ߊܝܫ̇ࡐߊࡍ߭ ࡅ߭ࡐࡅ࡙ܚࡍ
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
802
Suscriptores
Sin datos24 horas
+257 días
+21330 días
Archivo de publicaciones
با کلی ذوق و افتخار رفتم گفتم کار پیدا کردم (برای مطب پزشک و داروخونه) یکی که عکس و اینا میخواست !(جزییات رو خودتون متوجه شید) که هرچی تونستم گفتم بلاک کردم و تا چند ساعت تمام تنم از خشم میلرزید!
یکی هم که ایشون
شما فکر کن برای کار رزومه بفرستی طرف اینقدر کثیف باشه .... من ریدم ب زن بودنم تو ایران
Repost from نور امید🍊
بعد ها از خاک من؛ درختی سبز خواهد شد که هر شاخه اش هزار پرنده را به آسمان پر خواهد داد.
و به استیصال رسیدم به ناتوانی و بیچارگی رسیدم از این که دیگه نمیدونم باید. چیکار کنم از چه راهی تلاش کنم نمیدونم هیچی دیگه نمیدونم
و بابت این عرضه نداشتن تا لحظه ای که نفس میکشم خودمو نمیبخشم و فکر نمیکنم دیگه ی روز بتونم حتی ی ذره هم که شده دوباره حس خوبی به خودم داشته باشم
پسر تا حالا اینقدر با خودم به مشکل نخورده بودم ی جوری شده که دیگه توان تحمل خودمو نفس کشیدنمو ندارم
هر کار میکنم خوب نیست هر کار میکنم اشتباست از هر دری دارم سعی میکنم درستش کنم بدتر میشه و من فقط برای اولین بار در تمام زندگیم برام مهمه که درست بشه ی داستانی که خراب نشه که اگر هرچیزی تو زندگیم از دست دادم همین ی دونه رو از دست ندم تمام چیزی که میخوام همینه در کل دنیا و عرضه همین رو هم ندارم
فکر میکنم از آبان ۴۰۲ تا الان هنوز این آهنگ رو لمس میکنم حس میکنم با همه سلولام هنوز در حسرتم هنوز با همه وجودم در وحشت سر میکنم...
هنوز این آهنگ لعنتی از پا در میاره منو
۳۴ تا ویس سه دقیقه ای برای تکلیف تاریخ تحلیلی گرفتم
و با هر ویسی که گرفتم یک لول از سلامت روانم کم شد
خب امتحان رو دادم
دوتا از تکلیفا رو انجام دادم(دهنم کف کرد)
هنوز تماسی دریافت نکردم 🫠
میرم حموم بعدش یکم اتاقم رو جمع میکنم
با خوشحالی دیدم بلاخره پیام داده والان حتی نمیدونم چی باید بگم ...
نور عزیزم میدونم هر حرف و کلمه ای که بگم در قبال رنجی که کشیدی و چیزی که از سرگذروندی پوچ و بی معنیه
فقط میتونم بهت تسلیت بگم و طلب صبر کنم از خدا برات روحشون در آرامش🥀🖤
حس میکنم همه مردم ایران یتیمیم مخصوصا جوون هامون
نه مادری داریم دل بسوزونه بغلمون کنه نه پدری که حمایت کنه نه حتی آشنایی که دستمون رو بگیره
نه آینده ای داریم نه مشخصه چقدر دیگه زنده ایم و قراره خودی جونمون رو بگیره یا ی غریبه نه درس خوندن و آینده تحصیلی درستی داریم با این سیستم آموزشی و تعویق و مجازی و هرروز ی تصمیم جدید نه آینده کاری داریم چون دیگه اصلا مراجعه کننده ای نیست همه الکی میرن محل کار و شاهد تحلیل بیمار خریدار مراجع (طبق همون حیطه کاری) میشینن و برمیگردن خونه نه حتی میتونیم با این شرایط اقتصادی هرروز هی فرسخ ها به قعر ناتوانی سقوط نکنیم هیچ امیدی نداریم حتی نمیتونیم هدفی داشته باشیم حتی نمیشه برای هفته آینده برنامه ریزی کرد میخواد تحصیلی باشه خرید باشه سلامت باشه هرچی که بخواد باشه نمیشه
تو دهه دوم تا چهارم زندگیمونیم ولی اندازه هفت هشت دهه تلاش و نرسیدن فرسوده شدیم
یکی پول جمع میکنه خونه بخره میبینه هر چی بیشتر جمع میکنه از دسترس خارج از میشه
یکی داره سعی میکنه کارش رو رشد بده میبینه عه هرچی بیشتر سعی میکنه به نابودی نزدیک تر میشه
یکی سعی میکنه از درس به جایی برسه میبینن عه هرجور میچینه خودشو وقف بده فرداش همه چی تغییر کرده
یکی میگه آخر هفته فلان مایحتاج رو میخره بزاره تو سفره میبینه عه آخر هفته شد به جای میوه باید نون بخره فقط
یکی میگه خب وقت فلان دکتر میگیرم فلان بیماری رو اوکی کنم میبینه پولش به تشخیص هم نمیرسه و تهش ی ویزیت باید بره و شرمنده بشه که نمیتونه از خودش مراقبت کنه و باید شاهد تحلیل رفتن جسمش باشه
سریال چرنوبیل رو که دیدم کلی گریه کردم ما هم مثل همون مردمیم ما هم به اسم این که تمام این دعواها تمام اینا به نفع خودمون بوده ارزشمون حتی از این کمتر بود که دولت خودمون هوامونو داشته باشه
و ما؟ برای چی داریم ادامه میدیم؟ اصلا امیدی در ما مونده؟ یا فقط به زور داریم خودمون رو گول میزنیم تا دیرتر مجبور بشیم با واقعیت نابودیمون روبرو بشیم و بپذیریم همه چیز ما تموم شده دیگه و هیچ روز خوبی قرار نیست بیاد دیگه چه باشیم چه نباشیم
و من به طرز عمیقی حس میکنم شاید ویکتور دیالوم تصمیم درست رو گرفته بود...
#تراوشات
#p2
پایان بخش پزشکی اجتماعی ✅
امتحان فقط ی دونه سوال تستی غلط دارم و آسکی رو کامل نوشتم( از ده نمره بود)✔️ + حضور غیاب و مشارکت و تکلیف اوکی بود ✔️+ فقط مونده لاگ بخش رو بنویسم ایمیل کنم برای استاد 🔜
به انرژی مثبت و حس خوبتون خیلی خیلی نیاز دارمامروز قراره چند تا تماس مهم دریافت کنم + امتحان پایان بخش دارم✅ + به خودم قول دادم سه تا تکلیف رو جمع کنم که هی عقب انداختم + قول دادم ی کوچولو اتاقم رو جمع کنم
