ྀ⃝ ๋ྀ 𝙎𝐞𝐥𝐞𝐧𝐨𝐩𝐡𝐢𝐥𝐞
Ir al canal en Telegram
**•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚*
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
272
Suscriptores
-924 horas
+317 días
+10530 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
شاید تلخترین قسمت رفتنش همین بود؛
اینکه فرمانده نمیتونست حتی ازش متنفر باشه.
چون اون فقط چیزی رو خواسته بود که فرمانده نمیتونست بهش بده. نه کم گذاشته بود، نه دروغ گفته بود؛ فقط نتونسته بود تغییر کنه. و حالا هر بار که بارون میگرفت، فرمانده یادش میافتاد که بعضی آدمها رو نمیشه با «دوستت دارم» نگه داشت. گاهی آدم، یکی رو با تمام وجودش میخواد؛ و باز هم، برای موندنش کافی نیست.
Repost from N/a
"احـساسـی ڪـہ از بیـن بـࢪه هیـچجـوࢪه بـࢪنمـیگـࢪده.. امـا مـن تـونسـتم دوبـاࢪه یـک خـانـواده بـودن ࢪو احـساس ڪنم"
- 𝒀𝒐𝒖𝒏𝒈 𝑫𝒂𝒅𝒅𝒚
Repost from ପ ˙. ꒷ᐯᥲꪀɩᥣᥣɑ ᷒ ᷭᥴһꫀᥴꮶꫀ𝗋ꫀᖱ 𖦹˙—
+4
𝒮ℴ𝓂ℯ 𝒶𝒻𝓉ℯ𝓇𝓃ℴℴ𝓃𝓈, 𝓁𝒾𝒻ℯ 𝓈𝓂ℯ𝓁𝓁ℯ𝒹 𝓁𝒾𝓀ℯ 𝓋𝒶𝓃𝒾𝓁𝓁𝒶.𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔
Repost from 𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞(closed)
فکر میکردم تو کسی هستی که باید نجاتش بدم؛ تا وقتی خودم رو لابهلای ترسهات پیدا کردم، همونجایی که بیصدا داشتم از خودم میگذشتم، فرمانده.
Repost from †𝖵𝖾𝗇𝗎𝗌 𝖤𝖼𝗅𝗂𝗉𝗌𝖾†
𝐵𝑒𝑎𝑢𝑡𝑖𝑓𝑢𝑙𝑙 𝑠ℎ𝑒 𝑤𝑎𝑠 𝑐𝑟𝑒𝑎𝑡𝑒𝑑 𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑟𝑜𝑠𝑒𝑠
──────୨ৎ──────
𝐴𝑓𝑡𝑒𝑟 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑝𝑒𝑟𝑖𝑜𝑑 𝑜𝑓 『🩰』
🪞𓍯 𝑏𝑟𝑖𝑙𝑙𝑖𝑎𝑛𝑐𝑒 𝑏𝑒𝑔𝑎𝑛 𝑖𝑛 𝑚𝑦 𝑙𝑖𝑓𝑒
Repost from 𝑽ē𝑵𝑶𝑹
+1
میخواست نذاره کسی بفهمه چشه ولی در رودخانه ای از خون خودش پیدا شد.
