es
Feedback
هِیوا💒

هِیوا💒

Ir al canal en Telegram

𝟐𝟐 • 𝟏𝟎 & 𝐎𝐮𝐫 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠🫐 https://t.me/BiChatBot?start=sc-5657f42089

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada

📈 Análisis del canal de Telegram هِیوا💒

El canal هِیوا💒 (@mahmin2as) es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 22 167 suscriptores, ocupando la posición en la categoría Otro.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 22 167 suscriptores.

Según los últimos datos del 21 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 20 530, y en las últimas 24 horas de 6 408, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 9.83%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 6.29% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 178 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 394 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 13.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
𝟐𝟐 • 𝟏𝟎 & 𝐎𝐮𝐫 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠🫐 https://t.me/BiChatBot?start=sc-5657f42089

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 22 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Otro.

22 167
Suscriptores
+6 40824 horas
+17 1127 días
+20 53030 días
Archivo de publicaciones
اما حقیقت این بود که من فقط تو را نمی‌بخشیدم؛ داشتم هر بار بخشی از خودم را هم نادیده می‌گرفتم. هر بار که از چیزی گذشتم که برایم مهم بود، یک قدم بیشتر از خود واقعی‌ام فاصله گرفتم. آن‌قدر تلاش کردم رابطه را حفظ کنم که نفهمیدم چه زمانی خودم را درون آن گم کردم. دیگر نمی‌دانستم دارم از روی عشق می‌مانم یا از ترسِ از دست دادنت. شاید دردناک‌ترین قسمت ماجرا همین باشد؛ اینکه آدم گاهی آن‌قدر کسی را دوست دارد که نمی‌فهمد دارد به خودش آسیب می‌زند. من تو را بیش از اندازه دوست داشتم. آن‌قدر که توقعاتم کوچک شدند، خط قرمزهایم محو شدند و چیزهایی که زمانی برایم غیرقابل‌قبول بودند، تبدیل شدند به چیزهایی که با خودم می‌گفتم «اشکالی ندارد». اما اشکال داشت. خیلی هم داشت. فقط من آن روزها آن‌قدر مشغول دوست داشتن تو بودم که صدای خودم را نمی‌شنیدم. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، بیشتر از رفتنت، برای خودم دلم می‌سوزد. برای آن آدمی که قبل از تو می‌دانست چه می‌خواهد، خودش را دوست داشت و برای آرامشش ارزش قائل بود. برای دختری که فکر می‌کرد هیچ‌کس ارزش این را ندارد که خودش را به خاطرش فراموش کند. من آن آدم را جایی میان دوست داشتنت جا گذاشتم و مدت‌ها طول کشید تا بفهمم زخمی که روی قلبم مانده، فقط جای خالی تو نیست؛ جای خالی خودم است....

قبل از آن آدم، همیشه فکر می‌کردم دقیقاً می‌دانم چه کسی را می‌خواهم. برای خودم معیار داشتم، خط قرمز داشتم، توقع داشتم و بارها با خودم گفته بودم اگر کسی روزی وارد زندگی‌ام شود، باید این‌طور باشد و آن‌طور رفتار کند. فکر می‌کردم اگر کسی برخلاف تمام چیزهایی باشد که برای خودم تعیین کرده‌ام، به‌راحتی می‌توانم از او بگذرم. فکر می‌کردم دوست داشتن قرار نیست آدم را از خودش دور کند. قرار نیست باعث شود چیزهایی را که برایشان ارزش قائل بوده، نادیده بگیرد. اما بعد تو آمدی و تمام چیزهایی که سال‌ها برای خودم ساخته بودم، آرام‌آرام رنگ باخت. وقتی تو آمدی، دیگر نمی‌دانستم چه می‌خواهم. آن‌قدر در دوست داشتنت غرق شده بودم که حتی یادم رفت قبل از تو چه آدمی بودم. یادم رفت چه چیزهایی برایم مهم بود، از چه رفتارهایی بدم می‌آمد و چه چیزهایی را هیچ‌وقت حاضر نبودم در رابطه تحمل کنم. انگار دوست داشتنت آن‌قدر بزرگ شده بود که جایی برای خواسته‌های خودم باقی نگذاشته بود. من فقط می‌خواستم تو را داشته باشم؛ حتی اگر برای داشتن تو مجبور می‌شدم بخشی از خودم را کنار بگذارم.... تو بارها خلاف تمام حرف‌هایی بودی که همیشه می‌گفتم. بارها کاری کردی که اگر قبل از تو از کسی می‌دیدم، بدون لحظه‌ای تردید از زندگی‌ام بیرونش می‌کردم. اما وقتی پای تو وسط بود، قوانینم عوض می‌شد. هر بار که آسیب می‌دیدم، برای رفتنت دلیل پیدا نمی‌کردم؛ برای ماندنت دلیل می‌ساختم. می‌گفتم شاید این آخرین بار باشد، شاید تغییر کند، شاید دوستم دارد و فقط بلد نیست درست دوست داشتن را نشان بدهد. هر بار شکستم، باز هم خودم را قانع کردم که عشق ارزش صبر کردن دارد...

قبل از آن آدم، همیشه فکر می‌کردم دقیقاً می‌دانم چه کسی را می‌خواهم. برای خودم معیار داشتم، خط قرمز داشتم، توقع داشتم و بارها با خودم گفته بودم اگر کسی روزی وارد زندگی‌ام شود، باید این‌طور باشد و آن‌طور رفتار کند. فکر می‌کردم اگر کسی برخلاف تمام چیزهایی باشد که برای خودم تعیین کرده‌ام، به‌راحتی می‌توانم از او بگذرم. فکر می‌کردم دوست داشتن قرار نیست آدم را از خودش دور کند. قرار نیست باعث شود چیزهایی را که برایشان ارزش قائل بوده، نادیده بگیرد. اما بعد تو آمدی و تمام چیزهایی که سال‌ها برای خودم ساخته بودم، آرام‌آرام رنگ باخت. وقتی تو آمدی، دیگر نمی‌دانستم چه می‌خواهم. آن‌قدر در دوست داشتنت غرق شده بودم که حتی یادم رفت قبل از تو چه آدمی بودم. یادم رفت چه چیزهایی برایم مهم بود، از چه رفتارهایی بدم می‌آمد و چه چیزهایی را هیچ‌وقت حاضر نبودم در رابطه تحمل کنم. انگار دوست داشتنت آن‌قدر بزرگ شده بود که جایی برای خواسته‌های خودم باقی نگذاشته بود. من فقط می‌خواستم تو را داشته باشم؛ حتی اگر برای داشتن تو مجبور می‌شدم بخشی از خودم را کنار بگذارم...

از جایی که خیلی از متنام استقبال میکنید و برام کلی پیام ناشناس مینویسیدو‌من بر اساس اونا متنارو مینویسم‌ همین روال ادامه داره🌝 پسسسسس موضوع مورد علاقه؛و دردها و هر چیزی فکرشو میکنید برام این پایین به اشتراک بزارید تا به سلیقه ایی شما همه چیو تکمیل کنیم https://t.me/BiChatBot?start=sc-5657f42089

luv you all...🌝🌸
luv you all...🌝🌸

اینی که جاته الان میدونه قدرمو شده تمام قلبمو...👼🏻♥️
اینی که جاته الان میدونه قدرمو شده تمام قلبمو...👼🏻♥️

اینی که جاته الان میدونه قدرمو شده تمام قلبمو...👼🏻♥️
اینی که جاته الان میدونه قدرمو شده تمام قلبمو...👼🏻♥️

اینی که جاته الان میدونه قدرمو شده تمام قلبمو...♥️👼🏻
اینی که جاته الان میدونه قدرمو شده تمام قلبمو...♥️👼🏻

MyPlayListMa - Alaki - Shayan Yo.mp37.98 MB

هیچوقت بین دوتا گشنه قرار نگیر : یکی گشنه ی پول ، یکی گشنه ی جنس مخالف ، این دوتا ذات ندارن خودشونم میفروشن !👌

در نامهٔ خودکشی‌اش نوشته بود: «فکر نکنید که خودکشیِ من یک تصمیمِ ناگهانی بود. من تمامِ درها را زدم؛ هیچ‌کس باز نکرد.»💔🤷‍♀️

_اگه فکر میکنی به فنا رفتی ، فقط به این فکر کن که یکی تازه با اکست آشنا شده و فکر میکنه یه آدم خیلی خاصی رو پیدا کرده....🗽

دوست داشتنی که حس نشه فقط اداست...🗽

صدتا هوای آفتابی بمیره یه مو از سر هوای بارونی کم نشه...🌧️

آدم درست هم بلخره پیدا میشه ولی این دفعه آدم اشتباه ماییم!🐈‍⬛

برای همتون عشق آرزو میکنم برای خودم یه دنیا کفش و کتونی🤲🏻

و بگو در میان آن همه سیگار؛ نخی هم به یاد من سوخت ؟...🐍
و بگو در میان آن همه سیگار؛ نخی هم به یاد من سوخت ؟...🐍

شش ماه مونده تا 1406 و من هنوز درگیره اونی ام که باهاش تو‌1403 اشنا شدم...!🗽

G~N

قفس که باز شد، فهمید بعضی ماندن‌ها از جنسِ اسارت نیستند...