es
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

Ir al canal en Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

Mostrar más
854
Suscriptores
-2124 horas
+137 días
+28130 días
Archivo de publicaciones
photo content
+4

Mensaje de video00:55

Mensaje de video01:00

Mensaje de video01:01

ما بچه‌هایِ این دوره‌و‌زمانه‌ایم، این زمانه‌یِ سیاسی. تمامِ طولِ روز، تمامِ طولِ شب، همه‌یِ موضوع‌ها و حرف‌ها چه مالِ تو باشند، چه ما، چه آن‌ها همه، موضوع‌هایِ سیاسی‌اند. چه دوست داشته باشی، چه نداشته باشی، ژن‌هایت سابقه‌یِ سیاسی دارند، پوستت رنگِ سیاسی دارد و چشم‌هایت، نگاهِ سیاسی دارند. هر چیزی که بگویی، منعکس می‌شود و حتی اگر چیزی نگویی، سکوتت برایِ خودش حرف می‌زند. _ویسلاوا شیمبورسکا برگردان ملیحه بهارلو.

+1

photo content

امشب بیشتر از شب هایِ پیش از هم پاشیده بودم. چند ساعت بود که به آسمون نگاه کردم و ستاره دنباله‌دار ندیدم. نه گریه‌م می‌گرفت و نه ذهنم آروم می‌شد. دستام درد می‌کرد. تو بعضی‌ غم‌هام تنهایِ تنها بودم و این بخشش دیگه زیاد‌ هم اذیتم نمی‌کرد.

الهی برایِ تو بمیرم که هر وقت آمدی جانم داشت آوازِ دگر می‌خواند.

=)
=)

اما قبل از این که آفتاب بزنه، من یک دور به تمامِ زندگیِ از سر گذرونده فکر کردم‌. به رویا‌هام فکر کردم. به همه آدمایِ زندگیم فکر کردم و یکهو حس کردم که چه قدر هممون کوچیک و کم و ناچاریم. چه‌قدر حس می‌کنیم می‌تونیم نقشِ شخصیت‌هایِ مورد علاقه‌مون تو زندگی‌هایِ مورد علاقه‌مون رو بازی کنیم و نتونستیم. حالا دوباره دستام درد می‌کنن و قبول کردم که نمی‌تونم یک روز این چرخه رو متوقف کنم. یک روز نمیاد که دستام دیگه درد نگیرن. فکر می‌کنم. منتظرِ آفتاب می‌مونم.

یادم نمیاد آخرین بار صبح هایِ زود کِی منو مشتاق به تلاش و شروعِ زندگی و فکر به آینده و انگیزه کردن. ما سال‌ها با استرس بیدار شدیم و رفتیم مدرسه‌. سال‌هایِ دور‌تر از استرس هایِ صبحگاهی هم، هر چی تلاش می‌کردیم نمی‌رسیدیم. صبح‌هایِ زود، من رو یادِ این می‌ندازن که رویایِ شب‌ها دروغ و دست‌نیافتنیه و تلاشِ روز‌ها یه تردمیلِ بی‌پایانه. نه نورِ ضعیف می‌ذاره چشمامو ببندم و خیال ببافم و نه می‌تونم از جام پاشم و زندگی رو شروع کنم. سراسر نا امیدیه. چند ساعت بعد آفتاب می‌زنه و انگار زندگی تازه شروع می‌شه.

این‌که genius girlfriend خطاب بشم رو دیگه تو زندگیِ بعدی نمی‌خوام حتی. تو همین زندگی می‌خوام. 🙏✨
+1
این‌که genius girlfriend خطاب بشم رو دیگه تو زندگیِ بعدی نمی‌خوام حتی. تو همین زندگی می‌خوام. 🙏✨

چهل روز است که تاریکی بر نقشه نشسته، اما تو مپندار که ستارگان خفته در خاک خاموش‌اند...

ولی من هر شب کانالتو چک می‌کنم رها. که زمان یه معجزه بده بهم. دوستت بشم. برگردی به این زندگی و خاک. به عشق ورزیدن. به زمینی بودن.

✨✨✨✨✨✨✨

photo content
+1

من شیفته‌یِ عکس‌هایِ چاپی و بیرون از فضایِ دیجیتالم. دور تا دورِ اتاقم پر از عکسه. رو میزم، تو دفتر خاطراتم. هی نگاشون می‌کنم. بیشتر از عکسایِ تو گوشی و کامپیوتر. باید یه آلبوم بخرم.

عکسایِ جدیدو چاپ کردم زدم به دیوار. جایِ اون عکسایِ خالی که ته کشو‌ان. جایِ عکسایِ منتقل شده به دفتر خاطرات و جایِ عکسایِ پاره شده. زدم به دیوار نگین رو. و خیلی قشنگه.

"من نمی‌دونم می‌خوای امسال روزه نگیری و یا نماز نخونی. فقط سحری باید پاشی تا محیا نگه چرا آبجی روزه نمی‌‌گیره." She said.