es
Feedback
💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

Canal cerrado

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

Mostrar más
Irán140 151La categoría no está especificada
278
Suscriptores
+224 horas
-47 días
+1230 días
Archivo de publicaciones
من از این به بعد دیگر هم گم می باشم...

سپاس جانِ دل.. چی کردیم، چی معنا ای اکت "😒".؟

غم، آرام‌آرام مرا به اسارتِ خویش کشید؛ آن‌چنان که دیگر راهِ گریزی میانِ من و اندوه نماند...🖤

گاهی در زندگی‌مان اتفاقات و رخ‌دادهایی واقع می‌گردد که می‌پنداریم ما را از پا درمی‌آورد و به شر مان تمام می‌شود. اما این خداست که از شر برای ما خیر می‌سازد همانطور که حکمت و دانش خداوندی‌اش ایجاب کند! خداوند موانع رشد انسان‌ها را وسیله‌ی رشد و پیروزی‌شان قرار می‌دهد اگر انسان با چشم معنا ببیند قهرِ خدا از رحمتش شیرین‌تر است.. خداوند ذاتی که قادر مطلق است، از یأس و ناامیدی پایه‌ی استوار شدن مخلوق را مهیا می‌سازد و او را از منجلاب روزگار بیرون می‌کشد. خداوند سرچشمه‌ی دانایی و صاحب کرمِ نامنتهاست، بخواهیم یا نه خداوندی می‌کند و اگر صادق باشیم به‌طور احسنت رفاقت هم می‌کند! خداوند، استاد شیوه‌های است که ما از آن بی‌خبر ایم. خداوند تعالی به موسی علیه السلام وحی کرد؛ ای موسی! فقیر کسی است که سرپرستی چون من نداشته باشد، مریض کسی است که طبیبی چون من نداشته باشد، غریب کسی است که مونسی چون من نداشته باشد..... پس وقتی خدا است، غـــم نــیـسـت! #برشی‌ازرمان #رمان_خورشید_این_آفاق #نگارنده_احرار_ماندگار با مهر تقدیم‌تان! 🫀

خواب، مطالعه، سکوت....🖤
+2
خواب، مطالعه، سکوت....🖤

گاهی در زندگی‌مان اتفاقات و رخ‌دادهایی واقع می‌گردد که می‌پنداریم ما را از پا درمی‌آورد و به شر مان تمام می‌شود. اما این خداست که از شر برای ما خیر می‌سازد همانطور که حکمت و دانش خداوندی‌اش ایجاب کند! خداوند موانع رشد انسان‌ها را وسیله‌ی رشد و پیروزی‌شان قرار می‌دهد اگر انسان با چشم معنا ببیند قهرِ خدا از رحمتش شیرین‌تر است.. خداوند ذاتی که قادر مطلق است، از یأس و ناامیدی پایه‌ی استوار شدن مخلوق را مهیا می‌سازد و او را از منجلاب روزگار بیرون می‌کشد. خداوند سرچشمه‌ی دانایی و صاحب کرمِ نامنتهاست، بخواهیم یا نه خداوندی می‌کند و اگر صادق باشیم به‌طور احسنت رفاقت هم می‌کند! خداوند، استاد شیوه‌های است که ما از آن بی‌خبر ایم. خداوند تعالی به موسی علیه السلام وحی کرد؛ ای موسی! فقیر کسی است که سرپرستی چون من نداشته باشد، مریض کسی است که طبیبی چون من نداشته باشد، غریب کسی است که مونسی چون من نداشته باشد..... پس وقتی خدا است، غـــم نــیـسـت! #برشی‌ازرمان #رمان_خورشید_این_آفاق #نگارنده_احرار_ماندگار با مهر تقدیم‌تان! 🫀 @AHRAR_MANDEGAR

زیباییِ واژه‌ها آن‌جاست که از دلِ حقیقت برخیزند..🍃

می توان مردی را کشت و جسمش را به خاک یکسان کرد بدنش را تکه تکه نمود. اما هرگز نمی توان افکار و آرزو هایش را نابود کرد. مردان بزرگ با افکارشان جاویدانه شدند. می توان نام او را از در و دیوار و جاده و خیابان پاک کرد، کتاب های که از او صحبت می کند را از قفسه های کتابخانه ها جمع آوری نموده و نابود کرد؛ اما هرگز نمی توان او را از دل  ملت و مردمش بیرون کشید. بزرگترین موفقیت او همان نام نیکی است که از خود به جا گذاشته است. مسعود مردی بود استوار و امیدوار به افق های دور، نسلی هرگز او را ندیدند اما عاشقش شدند. در میان رهبران مجاهدین نمونه بود. شانه به شانه سربازانش در سنگر با دشمن می جنگید. متکبر و خود پسند نبود در میان سربازانش می نشست با آنها غذا می خورد با آنها فوتبال و والیبال می کرد دوست نداشت بخاطر جایگاهش کسی برایش احترام ویژه قائل شود ساده زیست و ساده پوش بود. روز ها در میان دود و باروت و شعله های آتش می زیست شب که میشد گاهی در اتاق گلی خود به مطالعه مشغول می شد و گاهی هم بزم ادبی برگزار می کرد و از حافظ و مولانا و سعدی می خواند عاشق شعر بود. قبل از دمیدن سپیده صبح، بر می خاست، وضو می کرد و نماز می خواند. بعد از راز و نیاز  صبحگاهی دست به قلم می برد و تا طلوع خورشید می نوشت؛ از افکار، آرزو ها، دغدغه ها، و درد و رنج های خود می نوشت¹. اخلاقش پیامبر گونه بود بسیاری ها را تسلیم میکرد. حتی بسیاری از مخالفانش در اولین دیدار با او نظرشان راجع به او به کلی تغییر میکرد. و به دوستان وفادار او تبدیل می شدند. شهید عبد الله عزام، رهبر مجاهدین عرب در افغانستان ابتدا یکی از مخالفان سرسخت او بود که در اولین دیدار با او شیفته این مرد شد تا جایی که به او لقب خالد عجم را داد. سلام و درود خدا به مسعود بزرگ روزی که به دنیا آمد، روزی که برای دفاع از وطن سلاح به دست گرفت، روزی که فاتحانه وارد کابل شد و روزی که شربت شهادت را نوشید و به پیشگاه پروردگار شتافت او شهید به دنیا آمد و شهید از دنیا رفت
✍عادل جان
______________ 1. بعد از شهادت مسعود نزدیکانش هیچ گاه نخواستند کسی از محتوای این نوشته ها آگاه شود و یا این نوشته ها چاپ و در دسترس عموم قرار گیرد تا اینکه در جنگ اخیر پنجشیر این نوشته ها به یغما رفت.

هنوز صبح، تازه چشم گشوده بود که حوصله‌ام را به تاراج بردند... 🖤🥀

کاش بیاید... نه برای آن‌که گذشته را زنده کند؛ فقط برای آن‌که این دل، یک‌بار دیگر باور کند انتظار، بیهوده نبوده است. 🖤

مِهرش مرا اسیر ساخت.. سپاس بی کِران بانوی شاعر..🍃 🫀🦋
+1
مِهرش مرا اسیر ساخت.. سپاس بی کِران بانوی شاعر..🍃 🫀🦋

در همی فکرم، چطور پا هایم جور است...نشکسته..😭😂

به وقت مردن...🖤

رنگِ سیاه را دوست دارم؛ رنگی که بی‌هیاهو، وقار، صلابت و همت را به نمایش می‌گذارد... 🖤