es
Feedback
The last of us

The last of us

Ir al canal en Telegram

دانشجو مامایی.👼🏼 انلاین شاپم: @lumighazal ناشناس🌟 t.me/BluChtBot?start=67a5a009b1dfae808945

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
337
Suscriptores
-124 horas
+367 días
+3630 días
Archivo de publicaciones
photo content
+8

photo content
+7

photo content

photo content
+9

به به این تصویر صبح به صبح روح منا جلا میداد.

آخرین طلوع خورشید اتاقم.
+1
آخرین طلوع خورشید اتاقم.

یه آنچه گذشت از تمام چیزهایی که فقط گذشت و من تو تک‌تک لحظاتش جا موندم.💔🍓

الان بابت اینکه به اینجا احساس غریبی دارم باید غصه بخورم؟

باورم نمیشه برگشتیم.😭😭😭😭

بچه‌ها سلامم😭😭😭😭😭

هیچ چیز قرار نیست سوگ‌تان را برطرف کند، نه این کتاب و نه هیچ منبع دیگری. برطرف شدن سوگ چیزی نیست که دنبالش می‌گردیم. ما به دنبال همراهی، پذیرش و ابزارهایی هستیم که این سوگ را در ذهن و دل‌تان تنها کمی تسکین ببخشند.
- چگونه رنجی را که نمی‌توانیم درمان کنیم به دوش بکشیم، مگان دیواین

نمی‌دانست تكليفش باخودش چيست. ناامنى شهر از يكسو، و حس علاقه مندى‌اش به امنيت مالى باعث مى‌شدكه پول‌هاش را در صندوق آهنى بگذارد، قفل زنگدارش را سه سه بار نه بار بچرخاند و كليدش را جايى پنهان كند كه عقل جن هم به آن نرسد.از طرفى اين جنگ تمامى نداشت،آدم نمى‌دانست تا يك ساعت ديگر زنده مى‌ماند يا خير.با اين احوال نوشافرين اصرار داشت كه پيرهن زنانه بپوشد،به مهمانى برود، مهمان دعوت كند،با همسايه‌ها رفت و آمد داشته باشد. «سال بلوا|عباس معروفی»

زندگی معصوم و نوشافرين، در حالى كه مردم به آن غبطه می‌خوردند، داشت می‌پاشيد. «سال بلوا|عباس معروفی»

نوشافرين در خواب و بيدارى نزديك به خواب گفت:وقتى سر قدرت دعوا دارند، با همه چيز مردم بازى مى كنند، ساده نباش. «سال بلوا|عباس معروفی»

منم همینطور امیر
منم همینطور امیر

هر روز داره از تعداد آدم‌های امن زندگیم کم میشه.شاید اونا فقط تو ذهن من امن بودن نه تو واقعیت!

photo content

photo content

هرچی سنم بالاتر میره،تنهایی را به بودن کنار آدم‌ها ترجیح میدم.