📝 Mindary
Ir al canal en Telegram
دانشجوی روانشناسی 🧠 جایی میان کتابها، فکرها، احساسات و روزمرگی. اینجا بخشی از دنیای منه. 🤍 https://t.me/HarfChatBot?start=16d5b6d075d3
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
709
Suscriptores
-34524 horas
-1 1367 días
+21730 días
Archivo de publicaciones
709
بعضی جملهها فقط کلمات نیستند؛ تکهای از دنیای درونی یک انساناند که در آخرین لحظه به دیگری سپرده میشوند.
ما فقط نتیجهی رفتار را میبینیم، نه جنگی را که سالها در سکوت جریان داشته.
شاید برای همین، فهمیدن آدمها سختتر از قضاوت کردنشان است. 🕊️
بعضی داستانها را نباید از پایانشان خواند؛ مهمترین فصلهایشان هیچوقت روایت نمیشوند.
709
همه عشقیچون رومئو ژولیت میخواهند بدون
اینکه بدانند این عشق ۳ روز دوام داشت
و جان ۶ نفر را گرفت!
همدیگر را پیدا کردن آنچنان
هنر نیست، «همدیگر را گم نکنیم»
709
‘اگر انسان بتواند در مقابل دوست داشته نشدن دوام بیاورد، تقریبا هیچ چیزی در دنیا نمیتواند او را شکست بدهد.
سقراط’
709
امیدوارم روزایی وجود داشته باشه که قهوه مزه خیلی خوبی بده، لیست آهنگات باعث رقصیدنت بشن، غریبهها دلیل لبخند زدنت بشن و آسمون پر ستاره شب روحت رو لمس کنه. امیدوارم روزایی باشه که از زنده بودن لذت ببری.🙂🌱
709
سوگ در کودکان؛ وقتی زبانِ غم هنوز کامل نشده
کودکان هم سوگ را تجربه میکنند، اما نه مثل بزرگسالان.
درک آنها از مرگ وابسته به سن است.
کودک خردسال ممکن است مفهوم «برگشتناپذیری» را نفهمد.
ممکن است بپرسد: «کی برمیگرده؟»
سوگ کودک اغلب رفتاری بروز میکند:
بدخلقی
شبادراری
چسبندگی
یا حتی بازیهای تکراری درباره مرگ
در آثار پژوهشگرانی مانند William Worden اشاره شده که کودکان سوگ را «دوزی» تجربه میکنند؛ یعنی بین بازی و غم جابهجا میشوند.
📖 داستان کوتاه:
پسری ۷ ساله بعد از فوت پدرش، وسط مراسم ختم ناگهان شروع به بازی با ماشینهای اسباببازیاش کرد.
برخی بزرگترها گفتند: «اصلاً نفهمیده چه شده.»
اما او داشت به اندازه ظرفیت روانیاش سوگ را پردازش میکرد.
کودکان سوگ را فراموش نمیکنند؛
آن را در رشد خود ادغام میکنند.
#سوگ #فقدان #قسمت_هشتم
709
‘احساس میکردم آدم وقتی تنها میشود ، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه میزند. احساس میکند آن قدر از دیگران دور شده که دیگر هیچ وقت نمیتواند به آنها نزدیک شود.
سمفونی مردگان-عباس معروفی’
709
تفاوت سوگ و افسردگی؛ شبیهاند اما یکی نیستند
خیلیها میپرسند:
«از کجا بفهمم سوگ دارم یا افسرده شدهام؟»
سوگ و افسردگی همپوشانی دارند، اما تفاوتهای مهمی هم دارند.
در سوگ: غم معمولاً موجی است.
با یادآوریها فعال میشود.
و هنوز لحظاتی از ارتباط با دیگران ممکن است.
در افسردگی اساسی، که در منابعی مانند DSM تعریف شده، خلق پایین پایدارتر است و معمولاً با احساس بیارزشی فراگیر، کاهش علاقه به همه چیز و ناامیدی گسترده همراه است.
در سوگ سالم، عزت نفس معمولاً حفظ میشود.
در افسردگی، خودِ فرد هدف حمله قرار میگیرد.
📖 داستان کوتاه:
مردی که همسرش را از دست داده بود میگفت:
«دلم برایش تنگ شده، ولی هنوز برای دیدن نوهام ذوق دارم.»
این نشانه ظرفیت باقیمانده برای تجربه معناست.
اما فرد دیگری میگفت:
«همه چیز بیارزش است. من هم بیارزشم.»
اینجا باید دقیقتر نگاه کرد.
تشخیص قطعی همیشه نیازمند ارزیابی حرفهای است.
برچسب زدن عجولانه میتواند آسیبزا باشد.
ادامه دارد…
#فقدان #سوگ #قسمت_هفتم
709
سوگ پیچیده چیست؟
وقتی زمان جلو میرود اما درد نه
بیشتر افراد با گذر زمان، بهتدریج با فقدان سازگار میشوند.
درد کم نمیشود، اما شکلش تغییر میکند.
اما در برخی افراد، سوگ حالت «منجمد» پیدا میکند.
در ادبیات علمی به این وضعیت سوگ پیچیده یا طولانیمدت گفته میشود (Prolonged Grief Disorder).
در این حالت، بعد از ماهها یا حتی سالها:
اشتغال ذهنی شدید با فرد از دسترفته ادامه دارد
پذیرش واقعیت مرگ بسیار دشوار است
زندگی جدید شکل نمیگیرد
در نسخه جدید راهنمای تشخیصی DSM این اختلال به رسمیت شناخته شده است.
مهم است بدانیم: سوگ پیچیده به معنی «عشق زیاد» نیست.
به معنی گیر افتادن سیستم دلبستگی در وضعیت قطعنشده است.
📖 داستان کوتاه:
مادری سه سال بعد از فوت فرزندش هنوز اتاق او را دستنخورده نگه داشته بود. این کار الزاماً مشکل نیست.
اما او از خانه بیرون نمیرفت، با کسی ارتباط نمیگرفت و زندگی را متوقف کرده بود.
سوگ دیگر بخشی از زندگی نبود؛
تمام زندگی شده بود.
ادامه دارد…
#فقدان #سوگ #قسمت_ششم
709
هر پنجره یه زندگی داره — یه ضربان قلب، یه راز، یه لحظهای که هیچکس دیگه هیچوقت نمیفهمه.
دارم به رفتن فکر میکنم...
709
‘روزها همه یكجور میگذرد، بیخود و بىفایده،
چیز تازه ندارم، قربانت.
نامه صادق هدایت به تقی رضوی’
709
‘آدمها یک بار عمیقا عاشق میشوند، چون تنها یک بار نمیترسند که همه چیز خود را از دست بدهند.
اما پس از همان يک بار، ترس آنقدر عمیق میشود که از عشق دور میایستد.
بیگانه،آلبرکامو’
709
«عادت»، بیرحمترین موجودی است که در باغچهٔ زندگیت پرورش میدهی 🌱. چون همچون مهی خاموش وارد میشود و در سکوت، آرام و پنهان، ریشه میدواند و از نادانیِ ما تغذیه میکند 🌫️. هنگامی که سرانجام میفهمیم چگونه مسموم شدهایم، درمییابیم که هر ذرهٔ وجودمان با او عجین شده است (همچون کشتی که در گللای غرق است، اما کاپیتان هنوز خواب است). هر حرکت ما تابع اوست و هیچ دارویی درمانش نمیکند 🚫💊.
