es
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

Ir al canal en Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

Mostrar más
877
Suscriptores
+424 horas
+1397 días
+38730 días
Archivo de publicaciones
Sogand - Daad Nazan (1).mp38.11 MB

از هر کی که دیده شنیدم، گفته اه این چه فیلمی بود! ولی من از دیدنِ این فیلم لذت بردم. چون بازیگراشو دوست داشتم. چون برعکسِ نظرِ بیشتر آدما، حال‌و‌هوایِ سینمای ایران رو با وجودِ بدی‌هاش و حاشیه‌هاش، دوست دارم. چون خیلی وقت بود صرفاً برایِ سرگرمی فیلم ندیده بودم. چون قسمتی از تهرانِ قشنگ و شیک رو واقعی و خوب نشون داد؛ فارغ از خوب یا بد بودنش. چون از دیدنِ فیلمایِ بی‌سر‌و‌ته لذت می‌برم. چون جدیدا فهمیدم می‌تونم تو بی‌معنی هم معنی پیدا کنم. چون خوشگل پوشیده بودن و خوشگل بازی می‌کردن. چون مدلِ حرف زدناشون همون‌جوری بود که ما روزمره حرف می‌زدیم. چون تو فیلم کلی نشونه بود که هر دو دقیقه یک بار با چشمای گرد شده برگردم سمت نگین و اون بفهمه چی می‌خوام بگم و بخنده و هی تند تند تند بزنه به شونه‌م. چون والا هر فیلمی رفتیم دیدیم باهاش حال می‌ده. چون سوگند منو یادِ اوایلِ نوجوونیم می‌ندازه. چون هر‌چند‌وقت یک بار دیدنِ این‌جور زندگیا و پفیلا خوردن جذابه. چون یه فیلم می‌تونه کلش درباره‌ی یک احساس باشه نه یک داستان. چون از پرشِ صحنه و خطی نبودنِ فیلما خوشم میاد. چون بعد از دیدن برتا عاشق آناهیتا افشار شده بودم. چون خیلی وقت بود فکر می‌کردم دلم می‌خواد تو بیست و خورده‌ای سالگی‌م غیر از کیوت و سافت بودنم همچین استایل و نوع نگاه‌کردنی که قدرت رو می‌رسونه رو داشته باشم. که الانم دارم. ولی اون‌موقع بیشتر به آدم میاد. پایان.

و امشب متتتنننفرم متنننفرم‌ متنننفرم.

She's my partner in all my little crazy ridiculous adventures. We step onto the cinema stage and dance with the end credits rolling behind us, not caring who's watching. We run through the streets. We sing along, skip around, and laugh out loud. We share our songs with each other, then somehow end up with actually liking them too. We eat ice cream as we walk through the city. And none of it ever, ever gets old.

Because she's pretty.

آن‌قدر نکته‌هایِ اشاره به زندگیِ مرا داشت که هر لحظه منتظر بودم بازیگران برگردند به سمتِ دوربین و در صورتم بخندند.

آقا خلاصه بگم. ما امروز رفتیم تهران کنارت دیدیم.

sticker.webp0.04 KB

_

Mensaje de video00:11

مثلاً واکنشم موقعِ سند کردنِ این پیام (به دوست عزیزم که ولی خب عقاید متفاوتی داریم) این بود که:

photo content

شما تصور بنمایید خدایِ یک چیزی هستید. مثلاً گیم آف ترونز. ته ته تهش را درآورده‌اید دیگر. یعنی دیگه جوری نیست که نتونن یک درصد بهتون نگن فن. بعد فصل آخرش که خراب شد و شما در حال حرص خوردن، یک (هزار نفر) تازه از راه رسیده بیاید هی از فصل آخر تعریف کند. هی تعریف کند. هی بگوید اوه راست می‌گفففتی عجب چیز خفنی‌ست. هی مثل این باشد که ماهیتابه گرفته باشد رویِ سرتان و بنگ بنگ بنگ.

واکنشم یک: بود.

Mensaje de video00:16

اجازه بدید نشون بدم.

تمام این مدتی که می‌دونید کدوم مدت، به خانواده‌م، هم‌شهری‌هام و دوستایی که تا دیروز گلومو پاره می‌کردم یک دونه چاوشی گوش بدن و نمی‌دادن، (مخصوصاً اونایی که گوش نمی‌دادن چون به کل آهنگ حرامه) و حالا یکهو تمامِ شهر پر بود چاوشی، هر روز تو خونه چاوشی و تو گروه‌ها چیزی که می‌فرستادن چاوشی،، واکنشم یک حالتی بود این طوری که: "هع". یه "پوف". یه نیشخندِ از سرِ مضحک بودنِ این موضوع.