es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ‌ گُم‌نَام💐

Ir al canal en Telegram

جَهِشِ دِل / آوَاِیِ‌ گُم‌نَام اینجا دل می‌جهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گم‌نام است، اما حقیقتِ جان را نجوا می‌کند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ‌ گُم‌نَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..

Mostrar más
Irán144 652La categoría no está especificada
279
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+730 días
Archivo de publicaciones
" نمی‌خواهم درگیرِ این واژه شوم… عشق؛ که بیش از آن‌که پناه باشد، تبعیدی‌ست آرام به سرزمینِ فرسودگیِ دل…"

این اسم، را خیلی دوست دارم..ماه بانو...🫀

بر راستی زن بودن، کار مشکلی است.! مجبوری مانند یک کدبانو رفتار کنی...! همانند یک مرد کار کنی...! شبیه یک دختر جوان بنظر برسی...! و مثل یک سالمند فکر کنی...!

محبت‌تان را اسراف نکنید...🥀

Repost from N/a
و باید از عشق میگذشتم تا به موفقیت میرسیدم!

يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۗ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ... ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، زمینِ من گسترده است، پس تنها مرا بپرستید. هر نفسی چشندهٔ مرگ است، سپس به سوی ما بازگردانده می‌شوید.... 🫀🤲🏻

در دهلیز ایستاده بودم، سجاده را آرام جمع می‌کردم…گوشه‌ای ایستاده بود، و من در میانِ تا کردنِ جایِ نماز، بی‌اختیار، آیه‌ای را با صدای بلند تلاوت کردم… ناگهان با شوق گفت: آوا… چقدر زیبا شد صدایت… به چشمانِ عسلیِ مایل به سبزش نگاه کردم و گفتم:شوخی می‌کنی… گفت: نه، به خدا قسم… چقدر زیبا تلاوت کردی…بی‌پروا خندیدم، و از گوشه‌ی چشم نگاهی به او انداختم و گفتم: سپاس… او هم خندید، کتابش را برداشت و رفت… و من، در همان لحظه‌ی کوتاه، میانِ سکوتِ دهلیز و عطرِ سجاده، چیزی در دلم آرام گرفت…شاید نه از آن تعریف، بل از احساسی که در میانِ آیه‌ها پیدا کردم؛ احساسی که تلخیِ روزگار را، هرچند برای لحظه‌ای، از دلِ من دور ساخت… و چه غریب است...گاهی یک آیه، بیش از هزاران سخن، دلِ انسان را به خود بازمی‌گرداند…از همان‌جا فهمیدم، دلِ من، بیش از هر چیز، پناهِ واژه‌های آسمانی را می‌خواهد…❤️ #لحظه_های_آوا...🌷

تلاش می‌کنم… باز هم تلاش…اما اندکی خسته‌ام؛ نیمی از وجودم مشتاقِ رسیدن است، و نیمی دیگر، خسته و بی‌میل به ادامه…میانِ این دو راه مانده‌ام، اما می‌دانم باید بخوانم؛ این همان مسیری‌ست که از کودکی در دلم پرورانده‌ام… حالا نوبتِ جنگیدن است، با خستگی، با تردید، با همه‌ی آن‌چه مانع می‌شود.. تا برسم…به همان رویای دور، که هنوز، با تمامِ خستگی‌ها، دوستش دارم... #آوای_گم‌نام..🍃 #تلاش...🌷

به حرف هایش گوش می‌دهم..🫂🫀

عمقِ درد، در واژه‌ها حس می‌شود… آن‌جا که هر حرف، بارِ ناگفته‌ای را بر دوش می‌کشد…🖤

‌ می‌گفتند: "خدانکنه آدمیزاد به دردی مبتلا شود که درمانی ندارد." اما من می‌گویم: "تلخ‌تر از هر درد بی‌درمان، اسیر شدن در چنگال کسی است که می‌دانی دلش با تو نیست." در این عذاب، جان آدم به قفس تن می‌زند. دلت تنگ می‌شود، اما هیچ کاری از دستت برنمی‌آید. نه می‌توانی به دیدارش بروی، نه می‌توانی آوازش را بشنوی و نه می‌توانی در آغوشش بگیری. دست‌ت به هیچ جا بند نیست؛ فقط می‌مانی و زخم‌هایی که هر لحظه بر جانت می‌نشینند. تنها پناهت، خاطره‌ای محو و شاید عکسی قدیمی است که به آن خیره می‌شوی و در سکوت، با سایه‌اش صحبت می‌کنی. دل سپردن به کسی که دلش با تو نیست، همان‌قدر بیرحمانه است که راه رفتن با پای برهنه بر فرشی از خرده‌شیشه‌ها. هر قدم، یادآوری است از فاصله‌ها و هر ثانیه، دردی است که تا اعماق روحت رخنه می‌کند. در این مسیر، تنها توشه‌ات، دردی بی‌پایان است... و یک دلِ تنها…

قصدِ نوشتن دارم… اما راهش طولانی‌ست و زمان می‌برد تا به نشر برسد....🍃

چقدر زیبااااا...🫀

‌ بانو قصد نوشتن رمان جدید ندارید اگر ندارید حداقل یک رمان دیگر نشر کنین

‌ ارزش هر کس به عمقِ دردهایی است که از آن‌ها لبخند ساخت. در جهانی که همه می‌خواهند با هیاهو دیده شوند، تو به شیوه برکه‌ها آرام باش؛ بگذار دیگران سنگ بیندازند، تو با هر تلاطم، تصویرِ ماه را از دست نده. بزرگی در فریاد زدن نیست، در این است که چنان باشی که نبودنت، حفره‌ای بزرگ در جهان ایجاد کند . 🫠

‌ ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی‌باده‌ی گلرنگ نمی‌باید زیست این‌ سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه‌ی خاک ما تماشاگه کیست خیام #