es
Feedback
غزل‌نامه‌

غزل‌نامه‌

Canal cerrado

«من غزل هستم، دختری که واژه‌ها از چشمانش متولد می‌شوند.» ناشناسمون: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
293
Suscriptores
Sin datos24 horas
-67 días
-2530 días
Archivo de publicaciones
برا اونایی که دیسلایک زدن چقدر خوشحالم:)))

شما هم شبا از شدت نشخوار فکری نمی‌تونید بخوابید؟

بیدارید؟

اینجا بگید ببینم، چی باعث میشه نری دایرکت بگی ازش خوشت میاد؟ https://t.me/BTextBot?start=_ghzlname

photo content

یه سری از دوستان مهربونم تو ناشناس میگن سیاسی ننویس، خطرناکه. مسئولین محترم! منه۱۸ساله اعتراضم و چجوری نشون بدم که تو گونی نکنینم؟ بگید شاید باهم کنار اومدیم!

ساعت دو صبح است. می‌خواهم بخوابم؛ اما حقیقتاً می‌ترسم. اگر صبح بیدار شوم و ببینم دلار دویست تومن نیز به خاطره‌ها پیوست، چه؟ اگر فردا ببینم طلا سی میلیون را هم رد کرده، چه؟ اگر خوابیدم و آرزوهایی را که فقط در خواب می‌توانستم ببینم را هم از من گرفتند، چه؟ نکنه خواب هم قیمت دارد؟ شاید برای همین است خوابم نمی‌برد. یعنی رویا هم گران شد؟ همان‌طور که جوانی گران شد، فقط ما توان پرداختنش را نداشتیم. دلار و طلا... عددهایی که روزبه‌روز بالاتر می‌روند و ما را از آرزوهایمان دورتر می‌کنند. دلار شد ۲۰۰ هزار تومن، طلا شد ۲۲ میلیون. شاید روزی، روزگاری، بر مراد ما چرخید و قیمت این‌ها به قبل بازگشت. اما جوانی ما چه؟ چگونه بازخواهد گشت؟ به‌راستی یک جوان ایرانی برای داشتن یک زندگی بسیار بسیار معمولی، چند سال از عمرش را باید بفروشد؟ کودک بودیم، موضوع انشا می‌نوشتیم: «در آینده می‌خواهی چه‌کاره شوی؟» حال دغدغه‌مان این است: امروز را چگونه سر کنیم که نصفه‌شب، معده‌ی خالی درد را فریاد نزند؟ ما همان نسلی هستیم که علاوه بر اینکه توان خرید آرزوهایمان را نداریم، دیگر جرئت آرزو کردن نیز نداریم. راستی، جناب مسئولین، جسارتاً سؤالی دارم. نوشتن این دل‌نوشته نیز قیمت دارد؟ یعنی... نوشتن هم گران شد؟ اگر آره، بگویید؛ شاید فردا برای نوشتنِ دردهایمان هم دیگر توان پرداخت نداشته باشیم. _غزل‌‌چشمی

برای شرمندگی برای بی‌پولی برای حسرت یک زندگی معمولی🤝🙂

دلار ۲۰۰هزار تومن کجایی آرزوی محال؟ دیدمت رفتی به همراه باد کجایی؟

گفتند در خانه بمان. ببخشید آقای رئیس‌جمهور، نمی‌توانم. خانه دیگر امن نیست، دیگر مرا پناه نمی‌دهد. نان داغی در سفره نیست. شیر گرمی در کاسه نیست. خرمایی برای ساده‌زیستی نیست. حالا حتی پیامبرانه زیستن آرزوست. راستی آقای رئیس جمهور، این جمله برایتان آشنا نیست؟ «اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الظّالِمین» آقای رئیس‌جمهور، ما ظالم نیستیم. ما فقط یک ایرانی‌ایم که قادر به خرید مایحتاج که چه عرض کنم، قادر به نفس کشیدن هم نیستیم. گاز اشک‌آور امان نمی‌دهد. ما اغتشاشگر نیستیم؛ ما معترضیم. ما از بس که روزبه‌روز به‌جای گوشت، غلظت آب در غذایمان بیشتر شده، اعتراض داریم. ما از بس که به فرزندانمان وعده‌ی سفر داده‌ایم و تنها جایی که برده‌ایمشان پارک بوده، اعتراض داریم. ما از بس که به قسط‌های عقب‌افتاده فکر کرده‌ایم، افسرده شده‌ایم. از بس به آینده‌ی نامعلوممان فکر کرده‌ایم، موهایمان سفید شده. آقای رئیس‌جمهور، من فقط هفده سال دارم، اما باور کنید به اندازه‌ی یک انسان پنجاه‌ساله موی سفید دارم. حتی دست‌هایم یارای نوشتن ندارند… ما وارثان اضطراب بوده‌ایم. قیمت دلار شما روزبه‌روز بالاتر می‌رود، و آینده‌ی ما روزبه‌روز سیاه‌تر می‌شود. آقای رئیس‌جمهور، من اغتشاشگر نیستم. انقلابی هم نبودم. من فقط… دیگر نتوانستم ساکت بمانم. نگویید «هیس، دخترها فریاد نمی‌زنند.» این فریاد از گلو نیست؛ از زخم است، از درد است، از آرزوهایی‌ست که خاکستر شد. آقای رئیس‌جمهور، من می‌خواهم زندگی کنم، نه فقط نفس بکشم. بگویید گناه زندگی کردن در کدام قانون جرم نوشته شده؟ من می‌خواهم بایستم و اعتراض کنم؛ نه برای فردای خودم، برای کودکانی که هنوز نمی‌دانند پارک آخرین آرزوی زندگی نیست.
_غزل‌چشمی

دوستان ناشناس و بالاخره عوض کردم🥹😂 حرفی؟ حدیثی؟ https://t.me/BTextBot?start=_ghzlname
یه استارتمون نشه؟😉🤭

امشب را به مصافِ تنِ من بیا؛ برای آغوشی امن، نه برای گریز، برای ماندن. برای تمدیدِ بوسه‌ای داغ، برای بالیدنِ سر بر تکیه‌گاهی فراخ. امشب را به نبردی عاشقانه برخیز؛ پیروزی از آنِ کدام‌یک است؟ من یا تو؟ چشم‌هایت دل به یغما بردند و تاب و توان را از من ستاندند. لب‌های تو سیبی سرخ و هوس‌انگیزند، و من آدمی رانده‌شده از بهشت. برقِ نگاهت... همان که چون تیری بر قلبم می‌نشیند. آه... امان از نگاهت. آخر این چه نبردِ ناجوانمردانه‌ای‌ست؟ آری، امشب را به رزمِ جان بیا. جان از منِ بی‌قرار بستان. من نیز باختِ خود را اعلام می‌کنم. من همان لحظه که نگاهت در نگاهم گره خورد، دین و دنیایم را باختم. همان دم که آغوشمان به هم گره خورد، قلبم را باختم. و آن هنگام که مرا بوسیدی، خودم را باختم و جا ماندم؛ در لابه‌لای آن بوسه‌های داغ، جا ماندم. و اگر فردا پرسیدند در آن نبرد چه بر سرت آمد، خواهم گفت: نه زخمی برداشتم، نه زخمی بر تنِ دیگری نشاندم. نه شمشیری از نیام برآمد، نه گرزی فرود آمد. فقط مردی مرا در آغوش گرفت... و دنیا در همان لحظه از حرکت ایستاد. و من... دیگر هیچ‌گاه همان آدمِ سابق نشدم.
_غزل‌چشمی

خیال مرا شانه می‌کنی؟ پریشان است!
خیال مرا شانه می‌کنی؟ پریشان است!

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی بخوام برگردم ام رفیقام نمیزارن. خدافظ!

من که میدونم اکسم اینحاست داره این ری‌اکتارو میده ولی نمیتونم ثابت کنم!

اصلا میدونید چیه؟ اگه ری اکشن تکراری بدید بک میزنم با اکسم...

چقد لجباز بودین و من نمیدونستم....

نگفتم ری اکشنننننننن آلوچهههه😭😭😭

من آلوچه میخام...

Alireza Ghorbani - Khiale Khosh (128).mp33.64 MB