غزلنامه
Canal cerrado
«من غزل هستم، دختری که واژهها از چشمانش متولد میشوند.» ناشناسمون: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
293
Suscriptores
+124 horas
-47 días
-2430 días
Archivo de publicaciones
292
صداش مثل همیشه که یه چیزی و پنهون میکرد میلرزید.
گفتم شما ؟
از پشت گوشی با صدای لرزون گفت: من و نمیشناسی؟
لبخند تلخی زدم. آره خوب ...
من هنوزم یادمه وقتی لج میکرد پاهاشو محکم میکوبید زمین چشاشو لوچ میکرد.
من هنوز یادمه وقتی بستنی فروشی میدید، یه جوری ذوق میکرد انگار دنیا رو بهش دادن.
هنوز یادمه سردش که میشد، با دستاش خودشو بغل میکرد، سرشو میزاشت رو شونم میگفت بغلم کن گرم شم
.یادمه وقتی میپرسیدم دوستم داری؟ میگفت به چشمام نگاه کن.چشم ها هیچوقت دروغ نمیگن.
و امان از اون چشم ها...
بله.
من هنوزم یادم بود اما؛
بغضمو فرو خوردم و گفتم: نه.
و بعد..
بوق
بوق
بوق
_غزلچشمی مهر1404
292
عین شین قاف
آرامش دستان چفت شده در هم
عین شین قاف
گرمای تن های به آغوش کشیده
عین شین قاف
دلتنگی های شبانه
عین شین قاف
نگرانی های مردانه
عین شین قاف..؟
عشق، قصههای بعید و لیلی و مجنون نیست.
عشق، کوهی نیست که فرهاد بکند.
عشق همین حوالی هاست.
در همین نگاه های در هم گره خورده!
لب ها به هم دوخته شده اند،
اما چشم ها..
چشمها نجواهای عاشقانه میسرایند.
چشم ها هیچوقت دروغ نمیگویند.
غرور ؟؟
در این حوالی کاری ندارد.
عین شین قاف...
عاشقیکنید.
_غزلچشمی مهر1404
292
در نامه خداحافظیاش نوشته بود:
«خداحافظ به تو که زخمهای عمیقی به من هدیه دادی؛
و دل کوچکم را غمگینتر کردی.»
