ߊܝܫ̇ࡐߊࡍ߭ ࡅ߭ࡐࡅ࡙ܚࡍ
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
797
Suscriptores
-224 horas
+337 días
+10130 días
Archivo de publicaciones
چهار سال پیش همین موقع ها بود که رفتم با ذوق به مامانم گفتم مامان موتور سوار شدم :))
در حالی که چند ساعت قبلش فقط برای این که متین بکشه بیرون ازم و هی گیر نده قبول کردم بمونم و بعد سریع فرار کنم
تو همون چند ساعت به قول شایع « من تنها بدون تو بودم به دلم یاد داده بودم بمونه تو خونش
گفتم هرکی اومد بگو بره بگو نه ببین چه چشمایی داری که به چشمم اومد»
نشستی به دلم و تصمیم گرفتم بمونم
موندم اون شب با تموم شدن بنزین تو کوهسنگی دادن پیرهن سورمه ایت با اون آرم ژنرال طوری و اینا برای این که سردم نشه و... رقم خورد
اون شب نمیدونستم چقدر خاص و مهمه نمیدونستم قراره حداقل تا چهار سال بعدش هی مرورش کنم و به خودم بیام ببینم لبخند زدم از اینور صورتم تا اون سر حتی نمیدونستم با ی موندن و نپیچوندنم قشنگ ترین اتفاق و حس زندگی رو به خودم هدیه میدم و پسر
نمیدونی چقدر خوشحالم بابت این تصمیم
قشنگ ترین اتفاق زندگیم بودی
بهترین انتخاب و تصمیمی که تا الان گرفته بودم
باهات اول آرامش بعد امنیت و بعد عشق رو تجربه کردم
طی این سال ها شدی تنها کسی که دارم
شدی رفیقم ، عشقم ، خانوادم و تنها آرزویی که برای آیندم میخوام
۴ سال پیش چنین روزی قشنگ ترین اتفاق زندگیم شدی و ممنونم ازت که اونشب اومدی کافه
تمام جون و زندگی و خواستمی
سالگرد آشنا شدنمون مبارک ،جآنِ من❤️
#چهار
و به هیچ عنوان اجازه نمیدم هیچ چیزی امروز و فردامو و ذوقمو کور کنه البته هیچی نمیتونه این کارو بکنه اونقدر قدرت این ذوق و حس قوی و از ته دل که بخوام نخوام اجازه بدم یا ندم هیچی بهمش نمیزنه
و حتی حس کردم بابتش همه چیز زندگیم داره خوب پیش میره حتی خودمم خوشگل تر شدم و بیشتر خودمو دوست دارم
اره خلاصه سه روز گذشته خوشحالترین و ذوق زده ترین و خاطره قشنگ مرور کن ترین بودم
و همونطور که چند روز پیشا به خاطر سالگرد ی روز بد غمم گین بود
این چند روز اخیر به خاطر سالگرد قشنگ ترین اتفاق زندگیم خوشحالم ذوق دارم هی یادم میاد هی پروانه ها تو دلم میگن دیدی هنوز هستیم؟
و البته که سالگرد روزای قشنگ زندگیمون هم از خود اون روز قشنگ تره بهش فکر میکنی خاطرات و اون حس ها رو مرور میکنی و ذوق میکنی اونقدری که شاید اون روز تو اون شرایط که بودی خیلی متوجه نبودی و این گذر زمان بود که باعث شد اون روز هی خاص تر و مهم تر بشه برات
عاشق غیبت های تایم استراحت تو الاچیقم😂
یک ساعت درس میخونیم
ده دقیقه نکات درس رو خیلی خلاصه به هم میگیم
یک ساعت و نیم غیبت میکنیم
از تفاوت درس خوندن دخترا و پسرا همینقدر بگم که قسمت دخترا تو سالن مطالعه یکی صندلی شخصی خریده آورده (گیمینگ)
و پسرا ؟ اومدم برم بیرون دیدم ی پسره کف زمین نشسته پاهاشو دراز کرده درس میخونه
جنرال:
۱- شرح حال✅
۲- معاینه فیزیکی✅
۳-ادم✅
۴-تنگی نفس✅
۵-U/A✅
۶-UTI ✅
۷-VBG✅
۸-سپسیس✅
۹-نارسایی کلیه✅
۱۰-کاهش وزن✅
۱۱-هایپر و هایپو کلسمی (انگار حذف شد از امتحان)
زندگی از لحظههای بزرگی ساخته نشده؛
از برخوردهای کوچکی ساخته شده که بعداً میفهمیم سرنوشت بودهاند...
ی جوری بیمارستان قائم رو دوست ندارم که اومدم قائم حضور زدم رفتم رضا کتابخونه ظهر برمیگردم خروج میزنم:)
درسته بیمارستان رضا بزرگترین بیمارستان کشوره (که اونم زمان شاهنشاه ساخته شده بود)ولی بیمارستان قائم زمان شاهنشاه که ساختن به عنوان بهترین بیمارستان خاورمیانه ساخته شد :))) و الان جوری گند زدن بهش که دیگه حتی نزدیک به استاندارد ها هم نیست!
بیمارستانهای جدیدم که نه به اندازه کافی بزرگن نه تو محوطه دوتا درخت داره آدم ی نفسی بکشه نه حتی به اندازه کافی خوبن!(نه به میزان پیشرفت تکنولوژی و علم)
بیمارستان ها دولتی و آموزشی رو میگم که ۹۹ درصد جامعه ازش استفاده میکنن در مورد اون یک درصد حرف نمیزنم
یک فریم از دختر بودن و دنبال کار گشتن!
از عصبانیت دستام میلرزه
شاید بگید چه کاری ؟ هیچی دستیار پزشک!
چون میدونم تو کانالم از هر سن و فردی هست خودمو ملزم میدونم اینا رو هم بیان کنم
