es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

خیـــــــــ🌙ال

خیـــــــــ🌙ال

Ir al canal en Telegram

🤍✨

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
188
Suscriptores
Sin datos24 horas
-107 días
-37530 días
Archivo de publicaciones
من معمولا صفحه چت رو کم پاک میکنم حتی اولین پیام ها رو هم نگه میدارم ولی اگر دیدی دیگه صفحه چتمون زود پاک میشه بدون مثل قبل نیستی برام

دیگه هیچ بهونه ایی برای پیام دادن بهت ندارم

- صداهایی که دیگه نیستن,.mp32.09 MB

ما سر انجام شبی مست و مدهوش و کمی ژولیده با بدن هایی در خون غلتیده بر مزار های نجس شما خواهیم رقصید؛

بهم اعتماد نکنید صدای پای پسرم بیاد میزنم قید همتون رو

حرفات میده بوی رفتن

تو اوج علاقم رهات کردم نه برای اینکه نشد‌ برای اینکه نخواستی هرچی بیشتر بهت عشق دادم تو فقط تو شکستن قلبم بیشتر سوپرایزم کردی بیابونی که سبز نمیشه رو نباید اب داد چون در اخر خودتم خسته میکنه اره عزیز من تو منو از عشقی که بهت داشتم خستم کردی

از کسی زخم خوردم که شاید میتونستم بگم فقط اون میتونه تو روزای سخت کنارم باشه

به کسی اعتماد نکن همون میشه نقطه ضعفت

با من از مهربونی حرف نزنید من وقتی کسی سرش رو میزاره رو شونه هام اروم نفس میکشم که اذیت نشه

sticker.webp0.05 KB

‏- خیانت نکردن ‏- وفادار بودن ‏- لاس نزدن با بقیه ‏- اولویت قرار دادن ‏- صادق بودن ‏- احترام گذاشتن ‏- حمایت کردن ‏- با شعور بودن ‏- هدیه دادن ‏- کمک کردن ‏توی رابطه لطف نیست ‏وظیفست!!

عاشق اونام که ری اکشن میدن💗

تو رابطه اصلا نمیتونم Open Mind باشم یا واسه منی یا برو بمیر.

sticker.webp0.05 KB

اگه پیشونیتو بوسید بدون تو عمق وجوش نفوذ کردی.. اما همه چیز همینقدر ساده نبود ، او پیشانی مرا بارها و بارها میبوسید ، موهایم را می بویید نه از روی عادت از عمقِ جایی که آدم ها قبل از دروغ نفس میکشند با چشمانش جوری غرقِ من میشد که خودم را از یاد میبردم و خیال میکردم این ماندن اسم دیگری از عشق است ، در سرما دست هایم را طوری میگرفت ک جهان عقب میکشید و من باور میکردم گرما میتواند انسان باشد همان او یک روز بی صدا رفت گفت میروم اما بَر خواهم گشت و چیزی را در وجود من شکست که پس از آن دِگر من نشدم میگویند حقیقت در پایان ها پیداست به آغاز ها دل نبند. اما او پایانِ دیگری را شروع کرد؛ این بار بی گفتنِ منتظرم باش بی ردِ پا بی صدا آن قدر بی صدا که انگار هیچ منی هرگز وجود نداشته است آدم‌ها همین‌اند؛ نااُمید کننده..

تو در شأن من نبودی و از تو بُت ساخته بودم! حالا بنشین و تماشا کن ابراهیم بُت شکنت را..