کردی که حس کردم حتی منم چنین فضایی رو دارم لبخندهاشون، احتمالا قراره تا یه مدت طولانی به لبخندهاشون فکر کنم:) جوری که به هم و زندگی و اطرافشون نگاه می‌کردن... رسما حس می‌کنم فیلم دیدم که این‌قدر دقیق به یاد میارم هرچقدر فکر کنم چیزهای بیشتری برای بیان کردن سراغم میاد چون این نوشته مستقیما قلبم رو هدف گرفت ممنونم جانم🫠🩵

🐟
531
راستش نوشتن دیالوگ برام سخته، از دیالوگ های خودم استفاده میکنم(

🐟
531
اول یه چیز کلی خیلی قشنگ رو بگم با این‌که قلمت هربار با کیفیت‌تر و کامل‌تر میشه و می‌تونی بهتر و درست‌تر احساسات رو منتقل کنی(توی این مورد در تمام دوران‌ها موفق بودی) یا توی ذهن خواننده تصویری رو شکل بدی ولی همیشه امضای مخصوص کار خودت رو داری حتی با این‌که اصلا ذهنت رو محدود نمی‌کنی و دنبال ایده‌های جدیدی که ممکنه ذهن بقیه حتی نتونه پردازشش بکنه هم میری، امضای مخصوصا خواسته و ناخواسته همیشه هست این‌که شخصیت‌ها گاهی حتی با هم کار ندارن ولی هم رو صدا می‌کنن یه دیالوگ‌هایی مثل نوع سؤال پرسیدن یا "خفه شو"، "احمق" یا "هوم؟"، نمی‌دونم چطور بگم ولی از نازترین مکالمه‌هان:) اون حس آرامشی که توی این کلمه‌های ساده و کوتاه بین دوتا آدم امن رد و بدل میشه رو به زیبایی تمام می‌رسونی.

🐟
531
ماهی برای این‌که با جزئیات حرف بزنم دوباره یه سری جاهاش رو خوندم و لبخند از لبم نیفتاد:)

🐟
531
sticker.webp0.00 KB

🐟
531
یه آنون از رهاننده موند(

🐟
531
منم همینطور

🐟
531
https://t.me/sekainani/10318?single خیلی ناز بود 🤏🤏😭😭 دلم میخواد واقعا لپ های اسکای رو گاز بزنم خدااهینلنرمزمزنبمزهرخلهزنزتزتعیخبهلا چه کیوتتتعهعع

🐟
531
شب راحت می‌خوابم

🐟
531
خوشحال شدم

🐟
531
https://t.me/sekainani/10332 نه بخدااا خیلییییییییییی قشنگ شدههههههه

🐟
531
کوچولو