💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
Canal cerrado
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
Mostrar másIrán140 039La categoría no está especificada
278
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
+1130 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
اگر بتوانم خودم را به بیتفاوتی عادت دهم.
برنده خواهم شد، اما افسوس که من بیش ازحد پیگیرم، بیشاز حد فکر میکنم، بیشترین استرس را به دوش میکشم و اکثرا برای همه چیز ناراحت میشوم.
#پژواک🖤@p0zh8
مرا قوی مینامند؛در حالیکه این روزها، بیش از هر زمانِ دیگری شکستهام.
تا همین چندی پیش، در آسمانِ رؤیاهای خود پرواز میکردم؛سبک، سرمست و آسوده از هیاهوی زمین.اما شادی، مهمانیِ کوتاهمدتی بود که بیخبر رفت؛و من چنان بر زمینِ واقعیت فرود آمدم که هنوز از صدایِ شکستنِ درونم رهایی نیافتهام.
اینکه هنوز ایستادهام، نشانهی قدرت نیست؛گاهی فقط انسان آنقدر خسته میشود که حتی برای افتادن نیز توانِ کافی ندارد.
روزگاری در میانِ واژههای بلندم، وقاری زندگی میکرد که به آن میبالیدم؛اما امروز نمیدانم آن آدم کجاست.نمیدانم آن یقین، آن آرامش و آن غرورِ خاموش، در کدام پیچِ این شبِ طولانی از من جدا شد.
با واژهها سوختن آسان نیست؛درد آنجاست که تمامِ هستیات را در چند سطر بریزی و بعد ناگهان شبی فرا برسد که دیگر هیچ چیز، هیچکس و هیچ رویایی برایت اهمیتی نداشته باشد.
من از قضاوت بیزار بودم؛قضاوت نکردم، از زندگیِ دیگران عبور کردم و به زخمهای خودم مشغول ماندم.اما عجیب است...گاهی همان چیزی که هرگز در حقِ دیگران روا نداشتهای، روزی راهِ خانهات را پیدا میکند و روبهروی چشمانت میایستد.
نمیدانم چرا احساس میکنم در یک شب، سالها پیر شدهام؛انگار عمرِ چندین فصلِ تلخ را یکجا زندگی کرده باشم.
منی که زمانی در خاموشیِ خود، مغرور و بینیاز به نظر میرسیدم،امروز حتی آن واژهها را نیز از ذهنم بیرون کشیدهام؛زیرا بعضی شکستها، انسان را از هر ادعایی تهی میکنند.
فقط این را میدانم؛چند کارِ ناتمام دارم، چند راهِ نیمهرفته، چند حرفِ ناگفته...آنها را به پایان خواهم رساند.
و بعد...شاید دیگر برای هیچ احدی توضیحی نداشته باشم.
شاید سکوت کنم؛نه از روی غرور، نه از روی خشم...بلکه از فرسودگیِ عمیقی که آرامآرام استخوانِ روح را میخورد.
شکستهام...و برای نخستینبار، این حقیقت را بیهیچ واژهی زیبایی پنهان نمیکنم...
مرگ را آرامش میبینم، اما هرگز طلبش نکردهام؛درد هرقدر سنگین باشد، باز هم از تقدیرِ خدا پیشی نمیگیرم...🖤
کنارش نشستم.مرا در آغوش گرفت، صورتم را بوسید و انگشتانِ خستهاش آرام میانِ موهایم گم شد.
به سویش نگاه کردم و گفتم: چی شده بابهجان؟
لبخندی زد؛ از همان لبخندهایی که سالها تجربه و مهر در آن پنهان است...
خندید و گفت:
یک عادتِ تو را همیشه متوجه هستم؛ هر بار که میبینمت، با صبر و حوصلهتر از همهای...
با شنیدنِ حرفش لبخند زدم، اما چیزی نگفتم.
حقیقت این است که صبر و حوصله، صفتِ همیشگیِ من نیست.آنهایی که مرا میشناسند، خوب میدانند که از بیحوصلهترین آدمهای این روزگارم؛آدمی که گاهی با خودش نیز کنار نمیآید.
اما بعضی آدمها استثنای تمامِ قانونهای درونِ ما هستند.برای بابهجان و مادرم، خستگی معنا ندارد، بیحوصلگی جایی ندارد، و غرور آرام کنار میرود.
عجیب است؛در برابرِ تمامِ جهان شاید صبور نباشم، اما مقابلِ کسانی که ریشههای زندگیام هستند،انگار دل، زبانِ دیگری پیدا میکند.
شاید بزرگترین نشانهی دوست داشتن همین باشد؛اینکه برای همه آتش باشی، اما برای چند نفر، سراسر آرامش...برای همه بیحوصله باشی، اما کنارِ کسانی که دوستشان داری، صبر را تا آخرین نفس بیاموزی...
#لحظه_های_آوا..🍃
از حیا مگذار، که در ناموس گاه اعتبار..
شرم مردان را وقارست و زنان را زیور است...🖤
بعضی نوشتهها، ادبیات نیستند؛ نفرینهاییاند که آنقدر آرام نوشته شدهاند که شبیه شعر به نظر میرسند...🖤
#آوای_گمنام..🍃
اندکی مهربانی هنوز در وجودم نفس میکشد؛کوشش کن آن را میدانِ سوءاستفاده نسازی.
هر آنچه از نرمی و احترام میبینی، نشانهی ضعف نیست؛پس آن را با افکارِ پوسیده و ذهنِ آشفتهات اشتباه نگیر.
برخی آدمها از روی انسانیت مهرباناند، نه از روی نیاز؛و تلخترین خطا این است که کسی، نجابت را با ناتوانی اشتباه بگیرد...
#آوای_گمنام..🍃
