💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
Ir al canal en Telegram
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
Mostrar másIrán139 779La categoría no está especificada
278
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
+430 días
Archivo de publicaciones
دلتنگی، گاهی بیآنکه صدایی داشته باشد، در دل ریشه میدواند…آرام آرام، خستگی را در چشمان مینشاند و لبخند را از لب میگیرد...اما در میان این همه سکوت و اندوه، یاد مهربانیها، صداقتها و حضور انسانهای نیک، نوری میشود در تاریکی دل.
زندگی همیشه آسان نیست، اما همین لحظات سختاند، که روح را عمیقتر و صبر را زیباتر میسازند.
و من شکر میگویم بر هر حال، زیرا حتی دلتنگی هم نشانهی زنده بودن دل است…
الحمدلله علی کل حال 🤍
#آوای_گمنام..🍃
#هوای_دلتنگی..🍂
Repost from N/a
میخواهم سفر کنم
به دنیایی دور…
دورتر از همهچیز،
دورتر از همه آدمها،
حتی دورتر
از خودِ من.
جایی که سکوت باشد،
آرامش باشد،
و من برای لحظهای
از تمام خستگیها رها شوم.
#آسیه_سادات
حافظ کُل شدن!
آرزویی که شب و روز بخاطرش تلاش کردم...
شب ها تفکر به آن، خواب را از چشمانم میربود...
روز ها در پی رسیدن به آن، لحظهای آرام نمیگرفتم...
و بالآخره به بزرگترین آرزویم رسیدم...
الحمد لله الذی بنعمته تتم الصالحات!
دعا میکنم الله رحمان این ختم را از منِ حقیر بپذیرد.#مومند
+1
او را شکسته بودند؛ نه یکبار، بلکه آنقدر عمیق که دیگر از قضاوتِ آدمها، چیزی جز خستگی در نگاهش باقی نمانده بود.
از این جهانِ پرهیاهو بیزار بود؛ جهانی که پیش از فهمیدنِ یک روح، حکمِ فرسودگیاش را صادر میکند.
میگفت: من رفتم… فقط گاهی یادی از من کنید.
و من آن لحظه فهمیدم که رفتن، همیشه از رویِ بیاحساسی نیست؛ گاهی آدم آنقدر درونِ خودش میشکند که ماندن، از مرگ هم سنگینتر میشود، او خوب میدانست رفتن، شجاعت میخواهد؛
چون هر کسی توانِ دل کندن از آدمها، خاطرهها و تکههای باقیماندهی روحش را ندارد.
مرا "بانوی شجاع" مینامید،
در حالیکه خودش، شجاعترین انسانِ این روایت بود؛
کسی که با قلبی لبریز از زخم، خاموش رفت تا بیش از این، زیرِ سنگینیِ جهان، فرو نریزد....
#حقیقت_تلخ..🖤
Repost from ژرف واژهها ✤
اگر دروغ گفتن را بلد بودم، شاید شادابتر میبودم؛
شاید میتوانستم، اقلا در ذهنم، روزگار را با خزعبلاتِ دروغین زیبا جلوه دهم؛
یا برای هر کسی، با کذب، خودشیرینی کنم…
و آنوقت، شاید دیگر رنج کشیدن را بلد نمیبودم…
اگر دروغ را بلد بودم…
بنویس قلمات رسا...بی صبرانه منتظرم، شاهکار قلمت را بخوانیم...مانند بانو ارمغان...
🫂🫀
گاهگاه، دردها آنقدر عمیق در روحِ انسان لانه میسازند که دیگر بیانشان شبیهِ باز کردنِ قبرِ خاطرهها میشود؛
برای همین، آدم سکوت را انتخاب میکند، چون بعضی رنجها را نه زبان میتواند توضیح دهد و نه گوشِ آدمها طاقتِ فهمیدنش را دارد.
اما غمی که تو را از هیاهوی مخلوق برید و به سجاده رساند، لعنت نبود؛ رحمتی بود که در لباسِ درد بر تو نازل شد...
پس بابتِ همان شکستها، همان فرو ریختنها، همان شبهایی که بیصدا گریه کردی و فقط خدا صدایت را شنید، شکر بهجا بیاور...
این دنیا، جایِ ماندنِ آرامشِ کامل نیست؛
هرکس که بیش از حد به آدمها تکیه کرد، دیر یا زود زیرِ آوارِ توقعاتِ خودش دفن شد...
گاهی خدا بعضی انسانها را از زندگیت میگیرد، نه برای مجازات، برای نجاتِ قلبی که بیش از حد به غیرِ او وابسته شده بود...
در میانِ غم، خودت را بیشتر از این شکنجه نکن؛
پیشِ خالق برو، نه مخلوقی که خودش غرقِ ضعف و سردرگمیست.....وقتی امر از جانبِ خدا جاری شود، حتی تلخترین حادثه هم حاملِ حکمتیست که عقلِ خستهی انسان هنوز به آن نرسیده است...
ناشکری را کنار بگذار؛ بعضی دعاها با اشک مستجاب میشوند، نه با لبخند...و بعضی بندهها، فقط بعد از شکستنِ کاملِ غرورشان، حقیقتِ بندگی را میفهمند...
تن خسته میشود از همیشه محکم بودن،
روح فرسوده میشود از تظاهر به خوب بودن،
و قلب، گاهی از شدتِ خاموشی، آرامآرام در خودش فرو میریزد…
اما انسانی که هنوز در تاریکیِ شب، میانِ این همه درد، نامِ خدا را زمزمه میکند، هنوز سقوط نکرده است...
خدا بعضی بندهها را میشکند؛
نه برای نابودی، برای اینکه بفهمند هیچ پناهی، جز خودش دوام ندارد...
#آوای_گمنام..🍃
#سخن_شب..🌙
زن...
چه واژهٔ مقدس، چه حقیقت پاک، و چه معجزهٔ خاموشیست که الله برای آرامش این جهان آفرید.
موجودی که خداوند از لطافت روح و وسعت قلبش بهشت را معنا بخشید و زمین را قابل زیستن ساخت.
اگر زن نبود، نه آغوشی برای آرام گرفتن وجود داشت، نه دعایی برای نجات، نه قلبی که بیقید و شرط بتپد و نه عشقی که انسان را از تاریکی دنیا عبور دهد.
تمام انسانهای روی زمین، بدهکار دستان زخمی یک زناند؛
بدهکار شبهایی که مادر بیدار ماند تا فرزندش آرام بخوابد،
بدهکار اشکهایی که خواهر در سکوت فرو خورد،
بدهکارِ قلبی که همسر با تمام شکستنهایش بازهم وفادار ماند
و بدهکارِ عشقی که زن، بیهیچ توقعی نثار انسان کرد.
زن فقط یک موجود نیست...
زن، عشق است؛ همان احساسی که انسان را از سنگ بودن نجات میدهد.
و زن، نیمهٔ ایمان است؛
زیرا خداوند در قلب او رحمتی قرار داده که انسان را به انسانیت نزدیک میکند.
باید بر دستان تمام مادران جهان بوسه زد
بر پاهایی که تمام عمر ایستادند تا فرزندانشان زمین نخورند.
مگر میشود عظمتِ زن را نوشت؟
قلم در برابر شکوهِ او میشکند و واژهها در برابر وقارش زانو میزنند.
چگونه میتوان از موجودی نوشت که خداوند بهشت را زیر پایش قرار داده است؟
پدر و مادر، هر دو نعمتهای نایاب اللهاند و احترام هردویشان واجب جان و وجدان انسان است
اما زن چنان عظیم آفریده شده که انسانی میتواند بدون پدر متولد شود، اما بدون مادر هرگز
حضرت عیسی مسیح بدون پدر به دنیا آمد
اما آغوشِ مادر داشت...
و همین، بزرگترین درس برای بشریت است که بقای انسان بدون زن ممکن نیست.
کسانی که بر چنین موجود مهربان ظلم روا میدارن ریشه و بنیاد شان از بیخ بسوزد و خشک شود.
انسان باوجدان وقتی عظمت زن را درک کند اجازه نمیدهد حتی تار مویی از او آزرده شود یا حقی از او پایمال گردد.
مردانگی در بازوان بزرگ و صدای خشن نیست
مردانگی آن است که از زنی که دوستش داری دفاع کنی.
از زنی که تو را مرد زندگیاش دانسته به شانههایت تکیه کرده و بعد از الله امنیت قلبش را به تو سپرده است.
مردانگی آن است که هنگام شکستن دلش کنارش بمانی، نه هنگام آرامشش.
آن است که حقش را حق خود بدانی و دردش را درد خویش.
و ما به عهد خویش کافر نیستیم...
تا آخرین نفس، تا آخرین قطرهٔ خون، از حرمت و حق آنی دوستش دارم دفاع خواهم کرد؛
زیرا زن فقط یک انسان نیست، زن ستون بقا و روح زندگیست.
به امید روزی که صدای زن جرم نباشد،
اشکهایش عادت شمرده نشود،
قلبش شکسته نگردد،
و حقش دیگر زیر پای جهل و ظلم خاموش نماند.
به امیدِ روزی که جهان بفهمد:
زن، ضعیف نیست...
زن، خود زندگیست.
تقدیم به کسی که قلبم برایش میتپد ❣4.30
صدیقی
/1405 /3/1/
