ߊܝܫ̇ࡐߊࡍ߭ ࡅ߭ࡐࡅ࡙ܚࡍ
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
838
Suscriptores
+4024 horas
+427 días
+17230 días
Archivo de publicaciones
ذره ذره بهش میفهمونم بهش اهمیت میدم و دوسش دارم تا بلاخره واقعی باور کنه دختر بدی نیست و دوست داشتنیه
میخواستم فیس واش هم بخرم و فردا صبح برم آزمایش هایی که لازم بود برم رو بدم قبل بیمارستان پولم نرسید دیگه بهشون ایشالا کار اوکی بشه برم سرکار اولویت بعدیم آزمایش و دکتر
خیلی وقت بود میخواستم بخرم و احساس نیاز میکردم و هی حس میکردم بدنم فکر میکنه دیگه دوسش ندارم که براش هیچکار نمیکنم
یادتونه گفتم کاش شبانه روز ۳۰ ساعت بود به همه چی میرسیدم؟ خدا دید خیلی دوست دارم وقتم بیشتر بشه خوابو ازم گرفت هر دو سه روز یک بار شب میشه میخوابم😂
ولی خدا جون من منظورم برای همه بود و فقط ۳۰ ساعت 🥲😅 نه ۷۲ ساعت
بله فوقع ما وقع شد رفقا
بیشتر از ۹۰ ساعته بیدارم کلا یک ساعت و اندی امشب خوابیدم و فردا باید ۷:۳۰ بخش باشم و ۱۲:۳۰ امتحان دارم که از شدت خاموشی مغزم درستی نشد بخونم و مجبورم تا صبح بیدار بمونم ( که برای اولین باره که خودم میخوام بیدار بمونم و احتمالا موفق هم نشم)
فکر میکنم تا ظهر بمیرم
اگر انسان بتواند در برابر دوست داشته نشدن دوام بياورد، تقريبا هيچ چيزى در جهان نمیتواند او را بهم بريزد.
خوابم نمیبره فکر میکنم سومین روزیه که بیدارم و نمیدونم چرا!
خدا به خیر بگذرونه شنبه و امتحان شنبه رو
بسته به محل درسخوندن و میزان پوششم همیشه خدا بدنم پر زخم اونقدر که اسکارهای رو بازوهام احتمالا تا ابد همراهیم کنن
یا به خودم میام میبینم فکم داره از درد منفجر میشه و با تمام توانم دارم دندونامو به هم فشار میدم
هیچوقت یادم نمیره آزمون جامع سنجش داشتم چهارشنبه بود و حس میکردم عقبم خیلی
تو سالن مطالعه درس میخوندم (خواهرم یکی دو سالش بود)
وسط درس خوندن رفتم دستشویی یهو خودمو تو آینه دیدم گرخیدم یک سمت صورتم حتی یدونه تار اَبرو نداشت صاف صاف انگار هیچوقت اون سمت صورتم هیچ ابرویی نبوده ! چرا؟ وسط درس افتاده بودم به جون زبون بسته دونه دونه با دست (بدون ناخن) کنده بودمشون!
راه حلم؟ برگشتم سر میز اون ور هم دونه دونه کندم :)))
