es
Feedback
UNGEONS

UNGEONS

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
227
Suscriptores
-224 horas
-817 días
-6830 días
Archivo de publicaciones
اسمش هرچیزی که هست ولی من این مدل دوست داشتن و میخوام🤍

photo content

‏اونی که برمیگرده عاشق نیست، پشیمونه.

Repost from N/a
به نام خداوند رنگین کمال خداوند بخشنده «نامهربان»
در امتداد جریان خون‌آلود خیالش قدم می‌زد؛ گاهی ساعت های طولانی را در افکارش می‌گذراند و هر روز تشخیص دنیای وهم انگیز ذهنش از دنیای سرد بیرون برایش دشوار تر میشد. احساس می‌کرد دنیای بیرون نیاز به پیوند روح و جسم دارد. اما ذهنش همواره او را به درون می‌بلعید، زیرا امید، وصله ی این پیوند نامرئی، مدتی بود که به جای رنگ بخشیدن به جهان هستی خودش همرنگ جماعت شده بود... دیگر نه پروانه ها رنگین بودند، نه خورشید و ماه می‌درخشیدند و نه حتی رنگین کمان آمیخته به هفت رنگ بود. کسی چه می‌داند آن دو شب چه اتفاقی افتاد. شاید در میان رگبار تیر های هوایی یکی از گلوله ها هم به خداوند رنگین کمان اصابت کرده باشد، همان خداوند بخشنده نامهربان. کنون بانگ بر آرید و بر سرتیتر روزنامه ها این خبر را درج کنید «خداوند، شامگاه شب هجدهم دی به دست نیرو های خودی به قتل رسید». اما حال که نوچه های خودی ارباب را سر به نیست کرده اند چه کسی حافظ آسمان ها و زمین است؟ حال چه کسی مقابل دروازه ی جیب های خالی فقرا نگهبانی میدهد تا به اندازه اسکناسی وارد آن نشود؟ حال کیست که باید مراقب باشد که عدالت میان ستم دیدگان برقرار شود تا هرکدام به تعداد مساوی مورد اصابت گلوله قرار بگیرند؟ گویی چاره ای نیست؛ اینک باید نظاره گر بود تا اهریمن زمام کار ها را به دست گیرد. زین پس باید شاهد طناب های دار بر گردن واسطه هایی باشیم که از جانب پروردگار سخن می‌گفتند. باید شاهد آن بود که دنیا به عدالت و آزادی که تا آن لحظه حرام خوانده میشد آراسته شود. عجب دنیای کفرآمیز زیبایی! اینک دوباره چیزی بر دل آدمیان نازل خواهد شد ولی این بار دیگر خبری از وحی یا شهود نیست، جبرئیل دیگر جرعت نزدیک شدن به آدمیان را ندارد. این، آوای امید است که زیر لب نوید بازگشتش به کلبه ی زندگی را از دوردست زمزمه میکند... به اطرافش نگریست. خورشید همچنان بی اثر بود. پی برد که این بار هم رویای امید را فقط در افکارش مرور کرده بود اما گمان می‌برد که این بار دست خالی از دنیای ذهنش برنگشته است این بار روزنه ای نور یافته بود و با تمام وجود می‌خواست به دنبال آن برود. با پاهایی خسته و تنی زخمی به دنبال کورسوی نور حرکت کرد؛ وجدانش، اجازه ی تسلیم شدن در میانه راهی که در آن عزیزان بسیاری را از دست داده بود نمیداد.
_روایت شب هجدهم_

طلوع آفتاب ایران طعم خون میدهد.

ما بد بودیم درست ششما از خوبیات بگو ما شرمنده بشیم🫪

Ginza J Balvin.m4a3.54 MB

اصلا کسخار عشق، کسخارِ غم همه‌چیو یادت میره دوسه سالِ بعد.

من عزیزم لطفاً به خودت انقدر سخت نگیر دیگه نه معده‌ای واست مونده نه قلبی، نه روحی، نه لبی، نه مویی؛

آدما فقط لبخندتو میبینن شادی تو میبینن میگن وای یارو چقد شاده چه خوشحاله کاش جاش بودم ولی شما از درون اون آدم از روح متلاشی شده‌‌ی اون آدم از فشارای خانوادگی رو آون آدم از چیزای که اون آدم داره دست پنجه نرم میکنه تا زنده بمونه از افکارش از هیچیش خبر ندارید شما فقط به خنده های فیک حسودی میکنید

پشت نقاب ِبزرگسالی همه ی ما، کودکی است نیازمند عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی .

خاطرات ؟ نامش را زنده زنده کشتن بگذارید .

👁️✨
+1
👁️✨

جنوب شبیه آدمی‌ست؛ که همیشه میان آتش دیگران ایستاده... نه آغازگر هیچ جنگی بوده، نه انتخاب کننده‌ی میدان؛ فقط سهم بیشتری از زخم ها نصیبش شده، و با تمام دردها،باز هم به احترام این وطن،ایستاده است

خیلی دوست داشتم بگم مشکل از منه ولی من همیشه فوق العاده‌م💅

اگه تا الان با پشت دست نزدم دهنتون بخاطر این نیست شما عن خاصی هستی بخاطر اینه حیوان آزاری کار بدیه🎀

photo content
+1